| به سوی جانان-1 |
| ساعت ۳:۳٧ ب.ظ روز سهشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩۱ کلمات کلیدی: |
|
ساعت 4 بامداد- تهران- فرودگاه مهرآباد تقریبا آخرین نفر صف انتظار بازرسی هستم. هنوز باورم نمی شود که راهی خانه خدا باشم. مرتب صحنه های سفری که در سال 1382 قرار بود بشود و نشد توی ذهنم رژه می رود. سعی می کنم به آن روزها فکر نکنم. اما فرق چندانی نمی کند! حالا صدای روحانی خوب کاروانمان (حاج آقای قبادی) توی گوشم زنگ می زند: "تا سوار هواپیما نشده اید و از مرز ایران خارج نشده اید مطمئن نباشید که راهی شده اید. آنقدر بوده اند کسانی که تا دم در هواپیما، تا پای پلکان هواپیما امده اند و طلبیده نشده اند که خدا می داند!" نیم ساعت بعد من هنوز توی همان صفم. 4 مرد را به همراه خانمهایشان به بیرون از سالن (جایی که ما هستیم) هدایت می کنند و به اتاق افسرنگهبان می برند! اینها 4 نفر از همان 6نفری هستند که حدس زده بودم! برای 5سال خودشان و افراد همراه در پاسپورتشان، 5 سال ممنوع الخروج می شوند و تازه به دادسرا هم فرستاده می شوند. صحنه های بدی است که قصد توصیفش را ندارم؛ گریه مردهای گنده و ناله و نفرین زنهایشان و ... ! بازرسی بعد از این اتفاق و کشف (!) سختگیرانه تر می شود و سرعت حرکت صف از قبل هم کندتر. حضرات به لپ تاپ حساسند و لابد کسی قبلا درون لپ تاپ چیزی داشته و مارگزیده شده اند. خلاصه بعد از حدود 3 ساعت به کیوسک کنترل پاسپورت می رسم. آخرین گلوگاه؛ خوان هفتم! نفر جلویی من پیرمردی است خوش برخورد. مقابل کیوسک می رسد و پاسپورتش را می دهد، افسر چیزی به سرعت تایپ می کند و بعد پاسپورت را با دقت نگاه می کند و بعد با دقت تر تایپ می کند و .... دست آخر در می آید که:" آقا ببخشید؛ شما ممنوع الخروجید! بفرمایید دفتر پلیس گذرنامه! " مرد مشخصا می لرزد: "چرا؟ به چه جرمی؟" ... "هفتاد میلیون تومان بدهی مالیاتی!" مرد آه از نهادش بر می خیزد. همراهان خیلی وقت است منتظرند و پشت کیوسک کنترل گذرنامه به من می پیوندند! یعنی من بهشان می پیوندم (!). همراه کوچک از دیدن هواپیماها ذوق زده شده و دارد خودش را از توی کالسکه به بیرون پرتاب می کند! "هوووووووووووو" و این هوووو یعنی: وای! چقدر هواپیما! بعدالتحریر: 2- تا آنجا که مغزم توان داشت سعی کردم همه دوستان مجازی و غیر مجازی را به یاد آورم و دعا نمایم. از دوستانی خوبی که سر زده بودند و پیغام گذاشته بودند، ممنون. 3- سفرنامه ای نه چندان مفصل و نه چندان مختصری نوشته ام. اما فعلا قصد انتشار وبلاگیش را ندارم. عجالتا 3-4 برداشت و برش از آن را در قالب پستهایی مثل همین پست بارگزاری می کنم. به شرط توفیق و حیات پستهایی از مدینه، بقیع و ... خواهید خواند. اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا ! |
|
| سفر به دیار جانان |
| ساعت ۱٢:٠٠ ب.ظ روز چهارشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩۱ کلمات کلیدی: |
|
دوستان عزیز و بزرگوار! این حقیر سراپا تقصیر عازم سفر حج و زیارت خانه خدا است. دعایم کنید که لیاقت زیارتش را پیدا کنم. مرا هم حلال کنید. سعی می کنم سفرنامه ای بنویسم و در وبلاگ بگذارم. شاید از همانجا. خدانگهدار! نایب الزیاره همه شما خوانندگان و دوستان عزیز هستم. |
|
| تحلیلی پیرامون جدایی نادر از سیمین |
| ساعت ٦:۳٥ ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩۱ کلمات کلیدی: نقد جدایی نادر ، نگاهی به فیلم جدایی ، مفهوم فیلم جدایی نادر ، نمادهای فیلم جدایی نادر سیمین |
|
قبل التحریر: ------------------------ ------------------------- --------------------------- جدایی بشنو ازنی چون حکایت می کند ... فیلم جدایی نادر از سیمین تنها شرح است نه ارائه راه حل ، شرحی است بر جدایی ،علت جدایی ، تبعات جدایی ،سوگواری بر جدایی و آرزوی رهایی از این جدایی در این فیلم سه نسل از تاریخ ایران مورد بررسی قرار می گیرند: در هر سه نسل ،جدایی از آرمانها و باور های معنوی ، یا عدم شناخت این آرمانها و باور ها، علت شوربختی آدمیان و تیرگی روابط آنهاست : یکم- کهولت سن و فراموشی نسل اول موجب جدایی او از آرمان های معنوی و دشواری زندگی برای خود واطرافیانش می شود. دوم - جدایی نسل دوم از انسانیت و باورهای معنوی ( اختلاف نادر و سیمین در نگهداری از پدر) ، تردید در پایبندی به باور های دینی ( خود داری پرستار در سوگند یاد کردن ) تن دادن به دروغ و گناه سوگند ناحق ( اقرار نادر در کتمان اطلاع از حاملگی پرستار و اصرار شوهر پرستار بر سو گند دروغ )موجب گسستگی پیوند خانواده ،فکر مهاجرت ، تیره بختی ، بیماری ،بدهکاری و سقط باروری نسل دوم شده است و تلاش آنها در رهایی از این گسست و تیره بختی موجب ظهور روزنه هایی در خود آگاهی و پایبندی به اصول و آرمان های معنوی و بازگشت باروری می شود .
سوم - فقدان شناخت ، آرمان ، و باوری مشخص در نسل سوم و تردید آنها در صحت و سقم باورهای نسل دوم موجب سرگشتگی نسل سوم و دوری آنها از رفتاری انسانی شده و این نسل را به کنجکاوی و تلاش برای یافتن حقیقت سوق می دهد .(بازی بچه پرستار با ماسک اکسیژن و برداشتن پول از خانه نادر ناشی از عدم شناخت اوست، انعام ترمه به مامور پمپ بنزین و اصرار او در انتخاب معادل فارسی تضمین برای گارانتی ناشی از عدم شناخت اوست و کنجکاوی ترمه در دروغین بودن رفتار مادر برای قهر کردن و طلاق گرفتن و دروغ گفتن پدرش در آگاه نبودن از حاملگی پرستار جملگی تلاش این نسل است برای یافتن حقیقت). این هر سه نسل تنها در بازی ،سر خوشی و بی خبری به یکدیگر نزدیک می شود.( بازی این سه نسل در فوتبال دستی ، مسابقه نادر و ترمه در دویدن در راه پله ها ) چهارم - باور آرمانی- ایمانی در اضطرار زیستی ، اقتصادی ، واجتماعی کنار گذاشته می شود و تبعات خاص خود را پدید می آورد . ( نسل اول در اثر کهولت سن به فراموشی دچار شده و باور های خود را از یاد می برد ، نسل دوم در پی استفتاء تلفنی به نا محرم در اضطرار دست می زند و نادر در اضطرار اجتماعی به قاضی دروغ می گوید تا ترمه بی سرپرست نماند و شوهر پرستار در اضطرار اقتصادی قبول می کند که پرستار به دروغ سوگند یاد کند ) پنجم - وجود مشکلات زیستی ، اجتماعی و اقتصادی موجب می شود انسان در اضطرار از آرمان های خود نا خواسته دور ماند . پایان بعدالتحریر: اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا |
|
| چرا اوضاع مالی کاسب ها روز به روز بهتر می شود؟! (بر خلاف کارمندان که ....) |
| ساعت ٦:۳٠ ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩۱ کلمات کلیدی: تخمین سود کسبه ، میانگین درآمد مشاغل آزاد ، مقایسه کارمندان با مغازه داران ، بهبود اوضاع اقتصادی کسبه بعد از انقلاب |
|
حتما شما هم شنیده اید که در سالهای نه چندان دور و مشخصا تا قبل از انقلاب اسلامی، وضع مالی و معیشتی کارمندان از کسبه و مشخصا از مغازه داران معمولی مطلوب تر بوده است. تا حدی که مثلا خانواده های سنتی ترجیح می داده اند دخترشان با داماد کارمند ازدواج کند و در واقع کارمندی را به لحاظ مالی و امنیت شغلی (توامان) از شغل های به اصطلاح آزاد بیشتر می پسندیدند. بعد از انقلاب اما به تدریج در بر پاشنه دیگری چرخید و رفته رفته به گونه ای شد که امروز (یعنی در سال 1391 شمسی) بی رودربایستی وضعیت معیشتی قریب به اتفاق کسبه حتی کاسبان جزء و از منظر ما سطح پایین (مثلا دکان زیرپله ای فروش CD های صوتی و تصویری) نیز از قریب به اتفاق کارمندان بهتر است. 1- تورم؛ شیرین تر از عسل برای کاسب ها 2- تغییر چشمگیر عادات مصرفی ما ایرانیان 3- عدم پرداخت مالیات و سایر هزینه های قانونی 4- آزادی مطلق در قیمت گذاری 5- تشدید حاصل از عوامل 4گانه بالا بعد التحریر: اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا! |
|
| می خواهی کمک کنی؟ کار خیر کنی؟ |
| ساعت ٦:٥٧ ب.ظ روز سهشنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: |
|
آهای! با تو ام! با خودت تو! با تو که از صبح تا شب و از شب تا صبح توی اینترنت ول چرخ می زنی و سر توی سوراخ هر سایتی می کشی. می میری بری اینجا رو هم ببینی؟ با تو ام! با خود تو که وقتی پشت چراغ قرمز این بچه های آدامس فروش را می بینی به زمین و زمان فحش می دهی که مگه ما نفت نداریم، پس دولت چه غلطی می کند؟! پس بهزیستی کجاست؟ شهرداری چه شکری میخوره؟ بعد هم اشک توی چشمهات حلقه می زنه و میگی کاش می تونستی کاری بکنی و کمکی بکنی و حتی جلوی بدبختی یکی از این آدمها رو بگیری. آره با توام ! بجای این همه غرولند کردن، یک بار هم که شده یه تکونی به خودت بده ! تو میگی حق با احمدی نژاده، یا با میرحسین موسوی؟ ، با خاتمیه، با کیه؟ اصلا با هرکیه که تو میگی! قبول! من میگم حق با اینهاست، میگی نیست، برو بگو نیست! روزی مگه صدتا جک فوروارد نمی کنی؟! اول یکی، آخر یکیش، وسط یکیش برو آدرس اینجا رو بنویس بعد فوروارد کن! مگه شبی 3 ساعت با بدبختی و ف.یلترشکن و سا.کس و کوفت و زهرمار نمیری تو فیس بوک، مگه خبر برگزاری مسابقه دختر شایسته آمریکا رو نمیذاری روی والت! خب لامصب یک بار هم آدرس اینجا را بذار روی سایتت. چقدر واسه انتخاب مبلهات وقت گذشاتی؟ چقدر طول کشید تا مدل خوب ماشین ظرفشویی را پیدا کنی؟ چقدر جون کندی تا بفهمی رنگ سال 91 شمسی چیه؟ هان؟ خب دو دقیقه هم برو اینجا رو ببین! با توام! با خود تو که عاشق نودی؛ جونت در میره واسه عادل فردوسی پور، واسه تو که شبهای نود تا صبح بیدار می مونی و پیامک می زنی به برنامه نود، با تو که نگرانی باز هم تلفن نود خودجوش قطع بشه! حالا هم فکر کن داری به عادل پیامک میزنی، به جاش کلیک کن اینجا! آهای! یادته شبهای شنبه، جمعه شبها رو میگم. تا ساعت 2 صبح بیدار می مونی و هفت رو نیگاه می کنی و به تحلیلهای فراستی گوش می دی؟! یادته چقدر وقت صرف این کردی که حق با فراستیه که گفت کیمیایی فیلمهاش یک جورخودارضاییه یا حق با جیزانیه که گفت این حرف، حرف زشتی بود؟! یادته چقدر وقت صرف کردی که مصاحبه جیرانی با فریماه فرجامی رو ربط بدی به بد بودن صدا و سیما با فاطمه معتمد آریا و جنبش سبز و ...؟ یادته؟ اگه یادته حالا یک هزارم اون وقتها رو بذار و برو اینجا! یادته هرجا می شینی میگی من به کمیته امداد اعتماد ندارم و معلوم نیست این پولها رو کجا خرج می کنند و اینها! یادته همیشه میگی چرا تا وقتی تو ایران محروم هست ما باید خرج محرومهای جاهای دیگه دنیا کنیم؟ چند بار این جمله ها رو گفتی؟ یادته چند صدبار گفتی اگه یه جای مطمئن بشناسی میری و حتما کمک می کنی؟ راست میگی یا دروغ میگی؟ میخوای به زبون لاتی تهرون بگم: حرف می زنی یا زر می زنی؟ اگه حرف می زنی برو اینجا رو ببین اگه هم نه که هیچی! میخوای سرمایه گذاری کنی؟ باید قرعه کشی داشته باشه؟ بهره داشته باشه؟ سود بیست و چند درصد داشته باشه؟! اینجا هیچ کدوم از اینها رو نداره! برو اینجا رو ببین! با خودت میگی: "به من چه؟ چرا من کمک کنم؟ مگه فایده ایم داره؟ من لنگ کار خودمم! " قبول! ولی برو اینجا رو هم ببین! چند ساعت تندیس و قائم و تیراژه و پاساژ ونک را بالا پایین کردی؟! اون برندی که میخواستی و پیدا کردی؟ نکردی؟! برو اینجا رو ببین! شاید اینجا هم یه برند پیدا کنی که خیلی بهت بیاد! تو که پیغام خصوصی گذاشتی که خیلی مشکل داری! تو که اس ام اس زدی دعای سریع الاجابه چیه؟ تو که امروز زنگ زدی و گفتی چه کار میشه کرد که خدا زود ببخشه؟! تو که خودت میدونی یه غلطی کردی و حالا توش موندی! برو اینجا رو ببین! برو آمارهاشون رو ببین! کارهاشون رو بخون! بابالنگ دراز رو یادته؟ اینجوری میشی بابالنگ دراز یک نفر، ده نفر، صد نفر! بچه دار نمیشی؟! خیلی دلت بچه میخواد؟ دنبال روشهای درمان ناباروری هستی؟ همش با خودت میگی آخه چرا خدا به تو بچه نمیده؟! میگی چه دعایی بخونی که بچه دار بشی؟! میگی نذر بچه دار شدن چه جوریه! به خدا، خدا بهت بچه داده! میتونی انتخاب کنی چه بچه ای؟ جنسش رو، اسمش رو، سنش رو! خب بچه است دیگه! مگه همین رو نمیخواستی، اینجا پر از بچه است! تو که همکار منی! تو که وقتی فایل حقوق لو رفت از در پشتی فرار کردی! تو که پایه حقوقت ماهی هفت میلیون بود! نوش جونت! به خدا من به همه گفتم این حقته! به همه گفتم واسه یه مدیری مثل تو این کمه! من به همه گفتم، تو هم بیا و مردونگی کن و از بغل این هفت میلیون، که با مخلفاتی که خودم و خودت میدونی میشه 12 میلیون، برو اینجا و هر چقدر کرمته ...! گوگل و یاهوت اگه تموم شد، یه سری هم به این بزن! اینهمه دانلود کردی چی شد؟! یه دفعه هم آپلود کن! همین ! بعدالتحریر: اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا!
|
|
| مورد عجیب "خاله فریده" : "The Curious Case of "Aunt Faride |
| ساعت ۱۱:٢۳ ق.ظ روز سهشنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: |
|
قبل التحریر: مورد عجیب "خاله فریده" : "The Curious Case of "Aunt Faride اپیزود اول: 25 سال پیش- شهربازی تهران- شب اپیزود دوم : 15 سال پیش- روز- خانه مادربزرگم اپیزود سوم: خاطرات پراکنده اپیزود چهارم: سالهای آخر دهه هفتاد تا حالا اپیزود پنجم : همین حالا |
|
| آیا مساله پوشش و تحریک جنسی در غرب حل شده است؟ (بررسی یک شانتاژ رسانه ای) |
| ساعت ٤:٠٥ ق.ظ روز شنبه ٦ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: |
|
قبل التحریر: یکی از استدلال هایی که اخیرا بسیار زیاد می شنوم، این است که : "حجاب یک عامل تحریک جنسی است " و یا اینکه : "اساسا در نظام اخلاقی اسلام، محجبه بودن زنها باعث شده است که مردان نسبت به زنان حریص شوند" مساله مواد مخدر و راهکار حل آن در 3 دقیقه! داستان ادامه دارد! شبیه سازی نمونه عینی اسلام چه می گوید؟ موضوع انحرافی قوزک پا تکمیلی: استدلال مشابهی در خصوص دست دادن با نامحرم وحود دارد. ابتدائا این عمل به عنوان یک عمل عادی ، معمولی، غیر جنسی و لازمه یک معاشرت مدرن معرفی می گردد، بعد روبوسی هم اضافه می شود، سپس در آغوش گرفتن و ...! بعدالتحریر: |
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| لینکستان |



