قصه راستکی

یادداشتهای شخصی امیرعلی

توهم توطئه
ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ اسفند ۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

باز آمدم....

الحمدلله که بازگشت ظفرمندانه ما بر حسب اتفاق همزمان با اتفاقی بس عظیم گشت! و این اتفاق نبود مگر اثبات وجود توهم توطئه در اذهان امت همیشه در صحنه!

ماجرا کاملا معقول و منطقی است. اخوی شهرام جزایری ناپدید شد! حالا همه پرسنل نظامی و انتظامی و امنیتی و اطلاعاتی و هکذا پرسنل شهرداری و بهداری و دهداری و بخشداری و قس علی هذا ۲تا چشم تیزبین داشتند و ۲تای دیگر هم قرض کرده اند و حالا نگرد کی بگرد!

زیر ماشینها و توی کانالها و بالای تیرهای چراغ برق و داخل لوله های نفت و چه بسا جاهای تنگ تر و تاریک تر هم از چشم مامورین جان برکف و ایضا کف برجان مخفی نمانده است.

در این میان عده ای از خدابی خبر و هوچی و شانتاژگر و خبرساز، دم گرفته اند که شهرام را فراری داده اند. حالا چرا این حرف را می زنند و با چه استدلالی این خبط را مرتکب می شوند خدا می داند!

یکی نیست بگوید آخر برادران و خواهران! چرا چنین می اندیشید؟ مگر خدای ناکرده اینجا شهر هرت و مملکت فرنگ و کفرستان تگزاس است.

مگر خدای ناکرده اینجا می شود با زیرمیزی و پول چایی و این پدرسوخته بازیها حقی را ناحق کرد؟!! ابدا!

اصلا چه دلیلی دارد که جزایری عرب یا عرب جزایری را فراری داده باشند؟ مگر کسی از چیزی می ترسیده است؟ مگر ممکن بوده این بنده خدا آبروی تعداد بیشتری را ببرد؟!!

تازه! برادران و خواهران! فرض محال هم که می خواسته اند سر شهرام را زیر آب کنند. مگر روشهای علمی و طبیعی نبود؟ مگر داروی XXX نبود؟ چه دلیلی داشته که بخواهند فراریش دهند؟

دست بردارید! نگویید این حرفهای دشمن شادکن را! تا دیروز با شایعه سازی و دروغزنی و القای شایعه، مسکن و گوجه فرنگی و سایر مایحتاج را گران کردید و امروز هم....

بگذرم که حالا دیگر نمی توان مثل سابق ....باید کمی بیشتر....

- ((هی فلانی! هیچ می دانی که زندان چیست؟))

شاتقی این بار...شیک پوشی تازه وارد را مخاطب داشت....دزدآقایی که می گفتند هفده کامیون تریاک دولت را...یک قلم خورده ست، اما باز هم زنده ست!

شاتقی او را مخاطب داشت...دزدٍآقا از خطاب شاتقی پرسید: (( با بنده ست؟))...من به او گفتم ((بلی))...

آنگاه دزد آقا پوزخندی زد.... که نمی شد گفت تف در صورتش افتاده یا خندست؟!!!(مهدی اخوان ثالث)

بعدالتحریر:

۱- عکسش را زدم که اگر جایی دیدیدش زنگ بزنید به ۱۱۰ !

۲- قصد داشتم در مورد والنتاین بنویسم! نشد! بزودی می نویسم.

۳- انشاالله که از این به بعد منظم و مستمر می نویسم.

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا!

یا علی مدد!