قصه راستکی

یادداشتهای شخصی امیرعلی

...وای بروزی که بگندد نمک!
ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

قبل التحریر:

متن یک خبر به همراه عکسهای مربوط به آن را عینا از خبرگزاری مهر نقل می کنم. در حین نقل خبر هم هیچ چیزی کم یا زیاد نمی کنم تا متهم به شانتاژ و موج سواری و کار سیاسی نشوم!

" به گزارش خبرنگار مهر،  مادر و پسر 13 ساله ای با وضعیتی نگران روز گذشته با حضور در خبرگزاری مهر به واقعه ای اشاره کردند که حیرت و تعجب همگان را برمی‌انگیزد.

مادر که به شدت برآشفته بود در شرح واقعه می گوید: روز یکشنبه 86/2/16 بعد ازظهر وقتی پسرم به منزل آمد سرو وضع درستی نداشت ، لباسهایش خاکی و خودش آشفته بود. در ابتدا هرچه سوال کردم جواب نداد. اما بعد با کلی اصرار گفت: بعد از کلاس ورزش لباس‌های ورزشی‌ام را عوض نکردم. وچون وقت گذشت و دیگر فرصت نداشتم برای اینکه به زنگ زبان انگلیسی برسم مجبور شدم با همان لباس ورزشی سر کلاس حاضر شوم. وقتی معلم انگلیسی مرا در کلاس با آن وضع دید، ناراحت شد و مرا به پای تخته آورد و در مقابل چشم همه بچه‌ها دست برد تا لباسم را در آورد. شلوار و لباس زیرم پائین آمد.

مادر ادامه می‌دهد: پسرم در مقابل این حرکت معلم بلافاصله چنگ می‌زند و با دو دست لباس‌هایش را نگه می‌دارد. بچه‌های کلاس  در واکنش به این حرکت معلم سوت می‌زنند و می‌خندند. پسرم که حسابی ناراحت شده بود، تحملش را از دست می‌دهد و به بچه‌های کلاس فحش می‌دهد.

وی می‌افزاید: در همین فاصله معلم ادبیات که ظاهرا صدای بچه‌ها و فحش دادن پسرم را شنیده بود، وارد کلاس شده و پسرم را بلند کرده و به زمین پرت می‌کند.

وی ادامه می‌دهد: فردای آن روز به مدرسه مراجعه کردم، از آنجا که کلاس فرزندم در طبقه دوم قرار دارد، و دفتر مدرسه در طبقه اول ظاهراً مدیر و معاونین مدرسه در زمان واقعه از رفتار معلم انگلیسی و ادبیات بی اطلاع بودند. مدیر و معاون مدرسه با برخورد خیلی خوب حرفاهایم را شنیدند و خیلی محترمانه پاسخم را دادند. و گفتند که موضوع را صورت جلسه و مورد رسیدگی قرار می دهند. و از من خواستند که تمام ما وقع را بنویسم تا آنها صورتجلسه کنند.

مادر می‌گوید: وقتی مشغول نوشتن ماوقع شدم، مدیر و معاون با فرد دیگری شروع به صحبت کردند که بعد فهمیدم همان معلم ادبیات است. مدیر و معاون با جدیت معلم ادبیات را مورد انتقاد قرار داده بودند و او نیز که در ابتدا سعی می‌کرد از خودش دفاع کند، دیگر سرش را انداخته بود پائین ، ساکت شده بود و چیزی نمی‌گفت.

وی اظهار می‌دارد: من وقتی فهمیدم او یکی از دو معلم مورد بحث هست، کنترل خودم را از دست دادم و نتوانستم ناراحتی خودم را مهار کنم ، بنابر این بلند شدم ، جلو رفتم و یک سیلی به صورت معلم ادبیات زدم. با این کار، ناگهان وضعیت تغییر کرد. مدیر و معاون که از این حرکت ناراحت شده بودند با من برخورد تندی کردند. و من ناچار از مدرسه بیرون رفتم.

به گزارش خبرنگار مهر،‌ مادر که با مرور مجدد واقعه به شدت متأثر شده بود، نا امیدانه گفت: من فکر نمی‌کنم کاری از دست کسی بر بیاید. آنها در همان لحظه این سیلی را بهانه کردند و با من برخورد کردند. من می‌دانم آنها به همین وسیله قضیه را منحرف می‌کنند. فکر نمی‌کنم کسی به حرف من گوش بدهد.

وی درحالی که اشک در چشمانش حلقه زده است ادامه می‌دهد: من همان روز به منطقه آموزش و پرورش هم سر زدم. آنها حتی حاضر نشدند قضیه را از زبان من بشنوند. به محض ورودم تا خواستم حرف بزنم، بلافاصله با برخورد تندی به من گفتند: تو به معلم سیلی زدی! و چنان این مسئله را فریاد زدند که اصلا انگار موضوع اصلی و حرکت زشت معلم برای آنها اهمیتی ندارد.

مادر از اقدام قضائی و شکایت علیه معلم مربوطه خبر داد و اظهار داشت که از سوی کلانتری به پزشکی قانونی معرفی شده است تا آثار ضربات معلم را روی بدن فرزندش بررسی کنند.

بعدالتحریر:

حدس می زنم تا چندروز آینده اخبار متنوعی در این زمینه  در خبرگزاریها نقل گردد. احتمالا دستگاههای مختلف هم مواضع جالبی خواهند گرفت:

1-   وزارت اطلاعات:  در پی انتشار اخباری مبنی بر شکنجه دانش آموزی در کلاس درس، موضوع سریعا توسط معاونت برخورد با شکنجه دانش آموزان مورد بررسی قرار گرفت. در حال حاضر نیز کلیه معلمان مدارس تهران، کلیه دانش آموزانی که لباس ورزشی داشته اند، کلیه اقوام و همسایگان دانش آموز یادشده جهت انجام تحقیقات در بند 209 زندان اوین تحت نظر می باشند! همچنین کلیه وبلاگ نویسانی که در این خصوص اظهارنظر نموده اند تا اطلاع ثانوی....

 

 2-   وزارت آموزش و پرورش: درپی اطلاع از اقدام ناشایست یکی از معلمین، در جلسه اخیر شورای معاونین وزارتخانه مقرر گردید برای کلیه دانش آموزان یک عدد مبصر لباس ورزشی تعبیه گردد تا از وقوع چنین حوادث ناگواری جلوگیری گردد. (به پست مبصربخاری مراجعه گردد!)

3-   ...: جان برکفان ...اعلام می دارند که این حرکات ایذایی در فعالیتهای این نیرو هیچ تاثیری نداشته و با وجود همه جوسازیها با قدرت و حدت به اجرای طرح مبارزه با بدحجابی ادامه می دهیم!

4-   روزنامه کیهان: مطابق شنیده ها یکی از عناصر معلوم الحال در مدرسه "ف" اقدام به عریان شدن در میان حضار نموده است. در این ماجرا ردپای جریانات سلطنت طلب و معاند کاملا مشهود می باشد.

 5-   ریاست محترم...: کلیه مدیران و معاونین و معلمان و دانش آموزان از سمت خود عزل می گردند. سایرین نیز بدانند که این گونه اقدامات تاثیری در اجرای عدالت و قطع کردن دست مستکبرین نخواهد داشت! این حرکات القایی بوده و همه ناشی از فعالیتهای مطبوعات و خبرنگاران می باشد. شکست خوردگان حماسه سوم تیز بدانند که....

 6-      ریاست محترم...سابق: آه! پس فرهنگ چه می شود؟ بیایید گفتگو کنیم! این موضوع از طریق بخورد تمدنها قابل حل خواهد بود.

7-      ....: در اعتراض به سوت و کف زدن دانش آموزان کلیه ....3 روز تعطیل خواهد بود!

 8-   آرنوش شاکری: ......باید رفت همه معلمها را جمع کرد. شلوار این وزیر آموزش و پرورش را ..... تازه بعدش هم باید این معلم ادبیات و زبان را ...... آی! ولم کنید! من خودم می خواهم بروم.....

راستی! به این عکس پایینی هم گوشه چشمی بیاندازید. اگر مطهری و شریعتی معلم بودند، پس اینان کیستند؟!! اگر اینان معلمند، مطهری و شریعتی که بودند؟!!! یاد دکتر شریعتی، معلم خوب انقلاب بخیر که می گفت: بچه های ما می فهمند!

 اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا!

 

 

 

 

 


 
نابرده رنج...
ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

بنده خدا اولش فکر کرد قصد مزاح و شوخی داریم.اما وقتی دید ما سر حرفمان هستیم و همچنان اصرار می ورزیم، کمی شوکه شده بود و ناباورانه به ما نگاه می کرد.

ماجرا از کلنجار (challenge)من و ممیز غیر ایرانی شرکتمان بر سر یک موضوع آماری که در MSA بسیار مهم است آغاز شد. در میانه بحث 3-2 بار به نظامنامه مرجع MSA اشاره کردم. سعی کرد آرام بماند ولی نتوانست. از کوره در رفت و گفت:نظامنامه ?MSA شما مگر داریدش؟ [به زبان اجنبی البته!]

وقتی با FLASH همه نظامنامه های مرجع (از MSA گرفته تا SPC و FMEA) را به لپ تاپش منتقل کردم، حس عجیبی داشت. شاید حس برخورد نزدیک با یک سارق حرفه ای! شاید هم مواجهه با یک میلیونر!

آن موقع حس غرور داشتم. خوشحال بودم که این منابع چند هزار دلاری و صدها نرم افزار و قبل منقل دیگر، در کشورمان به قیمت اندک و گاهی رایگان در دسترس عموم ملت همیشه در صحنه وجود دارد. کیف CD هر کداممان آنسوی آبها هزاران دلار می ارزد.

بیشتر و عمیق تر که روی این موضوع فکر کردم، پی به اشتباه خود بردم. نابرده رنج گنج میسر نمی شود! و اصلا راستش را اگر بخواهید همین است که به هیچ جا نمی رسیم. ضریب هوشیمان بالاتر از میانگین معمول جهانی، سرزمینمان مستعد و بارور، آنوقت حال و روزمان این!

آدمیزاد را خدا همینجور آفریده است. تا برای چیزی حسابی جان نکند و عرق نریزد، قدرش را نمی داند و به ثمن بخس می فروشدش! جد و جده بزرگوارمان هم بدون زحمت صاحب بهشت شدند و دیدید نتیجه اش را! حالا ملت هی جان می کنند که حداقل جهنمی نشوند! جایی باشند حدفاصل بهشت و جهنم. حالا خدا وکیلی اگر بعد از 120 سال با چنین جان کندنی بهشتی شدید، به وسوسه شیطان چه واکنشی نشان می دهید؟ فقط امیدوارم به علت استعمال کلمات رکیک از بهشت اخراج نشوید!

از دید دیگری هم می شود به موضوع نگاه کرد. بار کج به مقصد نمی رسد! ما دزدیم! من، شما.....ما همه مان دزدیم. حاصل زحمت فکری و فیزیکی نخبگان را می دزدیم و هزارجور کلاه شرعی برایش درست می کنیم.خب معلوم است که دنیا اینقدرها هم که به نظر می رسد بی حساب و کتاب نیست و دزدیمان نتیجه معکوس می دهد. با فتوشاپ قفل شکسته هزارتومانی عکس دستکاری می کنیم و با فلان نرم افزار امنیتی شبکه، پست الکترونیک مردم را مورد تجاوز قرار می دهیم. دریغ از کاری که به درد دنیایمان بخورد. حالا آخرت پیشکش!

بعدالتحریر:

1- شاید این آپ نکردن ها و کم اهمیتی به وبلاگ هم ناشی از رایگان بودن سرویسهایی مانند پرشین بلاگ باشد!

2- راستی! متن الکترونیک غیر ارجینال و مجانی هندبوک صنایع را کسی دارد؟!!

3- نتیجه اخلاقی: اگر حجاب در کشور ما ممنوع بود و مجبور می شدیم برای داشتنش مبارزه کنیم، مطمئنم الان گوشه میادین یکنفر نایستاده بود که فریاد بزند: بکش پایین! بکش بالا! (در جمله امری اول پاچه شلوارت را و در جمله دوم یقه مانتوات را به قرینه معنوی! محذوف است!!! ) 

 اللهم اجعل عواقب امورنا خيرا!