قصه راستکی

یادداشتهای شخصی امیرعلی

لعنت بر دهانی که بی موقع باز شود
ساعت ۸:۳٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ تیر ۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

عرض شود که ما هرچی فکر کردیم که چه بنویسیم که کسی ناراحت نشود به جایی عقل رس نشدیم. آخر  قرار شده است مطالب بودار ننویسیم. حالا خواه بوی سیاسی بدهد یا بوهای دیگر.

اخیرا در صحنه وبلاگ ما شده ایم آمریکا! از این باب می گویم که هیچ غلطی نمی توانیم بکنیم! خانوادگی می نویسیم سروصدای فامیل در می آید. راجع به محل کار می نویسیم مدیرعاملمان متلک بارمان می کند. راجع به دولت می نویسیم دوستان طرفدار دولت یکجوری آدم را نگاه می کنند از صدتا فحش بدتر. همین چندروز پیش خواستیم از دولت طرفداری کنیم، داشتیم فکر می کردیم چه بنویسیم یکی از این جوانها که ریششان بکجور عجیبی است، یعنی جاهایی که باید ریش باشد نیست و جاهایی که نباید باشد هست... همچنان چپ چپ نگاهمان کرد بلاتشبیه انگار یک پوپولیست دیده!

خلاصه اگر وبلاگ آپدیت نمی کنیم بخاطر این چیزهاست. نه که بترسیم ها!‌ نه!‌فقط هروقت می آییم بنویسیم یکجورهایی مورمور می شویم. یکی از درون ندا می دهد: ننویس! ننویس! حالا شاید هم بخاطر افاضات یکی از فرماندهان ناجا باشدها! حضرتش فرموده بودند ۹۹٪ انحرافات جامعه از اینترنت در می آید. ما هرچقدر به فکرمان فشار آوردیم که این کراک ها و شیشه ها و اشکهای خدا چجوری از اینترنت در می آید به جایی نرسیدیم!‌

القصه! امروز دیگر رگ گردنی شدیم و با خودمان گفتیم هرجور هست ما باید بنویسیم. اول خواستیم از بنزین بنویسیم. خواستیم بگوییم: اخر قربان آن کاپشن ۴فصلت شویم! چرا اینجوری؟ خب یکباره ساعت ۱۲ شب بدون اعلام این کار را می کردید دیگر! حداقل یک خبری هم به فرمانده ناجا می دادید که این همه پمپ بنزین آتش نگیرد! اما دیدیم چه فایده! همین ۴تا دوست را هم از دست می دهیم که گفته اند: در خانه اگر کس است...قس علی هذا! فلذا بی خیال این موضوع شدیم و از بنزین ننوشتیم.

گفتیم از اوضاع کارخانه بنویسیم که عینهو اوضاع مملکت است. با تصمیمات خلق الساعه و سایر عجایب و غرایب. این فامیل آن یکی است و این یکی فلان ملاحظه در موردش وجود دارد و این کار را اگر بکنیم قلب آن یکی می شکند و این یکی را اگر اخراج کنیم احساسات آن یکی جریحه دار می شود و الخ! اما دیدیم سری را که درد نمی کند دستمال نمی پیچند!

گفتیم از طرح امنیت اجتماعی و مبارزه با بدحجابی و جمع آوری معتادان خیابانی و ساماندهی زنان ویژه! و ترویج ازدواج موقت و غیره بنویسیم که یادمان از کشته خویش آمد و هنگام درو! فلذا دهانمان را گرفتیم و بالکل لال شدیم که خر ما از کرگی دم نداشت!

لب کلام اینکه از هرچه خواستیم بنویسیم قلممان را غلاف کردیم و سکوت اختیار کردیم و هیچ نگفتیم که بزرگان گفته اند: زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد! دست آخر تنها چیزی که ماند بنویسیم این ماجرای دست دادن سید محمد خاتمی عزیز بود با بانوان ایتالیایی و چه بسا غیر ایتالیایی که معلوم دار نشدیم این دست را داده یا نداده؟ آنها که فیلم را دیده اند می گویند که داده و مونتاژ نیست. خودش هم که اول سکوت اختیار نمود و بعدتر تکذیب کرد و آخر فرمودند: در آن شلوغی بنده نمی دانم چه اتفاقاتی افتاد! حالا ما هر چه اندیشیدیم که در شلوغی چه اتفاقاتی می افتد... نفهمیدیم! راستش را بخواهید حدسهایی زدیم ها! اما شکر خدا هنوز قلممان ماخوذ به حیاست و خودمان محرم و نامحرم حالیمان می شود. فلذا در این مورد هم ننوشتیم. جهت تنویر افکار چندتا عکس گذاشتیم که خوانندگان خود قضاوت کنند.

لحظاتی قبل از دست دادن با انشگتری در دست

لحظه دست دادن بدون انشگتر و با دستی مشخصا مونتاژ شده و کوچکتر از دستان سید

خودمان هم تا اطلاع ثانوی دهانمان را محکم گرفته ایم که چیزی نگوییم که بازآرد پشیمانی!

بعدالتحریر:

۱- بی شوخی و بی رودربایستی اقدام دولت نهم در مورد سهمیه بندی بنزین یک راه حل منطقی و صحیح بود. فارغ از حواشی اجرای اشتباه آن، اصل سهمیه بندی را دولت آقای خاتمی در برنامه های اقتصادی دیده بود و دست برقضا مورد تحسین اقتصاددانان بین الملل هم قرار گرفت. انصاف باید داد که این جگر را فقط این دولت داشت. گیریم که ۴تا پمپ هم آتش بزنند و بنده با سرویس سرکار بیایم و فلانی کمی به زحمت بیفتد.

۲- دوستانی مانند خانوم آیینه و آقای آرنوش خان شاکری هم قصد آپدیت ندارند. واجب شد سبیل وبلاگشان را دود دهیم که بدانند جگر شیر ندارند وبلاگ نزنند!

۳- یک تفنگ کلاشینکف و مقدار معتنابهی فشنگ جهت اعدام هرچه عمله و بنای ساختمان و گچ کار و کاشی کار و سرامیک کار و لوله کش و کابینت ساز است مورد نیاز می باشد!

۴- مملکتی که در حساسترین شرایط سیاسی و اقتصادی و فرهنگی اش که از یکسو در آستانه تحریم جدی است و از یکسو بی فرهنگیش بی داد می کند و از سویی کمر مردمانش زیر فشار اقتصادی شکسته است، اما مهمترین مساله اش می شود دست دادن یا ندادن رییس جمهور سابقش به از این نمی گردد! چه زیبا گفته اند که:

افسوس که این مزرعه را آب گرفته...دهقان مصیبت زده را خواب گرفته!  

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا!