قصه راستکی

یادداشتهای شخصی امیرعلی

دستشان در پاچه ساقی سیمین ساق بود!
ساعت ٧:٤۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٥ دی ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

قبل التحریر:
مطالبی که
استاد محمدرضا زائری -همان آقای زائری خودمان که روحانی بودند، گاه در روزنامه جام جم می نوشتند و حضور کمرنگی هم در تلویزیون داشتند و حالا در لبنان زندگی می کنند- در آخرین پست وبلاگشان با عنوان غزه امروز را بی خیال! به فکر تهران 60 سال بعد باشیم! را خواندم و یکه خوردم. الحق و الانصاف که حرف حساب بود. عادت ندارم دنبال مطلب کسی را بگیرم و چیزی بنویسم ولی این بار قضیه فرق می کند. نظرات خودم را می نویسم و بینش مطالبی از ایشان -با رنگ قرمز- هم نقل می کنم.

حتما شنیده اید که اعراب جاهلی قبل از ظهور اسلام عصبیتی داشته اند که شهره خاص و عام بوده و الهام بخش هزاران شعر و داستان. کافی بود کسی به هم قبیله ایشان چپ نگاه کند تا خون به پا کنند و دهها نفر از قبیله مقابل را به خاک و خون بکشند و باز قبیله مقابل به هکذا و همچنین مسلسل!
محمد مصطفی -صلی الله علیه و آله و سلم- پس از ظهور کوشید که این حس را تعدیل کند و عصبیت بی منطق را تبدیل به غیورمردی و نبرد با باطل کند. به هر حال عربها باز هم مردمان غیوری بودند که غیرتشان و همتشان ضرب المثل بود و اگرچه اسلام تاکید به یکپارچگی مشلمانان و پرهیز از درگیریهای قومی - نژادی داشت، اما به هرحال عربیت و بهم پیوستگی عربها زبانزد خاص و عام بود.

امروز می بینید که چنین نیست و در یک گوشه جهان عرب، نسل کشی گشترده ای در جریان است و عربهای فلسطینی بطور عام و مردم غزه بطور خاص به سیخ - که کلمه مناسبتری از خاک و خون است- کشیده می شوند و در سوی دیگر -که عربستان و شیخ نشینهای خلیج فارس باشند و امثالهم- عربها را ککی نمی گزد!
تا حالا فکر کرده اید که چرا اینگونه شده و عربهایی که تا می شنویده اند که عربی در جایی از کره خاک مظلوم واقع شده به کمکش می شتافته اند، چه گونه اینطور سترون و به اصطلاح بی ادبانه اش اخته شده اند؟
شهید آوینی جمله زیبایی دارد که: هر که می خواهد ما را بشناسد، داستان کربلا را بخواند و حالا من می گویم که
هر که می خواهد عربهای امروز را بشناسد، داستان اندلس را بخواند!
بدیهی و واضح و مبرهن است که ما وقت نداریم تاریخ بخوانیم ولی آنها که خوانده اند می گویند، اندلس در شاخ آفریقا -اسپانیای فعلی- یک کشور اسلامی و تازه مسلمان بوده است و به هیچ نحوی غربیها نمی توانسته اند فتحش کنند تا اینکه راهش را می یابند. شراب، مشروبات الکلی و تفریحات جنسی را به رایگان میان جوانان اندلس گسترش می دهند و آن وقت راحت و آسوده اندلس می افتد توی دامن همان غربیها و اسلام فراموش می شود.

این همان اتفاقی است که امروز برای عربها کاملا رخ داده و به بار نشسته و برای ما ایرانیها در حال تکمیل است و باید منتظر باشیم که بعد از سترون شدنمان، همان بلایی که امروز سر فلسطینیها می آید سر ما یا تکه ای از ما بیاید و همه مان بنشینیم و تحلیلهای مبتنی بر ... ارائه دهیم که اصلا من از اول هم از این خوزستانیها دل خوشی نداشتم و اینها عرب بودند یا ترکها که خب ترکند، یا رشتیها که چنانند و بلوچها هم فلانند و ....
امروز عربها چنان سرشان به سک... و شراب و مشروب و مسابقات انتخاب ملکه زیبایی و مجالس رقص شکم عربی - و مجالس هزاربار بدترش - گرم است که مساله فلسطین برایشان هیچ اهمیتی ندارد.
در مسایل و معادلات خاورمیانه اکنون عواملی دخیل هستند که کلا از آنها بی‌خبریم... مثلا چندنفر از ما خبر داریم گفته می‌شود چندین‌هزار مورد ازدواج عربی با دختران اسراییلی وجود دارد! (حتی سمیر قنطار در زمان اسارت با یک زن اسراییلی ازدواج کرد.) منظورم این است که نمی‌شود فقط شعار داد و ماجرا جدی‌تر از این حرف‌هاست!



در سطح عموم طی سال‌های اخیر با گسترش سرسام‌آور کانال‌های ماهواره‌ای خصوصا در زمینه موسیقی و فیلم‌های سنمایی سرعت انتقال فرهنگ غربی بالا رفته است. ترویج مشروبات الکلی و هرزگی جنسی در کشورهای عربی چنان بوده که چند حادثه تجاوز دسته‌جمعی به دختران در خیابان‌های قاهره طی سال گذشته بسیاری از ناظران اجتماعی را به شدت نگران کرده است.
در همین بیروت خودمان که پایگاه رسانه‌ای عربی است هم نسخه عربی کانال تلویزیونی معروف fashion ارائه می‌شد و هم ترجمه عربی مجله مشهور elle
. از ماه گذشته مجله جسد هم با کلی سر و صدا راه افتاده برای بالای هجده‌سال و به زبان عربی. روزگاری است که در دانشگاه‌ها که مرکز دانش و فرهیختگی‌اند ملکه زیبایی انتخاب می‌شود، آن هم با کلی افتخار و با حضور رییس و اساتید دانشگاه و... مخاطب عام عربی هم‌، چنان آلوده ‌شده تا بیخ خرخره که دیگر رمقی برای مبارزه و مقاومت ندارد.
چانه‌زنی از بالا و فشار از پایین یادتان هست؟ حالا قصه بی‌غیرتی حاکمان از بالا و بی‌رغبتی جماعت از پایین شده و ملت بی‌حال بی‌رمق و تخدیرشده که دنبال دردسر نمی‌گردند. می‌خواهند یک لقمه نان بخورند و صفا کنند و... زین لهم الشیطان و...

شما که سرتان توی حساب و کتاب است به من بگویید که کدام کاری در این دنیای تجارت و بیزینس بیخودی مفت انجام می شود مگر این که کاسه ای زیر نیم کاسه باشد و سود پنهانی سرشاری!
و من برایتان می گویم که امروز مرغوبترین و معروفترین مشروبات الکلی اروپایی، به صورت مجانی وارد ایران می شوند. راننده منتقل کننده محموله هم بیمه شده و اگر به زندان بیفتد، خانواده اش تحت حمایت قرار می گیرند و حتی اگر ماشینش مصادره شود برایش مهم نیست.
کدام آدم عاقلی در دنیای امروز که سنت به سنت و دلار به دلار همه چیز حساب و کتاب دارد این کار را می کند. مگر عاشق چشم و ابروی ما هستند که برایمان مفت و مجانی شراب بفرستند؟!!
و اصلا این همه سایت تروج سک... از انواع و اقسام مختلف و مجهز به انواع فیلم و عکس و کلیپ موبایل و هزار کوفت و زهرمار دیگر با سرمایه گذاری چه کسانی است؟ تکلیف سایتهای سک..ی خارجی معلوم است، پولشان از تبلیغات بدست می آید، تبلیغات شرکتها روی آن سایتها و درآمدشان از خدماتی که ارائه می کنند -کمیسیون دریافتی از محل دوستیابی و اعزام دختران یا پسران رو...پی- درآمد خوبی برایشان به همراه دارد. اما سایتهای ایرانی که از این چیزها ندارند! پس پولشان از کجا می آید؟
- لطفا نگویید که سایت هزینه ای ندارد. آپلود فیلمهای چند ساعته در سایتهای آپلود معتبر و غیر مجانی هزینه بالایی در پی دارد. -

خلاصه اینکه ما خودمان را به خواب زده ایم و چشممان را روی همه اینها بسته ایم. شهاب مرادی روز تاسوعا در تلویزیون اخطار می دهد که باید در برابر شیوع مشروبات الکلی و مصرفش در میهمانیهای خانوادگی کاری کرد و کسی جدی نمی گیرد. آمار کشفیات ناجا که شاید 1% یا کمتر از محموله های توزیع شده باشد، تکان دهنده است!
و برای آگاهی از شیوع سک... رجوع کنید به آمار سازمان ملی جوانان از درصد رابطه نامشروع پیش از ازدواج.

مخلص کلام اینکه حالا که ما خودمان را به خواب زده ایم و این چیزها را جدی نمی گیریم و مساله مبتلابه مان نمی دانیم، باید منتظر بی تفاوت شدنمان از نوع بی تفاوتی عربهای امروز و غزه شدن همه یا بخشی از کشورمان باشیم.

بعدالتحریر:
1- نام پست ابتدا بی غیرتی حاکمان از بالا و بی رغبتی توده ها از پایین بود. سپس تبدیل به رشته تسبیح اگر بگسست معذورش بدار شد! و بعدتر تبدیل به مردم غزه اگر سوختند معذورش بدار! و در نهایت همین شد که می بینید: دستشان در ساعد ساقی سیمین ساق بود. با کمی تغییر البته !
1- سعی کردم ادب را رعایت کنم. ببخشید اگر نشد! عصبانی بودم و هستم.
2- موضوع این پست دفاع از مردم فلسطین و غزه نیست. منظورم فقط این بود که به بی غیرتی و بی همتی و بی خاصیتی عربها دچار نشویم. (ناگفته نماند که غزه را خط مقدم خودمان می دانم!)
2- آمار شیوع فحشا و شراب و امثالهم، بالاتر از این حرفهاست و به خانواده های مذهبی هم دارد راه باز  می کند.
3- مطالبی را که از وبلاگ حاج آقای زائری نقل کردم، بدون اجازه بوده و با اطلاع از بزرگواری اشان نقل کرده ام.
4- علی آقا از فرانسه در دفاع از کتاب دروغناک! روضه الشهدای ملاحسین کاشفی -کامنتهایی -به اشتباه در پست پورسانت - گذاشته بودند و مرا به تحمیل عقیده ام به دیگران متهم کرده بودند. خودم ندیدم که در نقل مطالب کتاب لهوف چیزی را به کسی تحمیل کرده باشم. همچنین مطالب استاد مطهری در خصوص تحریفات عاشورا را مطالبی شخصی، کم اهمیت و ناشی از عصبانیت دانسته اند! جوابی نمی گذارم و تفسیرش باشد با اهلش !
5- به قول سعید حدادیان: از غزه صدای العطش می آید! آقای پناهیان همیشه به ما می گفت که مردم کوفه مردم بدی نبودند، مردم بی خاصیتی بودند! خدا را شکر که ما بی خاصیت نیستیم!

اللهم وفقنا لما تحب و ترضی اجعل عواقب امورنا خیرا !


 
کربلا به روایت امیرعلی(قسمت سوم)
ساعت ٧:٥٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٤ دی ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

قبل التحریر:
من در همین تهران، در منزل یکی از علمای بزرگ این شهر، در چند سال پیش، از یکی از اهل منبر که روضه لیلا را می‏خواند شنیدم و من در آنجا چیزی شنیدم که به عمرم نشنیده‏ بودم. گفت بعد از اینکه حضرت لیلا رفت در آن خیمه و موهایش را پریشان‏ کرد، نذر کرد که اگر خدا علی اکبر را سالم به او برگرداند و در کربلا کشته نشود از کربلا تا مدینه را ریحان بکارد . یعنی نذر کرد که سیصد فرسخ‏ راه را ریحان بکارد ! این را گفت و یکمرتبه زد زیر آواز:
نذر علی لئن عادوا و ان رجعوا................ لازرعن طریق الطف ریحانا
من نذر کردم که اگر اینها برگردند راه طف را ریحان بکارم .
این شعر عربی بیشتر برای من اسباب تعجب شد که این شعر از کجا پیدا شده؟ بعد بدنبال آن رفتم و گشتم، دیدم این طفی که در این شعر آمده کربلا نیست، بلکه این طف سرزمین مربوط به داستان لیلی و مجنون معروف است که لیلی‏ در آن سرزمین سکونت می‏کرده و این شعر مال مجنون عامری است برای لیلی و این آدم این شعر را برای لیلا مادر علی اکبر و کربلا می‏خوانده. تصور کنید اگر یک مسیحی یا یک یهودی یا یک آدم لامذهب آنجا باشد و این‏ قضایا را بشنود، آیا نخواهد گفت که: "تاریخ اینها چه مزخرفاتی دارد؟" آنها که نمی‏فهمند که این داستان را این شخص از خودش جعل کرده است، بلکه می‏گویند: -العیاذ بالله- زنهای اینها چقدر بی‏شعور بوده‏اند که نذر می‏کردند از کربلا تا مدینه را ریحان بکارند . [حماسه حسینی- جلد اول- صفحه 26-27]
----------------------------------

راوى گوید: عبداللّه بن عباس و عبداللّه بن زبیر به خدمت آن جناب آمدند و اشاره نمودند که در مکه بماند. امام علیه السّلام در جواب فرمود: جدّم رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله مرا امر فرمود به امرى که ناچار باید به جا بیاورم .پس ابن عباس از خدمت آن جناب مرخص گردید در حالى که مى گفت : واحُسَیْناهُ ! سپس عبداللّه بن عمر به خدمتش رسید و اشاره نمود که با گروه ضلال صلح نماید و بیم داد او را از آنکه قتال کند.
امام فرمود: اى اباعبدالرحمان ! ندانسته اى که از پستى و خوارى دنیا در نزد خداى تعالى بود که سر مطهر جناب یحیى بن زکریا علیه السّلام را به هدیه و تعارف بردند از براى سرکشى از سرکشان بنى اسرائیل ؛ آیا ندانسته اى که بنى اسرائیل از طلوع فجر تا طلوع آفتاب هفتاد پیغمبر را مى کشتند؟!!سپس در بازارهاى خود مى نشستند و خرید و فروش مى نمودند، که گویا هیچ کارى نکرده بودند؛ پس خدا متعال تعجیل نفرمود در انتقام کشیدن از ایشان بلکه بعد از مدتى گرفت ایشان را مانند گرفتن شخص صاحب عزّت و انتقام کشنده .اى عبداللّه ! بپرهیز از خشم خداى تعالى و دست از یارى من برمدار.
راوى گوید: چون اهل کوفه شنیدند که حضرت امام حسین علیه السّلام به مکه معظمه رسیده و از بیعت کردن با یزید پلید امتناع دارد، همه در خانه سُلیمان ین صُرَد خُزاعى مجتمع گردیدند و چون جمعیت ایشان کامل گردید، سلیمان بن صرد برخاست و خطبه اى خواند و در آخر خطبه خود گفت :
اى گروه شیعیان ! شما دانستید که معاویه لعین به دَرَک رفته و به سوى غضب خداى تعالى روى آورده و به نتایج کردار خویش رسیده و فرزند پلید آن ملعون به جاى پدر خبیث خود نشسته و حضرت امام حسین علیه السّلام از بیعت کردن با او رو گردانیده است و از ظلم طاغوتیان آل ابوسفیان - لَعَنَهُمُاللّهُ - به سوى مکه معظمه فرار نموده است و شما، شیعیان او هستید و از پیش ، شیعه پدر بزرگوار آن حضرت بوده اید و امروز آن جناب محتاج است که شما او را یارى نمایید؛ اگر مى دانید که او را یارى خواهید نمود و در رکاب او با دشمنان او، جهاد خواهید کرد عرایض خود را به آن جناب بنویسید؛ اگر مى ترسید که مبادا سستى در یارى او نمایید و از دور او متفرق گردید، در این صورت ، این مرد را مغرور و فریفته خود نسازید.
راوى گوید: اهل کوفه نامه اى به خدمت آن جناب نوشتند به این مضمون که:
بِسْمِ اللّهِ ... این نامه ایست به سوى حسین بن على بن ابى طالب علیه السّلام ، از جانب سُلیمان بن صُرَد و مُسَیَّب بن نَجَبَه و رِفاعة بن شَدّاد و حبیب بن مُظاهِر و عبداللّه بن وائل و از جانب سایر شیعیان آن حضرت از جماعت مؤ منان که سلام ما بر تو باد!.
امّا بعد؛ حمد و سپاس آن خداوند ى را سزاست که آن کس را که دشمن تو و دشمن پدر تو از سابق بود هلاک نمود. آن مرد جبّار و عنید و ستمکار که امور این امّت را به ظلم تصرف کرد و غنیمت ها و اموال ایشان را غصب نمود و بدون آنکه امت راضى باشد آن مرد بر ایشان امیر و حکمران گردید. پس از آن ، اَخْیار و نیکوکاران را کشت و ناپاکان و اشرار را باقى گذارد و مال خدا را سرمایه دولتمندى ظالمان و سرکشان قرار داد. پس دور باد از رحمت خدا، چنانکه قوم ثمود از رحمت خدا دور گردیدند.
پس ما را امام و پیشوایى جز تو نیست ، بیا به سوى ما که شاید خدامتعال ما را به واسطه تو بر اطاعت حق مجتمع سازد و اینک نُعمان بن بشیر - حاکم کوفه - در قصر دارالاماره مى باشد و با او از براى نماز جمعه و نماز عید حاضر نمى شویم و اگر خبر به ما برسد که حرکت فرموده اى ، او را از کوفه بیرون خواهیم نمود تا به شام برگردد. اى فرزند رسول خدا، سلام ما بر تو و رحمت و برکات الهى بر پدر بزرگوار تو باد ! وَلا حَوْلَ ...

 بعد از آن ، نامه مزبور را روانه خدمت آن جناب نموده و پس از آن ، دو روز دیگر درنگ کردند. بعد از دو روز جماعتى را به خدمتش فرستادند که با ایشان یک صد و پنجاه طُغرى عریضه از یک نفر، دو نفر، سه نفر و چهار نفر بود و در آن نامه هاى امضا شده خواهش نموده بودند که آن حضرت به نزد ایشان تشریف فرما گردد.
و با وجود این همه نوشته ، آن حضرت ابا و امتناع مى فرمود و اجابت خواهش ایشان را نفرمود تا اینکه در یک روز ششصد عریضه و کتابت ایشان به خدمت آن جناب رسید و همچنان نامه از پس نامه مى رسید تا آنکه در یک دفعه و به چندین دفعات متفرقه ، دوازده هزار نوشته ایشان در نزد آن جناب مجتمع گردید.

بعد التحریر:
1- دیدید که اهل کوفه چند نامه برای امام نوشتند! دیدید که امام تا چه حد خودداری کرد؟
2- متاسفانه و بدبختانه، در برنامه "این شبها" شبکه یک سیما-که تقلیدی از 2 قدم مانده به صبح شبکه چهار است ولی برنامه خوبی است نسبتا- یک آقای دکتر محترمی! به عنوان مهمان حضور داشتند و کلی از کتاب روضه الشهدا تعریف کردند!!! و جناب ملاحسن واعظ کاشفی را به آلاف و الوف رساندند! بدبختی را می بینید!
3- دوست داشتم می توانستم برای کودکی که در کربلا جنگید و شهید شد مطلبی می نوشتم. هم او که قیضر امین پور برایش سرود: کودکی با شمشیر زمین کربلا را شخم می زد!
4- خدا را شکر می کنم که یک مجموعه ای و یک گروهی پیدا شد که با این شمایل و شمایل بازی و علم کشی مبارزه کند!

اللهم وفقنا لما تحب و ترضی و اجعل عواقب امورنا خیرا!


 
کربلا به روایت امیرعلی (قسمت دوم)
ساعت ٩:٥٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ دی ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

قبل التحریر:
دو تحریف معنوی بسیار عجیب و ماهرانه کردیم ( نمی‏دانم بگویم ماهرانه یا جاهلانه ) یک جا گفتیم‏ حسین‏بن‏علی ( ع ) قیام کرد تا کشته شود ، برای اینکه کفاره گناهان امت‏
باشد ! حال اگر بپرسند این حرف در کجاست ؟ آیا خود امام‏حسین علیه‏السلام‏ چنین چیزی گفت ؟ پیغمبر گفت ؟ امام گفت ؟ ما می‏گوئیم به این حرفها چکار دارید ؟ امام‏حسین ( ع ) کشته شد برای اینکه گناهان ما بخشیده شود ! نمی‏دانیم که ما این فکر را از دنیای مسیحیت گرفته‏ایم یا نه ؟ ملت‏ مسلمان ندانسته خیلی چیزها را از دنیای مسیحیت بر ضداسلام گرفته است . یکی از اصول معتقدات مسیحیت مسئله به صلیب کشیدن ، مسیح است برای‏ اینکه فادی باشد . الفادی لقب مسیح است . از نظر مسیحیت این جزء متن‏ مسیحیت است که عیسی به دار رفت تا کفاره گناهان امت باشد ! یعنی گناهان خودشان را به حساب عیسی می‏گذارند ! فکر نکردیم که‏ این ، حرف دنیای مسیحیت است ، با روح اسلامی سازگار نیست ، با سخن‏ حسین علیه‏السلام سازگار نیست . به خدا قسم تهمت به اباعبدالله است . والله اگر کسی در ماه رمضان روزه داشته باشد و این حرف را به حسین‏بن‏علی‏ (ع) نسبت بدهد و بگوید حسین برای چنین کاری بود و [ این سخن را ] از او نقل بکند روزه‏اش باطل است ، دروغ بر حسین ( ع ) است . اباعبدالله‏ که برای مبارزه با گناه کردن قیام کرد ، ما گفتیم قیام کرد تا سنگری برای‏ گنهکاران باشد ! گفتیم حسین یک بیمه درست کرد ، یک شرکت بیمه تأسیس‏ کرد . بیمه چه ؟ بیمه گناه ! گفت شما را از نظر گناه بیمه کردم ، در عوض چه بگیرم ؟ اشک . شما برای من اشک بریزید ، من در عوض ، گناهان‏ شما را جبران می‏کنم . شما هر چه می‏خواهید باشید ، ابن‏زیاد باشید ، عمر سعد باشید . یک ابن‏زیاد در دنیا کم بود ! یک عمرسعد در دنیا کم بود ! یک سنان‏بن‏انس در دنیا کم بود ! یک خولی در دنیا کم بود ؟ امام‏حسین (ع) خواست خولی در دنیا زیاد شود ، عمرسعد در دنیا زیاد شود ، گفت‏ ایهاالناس هر چه می‏توانید بد باشید که من بیمه شما هستم !
[حماسه حسینی- جلد اول- صفحه 76-77]

مرگ معاویه، جانشینی یزید -بر هر دوشان لعنت لحظه افزون باد- و درخواست از امام حسین (ع) برای بیعت با یزید
چون معاویة بن ابى سفیان - علیهما اللعنة و النیران - در ماه رجب به سال شصت از هجرت ، جان به مالک دوزخ سپرد و یزید به جاى آن ملعون به سلطنت نشست . یزید نامه اى به ولید بن عُقْبَه - حاکم مدینه نوشت و در آن نامه امر نموده بود که برایش از اهل مدینه ، خصوصا از حضرت ابى عبداللّه الحسین علیه السّلام بیعت بگیرد و در آن نامه ، مندرج بود که هر گاه آن جناب بیعت ننماید او را گردن بزن و سر او را از براى من بفرست !
پس ولید بعد از مطالعه آن نامه ، مروان بن حکم را طلبید و با او در این باب مشورت نمود.مروان گفت که امام حسین علیه السّلام قبول نخواهد نمود که با یزید بیعت نماید و اگر من به جاى تو مى بودم او را گردن مى زدم .
ولید گفت : اى کاش ! من در سلک معدومین بودمى تا به این امر شنیع مبتلا نگردیدمى .پس از آن ، ولید کسى را خدمت ابى عبداللّه علیه السّلام فرستاده او را طلب داشت . آن حضرت با سى نفر از اهل بیت و دوستان خود به منزل ولید، تشریف آوردند. ولید خبر مرگ معاویه پلید را به او داد و اظهار داشت که آن جناب با یزید بیعت نماید.
امام علیه السّلام فرمود: أَیُّهَا الاَْمِیر! بیعت کردن من نمى توان که به پنهانى باشد، چون فردا شود و مردم را طلب دارى ما را نیز با ایشان بخواه .
مروان لعین - که در آن مجلس حاضر بود - گفت : اى امیر! این عذر را از او مپذیر و اگر بیعت نمى نماید او را گردن بزن .
امام حسین علیه السّلام [از شنیدن این سخنان ] در غضب شد، فرمود: واى بر تو، اى پسر زنِ [کبود چشم ] زناکار! تو را چه یارا که حکم نمایى مرا گردن زنند؟! به خدا سوگند! دروغ گفتى و خود را [با این سخنان جسارت آمیز] خوار داشتى .
سپس آن حضرت علیه السّلام روى مبارک به جانب ولید نمود.
فرمود: اى امیر! ماییم خانواده نبوّت و معدن رسالت و خانه ما محل آمد و شد ملائکه است و خداى متعال به ما ابتداى خلقت و رحمت را فرمود و به ما ختم خواهد نمود و یزید مردیست فاسق و شرابخوار و کشنده نفس محترمه ، آشکارا به فسق مشغول است ، مانند من ، کسى با او بیعت نخواهد نمود و لکن چون صبح فردا شود، ما و شماهر دو - نظر در امور خویش نماییم که چه کس از میان ما سزاوار به خلافت و بیعت خلق با او باشد.
پس از اداى این کلمات ، امام علیه السّلام از نزد ولید، بیرون آمد.
مروان لعین به ولید گفت : با راى من مخالفت کردى و عصیان نمودى .
ولید گفت : واى بر تو باد! به من اشاره کردى به امرى که دین و دنیاى مرا از دست بدهى ؛ برو، به خدا سوگند! که دوست نمى دارم که تمام دنیا را مالک باشم و حال آنکه قاتل امام حسین علیه السّلام بوده باشم ؛ به خدا سوگند! گمان ندارم کسى خدا را ملاقات کند و خون حسین علیه السّلام در گردن او باشد مگر آنکه میزان اعمال او سبک خواهد بود و خداى متعال نظر رحمت به سوى او نخواهد نمود و او را از گناه پاک نخواهد کرد و عذابى دردناک او را خواهد بود.

گفتگوی میان امام(ع) و مروان حکم و عزیمت امام (ع) از مدینه به مکه
راوى گوید: چون صبح شد آن حضرت که از منزل خود مى آمد، اخبار مختلف از مردم مى شنید، پس مروان پلید را در راه ملاقات نمود. مروان عرض کرد: اى ابا عبد اللّه ، من تو را نصیحت مى کنم ، از من بپذیر که به راه راست خواهى رسید!؟
امام علیه السّلام فرمود: آن راى [خیر خواهانه ] کدام است ؟ بگو تا بشنوم .
مروان گفت : از براى تو چنین صلاح مى دانم که با یزید بیعت نمایى.
که از براى دین و دنیاى تو بهتر خواهد بود!؟
امام حسین صلّى اللّه علیه و آله فرمود:
إِنّا للّهِِ ... و در این صورت ، باید با اسلام ، سلام و وداع نمود که از دست ما خواهد رفت ؛ زمانى که اُمّت مبتلا به راعى و امیرى چون یزید شوند.به درستى که شنیدم از جدّ بزرگوار خود رسول مجید صلّى اللّه علیه و آله که فرمود: خلافت حرام است بر آل ابوسفیان .
سخن در میان آن حضرت علیه السّلام و مروان پلید به طول انجامید تا آنکه مروان خشمناک گشت و رفت .
راویان حدیث بعد از گزارش مذاکرات امام با ولید و مروان لعین ، چنین گفته اند که در صبح آن شبى که حضرت امام حسین علیه السّلام به خانه ولید، تشریف فرما شده بود بار سفر مکه را بست و متوجه خانه خدا گردید و سه روز از ماه شعبان سال 60 از هجرت
گذشته بود که وارد شهر مکه معظمه شد و باقى شعبان و ماه رمضان و ماه شوال و ماه ذى القعده را در مکه اقامت فرمود.

بعدالتحریر:
1- اگر احیانا امروز و فردا افتادیم و مردیم و اگر سوالی بود و جوابی و اگر بر فرض از ما پرسیدند: فلسطین؟ غزه؟ می دانید که چه باید بگوییم؟ باید بگوییم: ای بابا! به ما چه! ما خودمان توی کشور خودمان هزار تا بدبختی داشتیم! اصلا به ما چه؟ می خواستند خودشان زمینهایشان را نفروشند! در جریانید که!.....اینها جوابهای قانع کننده ای است که هم در دنیا هم در آخرت به کار خواهد آمد!
2- چقدر این نوحه های سنتی و معمولی و پر مغز از نظر معنایی-نمونه اش همان که نزار القطری می خواند- قشنگ است و به دل می نشیند. کاش مداحهای ما هم به جای اوسین اوسین گفتن و تقلید از خوانندگان پاپ زیر زمینی و رو زمینی، دنبال معنا می رفتند.

اللهم وفقنا لما تحب و ترضی و اجعل عواقب امورنا خیرا !


 
کربلا به روایت امیرعلی (قسمت اول)
ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٧ دی ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

قبل التحریر (مفصل و به جای مقدمه):

عوام، مجالس ماتم و ذکر مصیبت اباعبدالله(ع) را مجلس روضه و روضه خوانی می نامند! شاید برایتان جالب باشد که بدانید این نام از کجا آمده است! شهید مطهری در کتاب حماسه حسینی می نویسند:
در زمان امام حسین(ع) و حضرت صادق(ع) و امام حسن عسگری(ع) اصطلاح روضه خوانی رایج نبوده و در زمان سیّد مرتضی و خواجه نصیرالدین طوسی هم روضه خوانی نمی گفتند. از پانصد سال پیش به این طرف اسمش روضه خوانی شده. روضه خوانی یعنی خواندن کتاب : "روضة الشهداء"
کتاب "روضة الشهداء" چون اولین کتابی است که به زبان فارسی نوشته شده لذا مرثیه خوانها که
اغلب بی سواد بودند و به کتابهای عربی مراجعه نمی کردند همین کتاب را می گرفتند و در مجالس از رو می خواندند (و به همین جهت معروف شد به روضه خوانی) نویسندة این کتاب شخصی است به نام "ملاحسین کاشفی" که معلوم نیست شیعه بوده یا سنّی و اساساً مرد بوقلمون صفتی بوده است، بین شیعه ها که رفته خودش را شیعه صد در صد و مسلّم معرفی می کرده و بین سنّی ها که می رفته خودش را حنفی نشان می داده است. این کتاب پر از دروغ است. به همه دروغ بسته است. حتی به ابن زیاد و عمر سعد. نوشته است ابن زیاد پنجاه خروار زر سرخ به عمرسعد داد که آمد کربلا و دست به این کار زد، هرکس بشنود می گوید پس عمرسعد خیلی هم تقصیر نداشت!
مدتها بعد هم شخصی به نام ملا آقادربندی پیدا شد و تمام حرفهای «روضه الشهدا» را به اضافه چیزهای دیگری که پیدا کرده بود یکجا جمع کرد و کتابی به نام «اسرار الشهدا» نوشت. واقعا مطالب این کتاب انسان را وا می دارد به حال اسلام بگرید.
لذا روضه خوانی یعنی خواندن کتاب روضه الشهدا یعنی خواندن همان کتاب دروغ !
((جلد اول- صفحه 54))

محرم امسال بر آن شدم تا نه مثل عوام از شنیدن دروغ بگریم و نه مثل خواص عاشورا را فراموش کنم. تصمیم گرفتم یکی از مقاتل معتبر (لهوف ابن طاووس) را بازخوانی و بازنویسی کنم. مقتل گزارشهایی است مستند از وقایع که تا قبل از دروغ پردازی ملاحسین کاشفی رواج زیادی داشته و متاسفانه مدتها فراموش شده بود و کم کم دارد به یاری بزرگان مطرح می شود. لهوف از معتبرترین آنهاست.
اینک به یاری خدا بازنویسی را شروع می کنم و تا هرکجا توفیق داشتم روی وبلاگ می گذارم. سعی می کنم متنها وفادار به کتاب اصلی و فقط در جملات پیچیده ساده و به زبان امروزیمان باشد و در ضمن فقط گزیده ای از متن مقتل را می گذارم. برای خواندن متن کامل به اینجا بروید. راویان میانی واسطه نقل اخبار را نیز ذکر نمی کنم.

قسمت اول: مسائل پیش از واقعه کربلا (تولد امام حسین (ع))
تولد حضرت سیّدالشهداء ابى عبداللّه الحسین علیه السّلام در پنجم ماه شعبان المعظّم به سال چهارم از هجرت رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله بوده است.چون آن جناب در دار دنیا آمد، جبرئیل علیه السّلام با هزار مَلَک از آسمان نازل گردید بر رسول مجید صلّى اللّه علیه و آله و آن حضرت را تهنیت نمود به ولادت آن مولود مسعود.
در کتاب طبقات از ابن عباس ذکر نموده بر آنکه اُمُّ الْفَضْل زوجه عباس بن عبدالمطلب - رضوان اللّه علیهما- گفت : پیش از آنکه امام حسین علیه السّلام متولد گردد، شبى در خواب دیدم که گویا پاره اى از گوشت بدن حضرت خاتم الانبیاء صلّى اللّه علیه و آله بریده شد و در دامن من قرار گرفت ؛ پس این خواب خود را به حضرت رسول صلّى اللّه علیه و آله عرض نمودم . آن جناب فرمود: که همانا اگر خواب تو راست باشد فاطمه زهرا علیها السّلام پسرى خواهد زایید و من آن طفل را به تو مى سپارم تا او را شیر دهى. ام الفضل گفت : که به همان قسمى که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرموده بود واقع گردید و حسین علیه السّلام را به من سپرد و دایه او بودم.
تا اینکه روزى آن طفل را به خدمت جدّ بزرگوارش آوردم و او را در دامان پیغمبر نهادم و آن حضرت ، نور دیده خود را مى بوسید ناگاه طفل ادرار کرد و قطره اى از ادرار او بر جامه پیغمبر رسید. من گوشت بدنش را نیشگون گرفتم ، امام حسین علیه السّلام به گریه افتاد. رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله مانند شخصى خشمناک به من فرمود:
آرام باش اى ام الفضل ! جامه را به آب مى توان شست ، تو فرزند دلبند مرا آزردى .
ام الفضل گفت : او را در دامان پیغمبر گذاردم و خود رفتم تا آنکه آب آورده جامه رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله را بشویم ، چون برگشتم دیدم که جناب پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله گریان است . عرض کردم : یا رسول اللّه ! چه چیز شما را گریانید؟
فرمود: اینک جبرئیل بر من نازل گردید و مرا خبر داد که این فرزند را، اُمّت من به قتل مى آورند!
راوى گوید: چون دو سال از عمر شریف آن جناب گذشت رسول خداصلّى اللّه علیه و آله را سفرى پیش آمد؛ پس در پاره اى از راه که مى رفت بایستاد و گفت : ( إِنّا للّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ ) و چشمان آن جناب اشک آلود گردید و گریه نمود؛ سبب گریه را از آن حضرت سؤال نمودند،فرمود : هذا جِبْرئیلُ ، اینک جبرئیل است که مرا خبر مى دهد از زمینى که کنار فرات واقع است و آن را کربلا مى گویند که بر روى آن زمین، فرزند دلبند من-حسینِ فاطمه-  کشته مى گردد!
.....
ادامه دارد. انشاالله!

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا !

بعدالتحریر:
1- حیف که ما وقت نداریم... وگرنه بد نبود اگر کتاب حماسه حسینی استاد مطهری را می خواندیم و اگر اهل گریستن به امام حسین بودیم می فهمدیم که برچه چیز باید بگرییم و اگر اهل گریستن نبودیم می فهمیدیم که چرا باید گریست؟ افسوس که ما وقت نداریم و باید پیگیر اخبار بورسهای اقتصادی دنیا و Red CARPET و کارهای جدید هیفا وهبی و امل حجازی باشیم!
2- اشتباه نشود که مخالف وجه عاطفی و حماسی عزاداریهای سنتی پرمغز نیستم. هنوز هم با شنیدن این نواها که از کودکی در هیاتها و مساجد و تکایا شنیده ام سراپا اشک می شوم. چه چیز گریه آور تر از این نوا که: ای اهل حرم میر و علمدار نیامد! سقای حسین سید و سالار نیامد! علمدار نیامد! علمدار نیامد!


یا علمدار حسین !