قصه راستکی

یادداشتهای شخصی امیرعلی

هرکس به یاد تو است می بینیش به لطف !
ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

صدا وسیمای جمهوری اسلامی، گاهگاهی خرق عادتهایی می کند که آدمیزاد را حسابی شگفت زده می کند. از یک سو مایه خوشحالی که چنین برنامه های نغزی هم روی آنتن می رود و از سوی دیگر مایه غصه که باقی وقت آنتن با "به خانه بر می گردیم" و "یانگوم" و "کوفت" و "زهرمار" پر می شود.

دیشب بطور اتفاقی برنامه ای دیدم از شبکه 3 به نام "ساحل بیکران". مستندواره ای از داستان شفایافتن بیمار نوجوانی به نام "سعید چندانی" به دست مبارک آقا امام زمان (عج) و حضرت فاطمه زهرا (س).

مکرر شنیده ایم و حتی گاهی دیده ایم که بیماری شفا می یابد. حتی صحبت از شفای کور مادرزاد و فلج و مانند آن مکرر به میان آمده است. من اما تا کنون مستند ندیده بودم! مستند به این معنی که خود شفا یافته و اطرافیانش شرح ماجرا را کامل بدهند و پزشکان نیز به زبان علمی بیماری را از روی عکسهای رادیولوژی تفسیر کنند و به شفا یافتن دفعی بیمار اذعان کنند.

بیمار نوجوان 12-10 ساله ای بود به نام سعید چندانی، از اهالی سیستان و بلوچستان. وقتی مادر و پدر و برادرش صحبت می کردند، پوشش شان و لهجه شان، ناگهان جرقه ای شد در ذهنم که این لهجه و پوشش مال اهل سنت آن دیار است! و با ذهن کوچک و خام خودم گفتم که: "نه! غیر ممکن است. آنها که سنی هستند و اصلا معتقدند مهدی موعود (عج) هنوز به دنیا نیامده اند –العیاذ بالله- و اعتقاد ما شیعیان به حضور حضرت اشتباه است!" و تازه: "آقا کجا نظر به آنها دارد؟" ...

خلاصه در همین احوال بودم که ناگهان شنیدم که : بعله! سعید چندانی و طبعا همه خانوداده اشان سنی هستند! ...

سرتان را درد نمی آورم. سعید مبتلا به بیماری تومور سرطانی لگن خاصره –که اسم پزشکی اش را نمی دانم- بوده و این تومور استخوانهای لگن را تخریب می کرده. جوری که سعید اول عصایی شده بود و بعد حتی نمی توانست روی پا بایستد! خانواده مستاصلش به هر دری می زنند و او را به هر کجا که امیدی به درمان بوده می برند و همه بی فایده!

تا سرانجام وی را در بیمارستان امام خمینی (ره) تهران بستری می کنند. شبی که مادر به گرد بستر فرزندش می سوخته و آب می شده، پرستاری جویای احوال می شود و در پایان می گوید: "چرا به جمکران نمی بریدش؟!!" و مادر سعید هاج و واج می ماند که اصلا جمکران کجاست؟....

...القصه، باقی ماجرا را از زبان مادر سعید، خود سعید و خادمان آستان جمکران بشنوید:

مادر سعید: به هر بدبختی بود سعید را به قم بردیم، رو کردم به خانوم معصومه! گفتم ای دختر رسول الله! بروم شفای سعید را بگیرم، بعد می آیم خدمت شما! به جمکران رفتیم و آنجا اتاق گرفتیم...

یکی از خدام حرم: به ما خبر دادند که یک خانواده از سیستان آمده اند، حدس زدیم که آقا (عج) مهمان غیر شیعه دارند. رفتیم و در خصوص آداب توسل و اعمال برایشان توضیح دادیم! – من در حال شاخ در آوردن که مگر میهمان غیر شیعه هم دارند آقا؟ و خادم که انگار صدای مرا شنیده برگشت که- آخر ما میهمان یهودی هم داشته ایم!!!

مادر سعید: شب شهادت خانوم فاظمه زهرا (س) بود! رفتم و گفتم بچه ام را شفا دهید! من دکتر سعید را پیدا کرده ام! ....

خود سعید: در اتاق نشسته بودم که یک خانوم و آقا وارد شدند. خانوم مشکی پوشیده بود و با آقای جوان عربی صحبت می کردند. من هم حوصله نداشتم و فکر کرده ام که آمده اند برای کنجکاوی و ... ! پشتم را کردم و پتو را رویم کشیدم!!! سلام کردند و من از سر اجبار جواب دادم!

.....

اینجاها را دیگر درست نمی شنیدم! یعنی می شنیدم ولی چنان طوفانی شده بودم که درک درستی نداشتم. مختصرش اینکه آنها با هم دیگر و با سعید عربی صحبت می کرده اند و سعید که در عالم واقع هیچ عربی نمی دانست، آن لجظه، هم می فهمیده و هم صحبت می کرده! مدت نسبتا زیادی در خصوص موضوعی – که سعید اصرار داشت یادش نمی آید چیست؟- صحبت می کرده اند. خانوم توضیحاتی به مرد جوان می داده اند و در همین حین سعید در می یابد که خانوم، حضرت فاظمه زهرا (س) هستند و مرد جوان، آقا امام زمان (عج) ! ....

....

برادر سعید و خادمان حرم: ما دیدیم سعید آمده وسط صحن و دارد راه می رود! پرسیدیم سعید کی آوردت اینجا؟!! – خودش توانایی حرکت نداشته!- ...

سعید: هیچ کس! خودم آمده ام! من دیگر عصا نمی خواهم !

....

و سعیدی که شفا یافته و عکسها تایید می کند که تومور برطرف شده و حفره لگنی در حال ترمیم است! و سعید که اصرار دارد به او فرموده اند: بیماریت بر طرف شده ولی تو عمر کوتاهی داری و در جوانی شهید می شوی!

.....

بگذریم از نیمه تلخ ماجرا که سعید و خانواده به زاهدان بر می گردند و سعید به حوزه دینی شهر خودشان می رود! طبیعی است که این ماجرا برای وهابیت خیلی گران تمام می شود! وهابیت کوردل که خون شیعه را مباح می شمارد و توسل به ائمه را حرام و ... ! القصه، سعید را مسموم می کنند. سعید اصرار دارد که برای درمان به بیمارستانهای مشهد ببرندش و در نهایت سعید در مشهد شهید می شود.

و تصاویری از مزارش در صحن مطهر آقا امام رضا (عج) و باز تصاویری از خانواده سعید و به خصوص مادر و پدرش که چقدر شاکر خدایند و هنوز با چه اعتقادی آن معجزه را تایید می کنند.....

 

و من که تا صبح بدحالم که : "گر گدا کاهل بود تقصیر صاحبخانه چیست؟!!" و این که: "ما اصلا چیزی طلب نمی کنیم که مورد عطا واقع شویم!" همانظور که "منتظر نیستیم!" و صحبتهای کارشناس مذهبی برنامه مدام در گوشم زنگ می زند که: "وجود مبارک حضرت(عج)، امام همه عالمیان و خلیفه الله هستند و به هنگام لطف و عطا، شیعه و غیر شیعه و حتی غیرمسلمان را مورد لطف قرار می دهند ...."

 

.....

 

خیلی بی عرضه ایم ها! نه؟!!

 

کاش آقا به مناسبت نهم ربیع الاول و آغاز 1170 امین سال امامتش نظری به ما بیفکنند . و این شعر از خانم نغمه مستشار نظامی که چه زیبا آقا را توصیف می کنند! آقایی که هر چند ما غافلیم، ایشان از حال ما غافل نیست. . هر وقت گناه می کنیم می رنجند و هر وقت کار خیر و ثواب می بینند از ما خوشحال می شوند. و برایمان در سختی ها و ناملایمات روزگار دست به دعا بر می دارند...

 

از بس که درد می کشی و دم نمی زنی

حتی خدا به صبر تو تبریک گفته است

 خورشید اگر هنوز درخشنده مانده نیز

 نام تو را درین شب تاریک گفته است

   

 نام تورا تمامی گلها به احترام

 در ابتدای فصل بهاران سروده اند

 در گوش ماه از خبر آن ظهور سبز

 لبخند یک ستاره نزدیک گفته است

  

 آیینه را مقابل چشمت نگاه دار

 این بی غبار، درد تو را درک می کند

 انگار با دهان نگاه و زبان اشک

 با تو هزار نکته باریک گفته است

  

 از آنچه رفته است به آیینه دارها

 از آنچه می رود به دل بی غبارها

 از آرزوی کهنه چشم انتظارها

 از هر چه بود و رفت به تفکیک گفته است

  

هرکس به یاد توست تو می بینیش به لطف

 کو عاشقی که یار به حالش نظر نکرد؟

 "ای خواجه درد نیست وگرنه طبیب هست!"

حافظ چه قدر درد تو را نیک گفته است!

 

 فصل بهار می رسد و بغض کهنه ام

 در بارش دعای فرج تازه می شود

 گویا خدا رسیدن سال جدید را

پیش از زمینیان به تو تبریک گفته است!

 

 

بعدالتحریر:

 

1- دوستان التماس دعا! در خبر است که دعا در حق غیر مستجاب است. لطفا مر ا از دعای خیر فراموش نکنید! به شدت التماس دعا!

 

2- اعتقادم به اینکه امام 1176 ساله ای داریم که 1170 سال از امامتش می گذرد، روز به روز بیشتر می شود. اللهم عجل لولیک الفرج! العجل! العجل! العجل!

 

3- اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک! اللهم العن العصابه التی جاهدت الحسین و شایعت و بایعت و تابعت علی قتله، اللهم العنهم جمیعا! .... گرفتید که؟!! ولی حس می کنم اصلا نباید دادار و دودور راه انداخت و مایه از بین رفتن اتحاد شد. حس می کنم آب و تاب دادن این قضیه و مراسم های آنچنانی گرفتن برایش، نقشه خاصی بوده است تا: اولا آغاز امامت امام زمان (عج) را فراموش کنیم و از سوی دیگر آتش اختلاف شیعه و سنی را شعله ور تر کنیم. امیدوارم اولی را هیچوقت فراموش نکنیم و در مورد دومی هم هیچوقت آب به آسیاب دشمن نریزیم. شاهد مورد اول اینکه بعضی ها فکر می کنند آغاز امامت را جمهوری اسلامی از خودش در آورده و شاهد دومی هم در یوتیوب و امثالهم به حد وفور در دسترس است.

 

4- مدتی است نتوانستم به دوستان سر بزنم! ان شا الله در تعطیلات نوروز جبران می کنم!

 

اللهم وفقنا لما تحب و ترضی و اجعل عواقب امورنا خیرا !