قصه راستکی

یادداشتهای شخصی امیرعلی

آنم آرزوست!
ساعت ۸:٢٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

اپیزود اول: حاج آقای پابرهنه
حاج‌آقا پابرهنه دم‌در هیات ایستاده اند. دست راستشان کتابهای دعا(زیارت عاشورا) است و دست چپشان مهر. پابرهنه که می گویم یعنی پای بدون کفش و بدون جوراب. مردم یکی یکی وارد می‌شوند. با حاج‌آقا سلام علیک می‌کنند و مهر و کتابی می‌گیرند و می‌روند. الزاما همه باید با حاج‌آقا سلام علیک کنند. مکان هیات پارکینگ منزل حاج‌آقا است. پارکینگی که از اول به قصد هیات شدن ساخته شده. با یک عالمه گچ‌بری و سنگ‌کاری و آیینه‌کاری و ... زیارت عاشورا و هیات که تمام می‌شود، باز همه باید با حاج‌آقا خداحافظی کنند. حاج‌آقا پابرهنه دم‌در ایستاده‌اند. دست راستشان......!

اپیزود دوم: حاج آقای زرنگ
حاج آقا روی مبل چهار زانو نشسته‌اند و به شرح یکی از فتوحاتشان مشغولند..."بعله! آقا... برای مغازه بیمه جریمه بریده بود: 1ملیوون و پونصد! ما دیدیم این پول خیلی زور داره دادنش! بابا آخه این همه پول خرج کنیم که چی بشه! یه نفر رو دیدیم تو بیمه، این حسین رو فرستادیم پیشش...خیلی آدم خوبی بود...فهمیده بود...از این عقده‌ایها نبود...پانصدتومن گفت و قضیه رفع و رجوع شد. اینو گفتم که بدونید باباجان هر کاری راهی داره. آدم باید زرنگ باشه!"....

اپیزود سوم: حاج آقای انقلابی
مجلس، سیاسی است. حضور یکی از میهمانان که از مسوولین نظام است جلسه را سیاسی کرده است. حاج آقا مطابق معمول رشته کلام را در دست می‌گیرند: "بعله! خدا پدرشون را بیامرزه...من همیشه به بچه‌ها می‌گم، خدا پدر و مادر این جمهوری اسلامی و این آخوندها رو بیامرزه! اگه اینها نبودن الان زن و بچه ملت، ولنگ و واز! وسط خیابون، الله اکبر! استغفرالله!....الحمدلله که اینها هستند...."

اپیزود چهارم: حاج آقای ضد انقلاب
4تا پیرمرد غرغرو دور هم جمع شده‌اند و به نظام فحش می‌دهند. یاد دوران پیش از انقلاب می‌کنند که 100تومان کلی پول بوده و همه خوش بوده‌اند و 2نفر خیلی آدم بوده و ....، - معلوم نیست آلبومهایشان را که نگاه می‌کنی چرا در آن سالها همه شان شکل گداگلوله ها هستند پس؟ -... باز هم حاج‌آقا! .."بعله آقا! خدا لعنتشون کنه! خدا نسلشون رو وربندازه! خدا ریشه‌شون رو بکنه!...چه گرونی‌ای درست کردند! چقدر مردم رو اذیت می‌کنن!..."

اپیزود پنجم: ...
اپیزود ششم: ...
......................

بعدالتحریر:

1- هوای خانه چه دلگیر می‌شود گاهی!
2- ...شیر خدا و رستم دستانم آرزوست!

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا!


 
کشتی نشستگانیم!
ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

سوره یونس

 

خدایا! فقط همین یک‌بار! باور کن این دفعه فرق می‌کنه! می‌دونم خیلی نامردی کردم! می‌دونم هزاربار توبه‌مو شکستم....همه اینها را می‌دونم...اما فقط یکبار دیگه! یه فرصت دیگه به من بده!

خدایا! اصلا من‌لی‌غیرک؟!! من جز تو کیو دارم؟ کجا برم؟ به کی‌بگم؟ چجور بگم؟ من جز خودت هیچ‌کس رو ندارم! اگر تو کمکم نکنی، از کی کمک بگیرم؟! مگه من بنده‌ت نیستم؟ مگه من عبدت نیستم؟! پس فرق من با نماز نخونها و بی‌دینها چیه؟ اگه مشکل من رو حل نکنی، می‌خواهی مشکل اونها را حل کنی؟!

خدایا! این دفعه من آگاه شدم. این دفعه دیگر پی به قبح عملم بردم! تو همین یک دفعه را کمک کن! آخرین باره دیگه! دیگه محاله من گناه کنم! اصلا دیگر میشم بنده خوب خودت!‌ حتی به گناه فکر هم نمی کنم!

خدایا! اصلا یک قراری! تو بیا این مشکل من رو حل کن، بعد از حلش من اگه یک گناه دیگه کردم، دیگه حساب بی حساب! بزن آبرو و حیثیتم رو ببر!‌ بهم رحم نکن! نابودم کن! ولی همین یکبار رو بهم فرصت بده! من مطمئنم که دیگه گناه نمی‌کنم.

خدایا! قسم‌ات می‌دم به......! آی....! اصلا تو خودت ضمانت من رو پیش خدا بکن! من که اومدم زیارتت! من که اینقدر دوستت دارم!....خدایا! به آبروی ... قسم‌ات می‌دم مشکل من رو حل کن! الهی به ....

 

سوره یونس

 

ای بابا! چیه هی تو مخ من روضه می‌خونی؟ مگه من چیکار کردم! من که گناه نکردم! اصلا نصف بیشتر این چیزها را آخوندها از خودشان درآورده‌اند، تازه من که خطایی مرتکب نشدم. برو ببین بقیه چکار می کنند!

ای بابا! عجب گیری کردیم ها! چی می‌خواهی از جون من! تو مثلا وجدانی؟!!! خب حرف حسابت چیه؟ بگو!.....آهان! ببین مشکل اصلی تو همینه! چرا فکر می کنی فقط یک راه برای رسیدن به خدا و حقیقت هست؟ راهها زیاده! دل باید پاک باشه! این دستوراتی که اسلام گفته مال الان نبوده که! مال جامعه 1400 سال پیش بوده! ...

خداییش خودت فکر کن! اصلا از نظر عقلی جور در می‌آید؟ از نظر جامعه شناختی و روانشناختی منطقیه؟! خب بشر الان رشد کرده! خودش راهش رو پیدا می کنه! هیچ نیازی نداره یکی بهش بگه بکن-نکن! .....

ببین! اینقدر توی مخ من دریل نشو! کدوم مشکل؟!! اگه منظورت اونه که ....اصلا ارتباطی با دعا و اینها نداشت ها! ببین خودش حل شد! یعنی اتفاقی، تصادفی یکجوری شد که قضیه رفع و رجوع شد! می دونی اصلا از اولش هم من خیلی جدی گرفته بودم ها! ...اه! تو چقدر همه چیز را متافیزیکی می‌کنی! گفتم خودش حل شد دیگه !!!

....

بعدالتحریر:

1- چند وقت پیش که در یک مشکل صعب و لاینحل، به عادت همیشه قرآن را به نیت مشورت و استشاره باز کردم،  این آیات آمد!‌ همان موقع بر خودم لرزیدم که ای وای! عجب وصف حالی داد کتاب خدا از حال این بنده خدا که من باشم! در هرحال جسارت نباشد! من خودم را عرض کردم!

2- کاش سریع همه چیز را گردن دولت نهم نیندازیم و کمی منطقی فکر کنیم!‌ این وضعیتی که امروز تک تک ما داریم، ناشی از ناسپاسی و بی ایمانی نیست؟!!

3- یاد آقای پناهیان بخیر! کلاسهای شهرک غرب! خیابان ایران زمین! پنجشنبه ها! ساعت 3 بعداز ظهر! و ما که چقدر توی شهرک تابلو بودیم! یادمه یکی از روزها ملت شهرک فکر کرده بودند مانور مبارزه با بدحجابی شده! 200-300 تا دختر چادری و یک کرور پسر خشن!!! با اونهمه ماشین و موتور ...!!!

4- می‌خواستم از سمیر قنطار بنویسم! دیدم این موضوع واجب تر است

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا!

 


 
ایران شیلی نمی‌شه
ساعت ۳:٢٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ تیر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

اپیزود اول:

انگار همین دیروز بود. سال 65. سال ورود من به دبستان. حالا بماند که من قبل از دبستان یواشکی حروف را آموخته بودم و کمی خواندن بلد بودم و این خودش آغاز دردسرهای بعدی شد. سالهای جنگ بود و بقایای منافقین هنوز فعال بودند. شاید یکی دو سال قبل‌ترش بود که یک روز ناغافل صدای تیراندازی و انفجار از نزدیکی خانه‌مان بلند شد. من و مادرم به راه‌پله آمدیم و همسایه طبقه پایینمان "پروین خانم" هم همینطور. سراسیمه پرسید: "چی شده؟؟؟" و مادرم جواب داد: "حتما منافقها هستند"... پروین خانم که تا آن لحظه من صدای بلندش را هم نشنیده بودم فریاد زد: "نگو منافق! بگو مجاهد!!!!". بزرگتر که شدم فهمیدم  که از کادرهای رده پایین بوده‌اند و به فرانسه گریختند.

مسعود رجوی و همسرش(همسر سابق مهدی ابریشم چی ...)رجوی و اربابش!

از همان بچگی سیاسی بودم و اینقدر از مادرم سوال می‌کردم که کلافه می‌شد. "منافق یعنی چی؟"  "ضدانقلاب به کی میگن؟"، "جهاد سازندگی چجوری است؟"......

حالا که خواندن بلد شده بودم، حریص خواندن بودم. روزنامه و مجله و تابلوی مغازه‌ها و دیوارنوشته‌ها. هنوز شعارهای رنگ و رورفته چند سال پیش روی دیوار قابل خواندن بود: "رییس جمهور خلق، مسعود رجوی" ... "سپهسالار ایرانی بنی صدر"..."مرگ بر بنی‌صدر خائن"... و اینقدر این کلمه بنی صدر خائن را دیده بودم و شنیده بودم که فکر می کردم این آدم اسمش بنی‌صدر است و فامیلش خائن! و باز کلافه کردن مامان و بابا... آنقدر که دیگر خودم کلی ماجرا بلد بودم از بنی‌صدر و بمب باران هواپیماهای طبس و فرارش با لباس زنانه و .....

 

 پوپولیست!

لیبرال! منافق! پیوندتان مبارک!

اپیزود دوم:

 آغاز بیست‌سالگی من...پیگیری جدی سیاست! بررسی تاریخ سیاسی ایران از مشروطیت تا کنون! پگیری ویژه پرونده تلخ و تاسف‌بار مجاهدین خلق! -خشت اولی که تا ثریا کج رفت!- ماجرای بنی‌صدر خائن که حالا مستندا خیلی چیزها می‌دانستم در موردش. او بود که موجب پیشروی عراق در خاک ما شد. او مسبب اصلی سقوط خرمشهر بود. خودش بود که علم‌الهدی و باقی دانشجویان را در هویزه به کشتن داد. خود خودش بود که فرمان بمب‌باران هواپیماهای آمریکایی در طبس را صادر کرد و خود خودش بود که موجب شهادت منتظرقائم شد. می دانستم که در دوران ریاست جمهوری خفت بارش با منافقین و لیبرالها پیوند نامیمونی ایجاد کرد که زمینه ساز ماجرای هفت‌تیر و مسجد ابوذر و ... شد. بنی صدر از نظر من که به تاریخ انقلاب مسلط شده بودم و یک خروار منبع مستند داخلی و خارجی و مجاز و غیرمجاز داشتم، خائن بود. یک خائن تمام عیار. به خصوص که در همان سالها در پرونده میکونوس هم وارد شده بود و این یکی را من خودم شاهد بودم و دیگر به حساب نقل‌قول و شانتاژ و سیاه‌نمایی و موج‌سازی نمی توانستم بگذارم. اینجا بود که پرونده‌اش را مختومه کردم. ابوالحسن بنی‌صدر، خائن بالفطره!

!

 

اپیزود سوم:

و اما اصل کلامم همینجاست. انتخابات ریاست جمهوری نزدیک است و هرکس در سر خیالی پرورانده. در این میان رسانه ملی، به مقصودی نامعلوم – البته تا حدودی معلوم- بازی خطرناکی را آغاز کرده است: "پروژه تطهیر و یا حداقل مقصر و نه خائن جلوه دادن بنی‌صدر!!!" واین پروژه در بیشتر برنامه‌های سیما همزمان کلید می‌خورد. سوال بی‌ربط و باربط برنامه "مثلث شیشه‌ای" شبکه5 و برنامه "محرمانه" شبکه3 ناگهان –همان ییهو!- می شود اینکه : "آیا به نظر شما بنی‌صدر خائن بود؟؟؟" و مخاطب این سوال بیشتر کسانی هستند که خود طعم تلخ خیانت بنی‌صدر را چشیده‌اند.سردار "رحیم‌صفوی" و "شمخانی" و آقای "دری نجف‌آبادی" و ... جالبتر اینکه همه این افراد پاسخهایی غیرقابل انتظار می‌دهند و به نحوی بنی‌صدر را یک عنصر ساده‌لوح،  پخمه، خودخواه، پوپولیست و عوام فریب و غیرمتخصص جلوه می‌دهند....

مثلث خرده شیشه‌ای!

این نوشته مجال پرداختن به دلایل این حرکت سیما نیست. (هرچند که ناگفته پیداست!) اما به نظرم این حرکت اصلا درست نیست و عاقبت بدی درپی دارد. اجمالا بگویم که اولا با این پروژه های ماکیاولیستی – با این دید که هدف وسیله را توجیه می‌کند- عناصر رذل و خائن یکی یکی تطهیر می‌شوند و این تحریف تاریخ است. ثانیا مردم از فردا در مسلمات شک می‌کنند و مدام این درگیری ذهنی را دارند که نکند فلانی هم که الان می‌گویند چنین است و چنان است، فردا معلوم شود که جور دیگر است!

.....

کوتاه سخن اینکه برای تخریب دولت راههای کم ضررتری هم وجود دارد. می‌شود بدون تخریب اصل مهدویت و یا بدون تشکیک در اصول و مسلمات تاریخ انقلاب نیز می‌شود دولت را تخریب کرد.

مصادر امور! باور کنند که برای تخریب رییس جمهور فعلی نیازی به تطهیر اولین رییس جمهور- که از قضا خائن هم بوده-  نیست. باور کنند که برسر شاخ بودن و بن‌ بریدن منطقی نیست.