قصه راستکی

یادداشتهای شخصی امیرعلی

.... و اعتقاد شدیدی به آمدن دارم
ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ امرداد ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

تا چندوقت پیش، هروقت روایتی، داستانی، سرگذشتی و چیزی از این دست می‌دیدم که عده ای از شیعیان به حضور پیامبر یا یکی از ائمه می‌رسند حسابی حرصم در می‌آمد..... مثلا وقتی می‌خواندم یا می‌شنیدم که :

...هر کس به حضور حضرت رسول (ص) می رسید، آن حضرت زیرانداز خود را برای او پهن می کرد و آگر آن شخص حاضر نمی شد روی آن بنشیند ، پیامبر با اصرار ، او را مورد لطف قرار داده ، بر آن می نشاند.....وقتی پیامبر مشغول نماز مستحبی بود و کسی کنار او می نشست ، نمازش را سبک تر می خواند و به آن شخص رو می کرد و می پرسید: کاری داری؟ وقتی کار او را انجام می داد و به مشکل او رسیدگی می کرد، دوباره به نماز می ایستاد .

 

کلی حرصم می‌گرفت. صمیمانه‌تر بگویم: حسابی حسودی می‌کردم و لجم می‌گرفت. چرا ما چنین فرصتی نداریم؟!! چرا ما از چنین دیدارهایی محرومیم؟!!

 

هروقت می خواندم یا می شنیدم که:

 

....وقتی یکی از اصحاب را سه روز نمی دید ، از حالش می پرسید. اگر به سفر رفته بود ، دعایش می کرد؛ اگر در شهر بود ، به دیدارش می رفت و اگر بیمار بود ، عیادتش می کرد.

باز هم کلی حرص می‌خوردم......

همیشه با خودم می گفتم چرا ما از این نعمت محرومیم؟ چرا ما به معصوم(ع) دسترسی نداریم تا راه را از چاه برایمان بازشناساند؟! چرا ما نمی توانیم مشکلاتمان را، دردهایمان را، بدبختی هایمان را،‌بیماریهای روحی و روانیمان را با ایشان مطرح کنیم و کمک بخواهیم؟!!

همیشه متعجب بودم که چرا ما نباید بتوانیم بلاواسطه و بدون غرض‌ورزی و دخل و اضافات شخصی از سخنان معصوم بهره ببریم؟!!

......

حالا مدت کوتاهی است که حرص نمی خورم. دلیلش را پیدا کرده‌ام، ما ظرفیتش را داشته ایم! ما جنبه این که معصوم بینمان نباشد را داشته‌ایم، ما مثل جنگجویان احد نبوده ایم که به خیال شهادت رسول الله(ص) تنگه را خالی کردند و ....

...

حالا چند روزی است که با لذت بیشتری انتظار می کشم... حالا چند روزی است که وقتی به دلیل اعتقاد به آمدن ابرمردی از فراسوی زمان و مکان مسخره می‌شوم، بجای ناراحت شدن لذت می برم!

....

نمونه‌اش چند روز پیش...در جلسه‌ای بودم که موضوعش این بود که حرفی نزنیم و چیزی نگوییم مگر بر مبنای FACTهای علمی و مستندات تجربی. گوینده جلسه که خودش را آدمی واقع بین و بدون وابستگی به هر مکتب و فرقه و دسته و گروهی معرفی می‌کرد، رو به جمعیت کرد و گفت : "ببینم اینجا که کسی نیست که به آمدن منجی و این‌چیزها اعتقاد داشته باشد...".... مثل همیشه حاضر به یراق سخنرانی! رشته مطلب را در دست گرفتم که: چرا! من اعتقاد دارم......................

ته مجلس وقتی گفتم خشنودی آقا امام زمان(عج) صلوات!، 2-3 تا و عجل فرجهم مشدی!‌شنیدم!.....

.......

گرچه سیاه‌رو و سراپا غرق گناه....اما به هرحال خوشحالم که جنبه‌اش را دارم!

اصلا چرا رودربایستی!‌ همه‌مان جنبه‌اش را داشته‌ایم! وگرنه ما را در زمان غیبت نمی‌آوردند! غیبت که چه عرض کنم؟! ....عدم حضور! .... عدم حضور هم کلمه خوبی نیست! کوری ما شاید کلمه بهتری باشد!

حالا هروقت که خیلی دلم می‌گیرد، هر وقت خیلی هوس حضور در مجلس و محفل معصوم زمانم را می کنم، هر وقتی خیلی دلم برای آقا(عجل) تنگ می شود.... به خودم یادآوری می کنم که:

از تمام‌ حوادث‌ و ماجراهایی‌ که‌ بر شما می‌گذرد کاملاً مطلع‌ هستیم‌ و هیچ‌چیز از اخبار شما بر ما پوشیده‌ نیست‌. از خطاها و گناهانی‌ که‌ بندگان‌ صالح‌ خداوند از آنها دوری‌ می‌کردند ولی‌ اکثر شما مرتکب‌ آن‌ شدید نیز باخبریم‌. از عهدشکنیها و پشت‌ سر گذاشتن‌ عهد و پیمانها با اطلاعیم‌. گویی‌ اینها از لغزشهای‌ خود خبر ندارند. با همة‌ این‌ گناهان‌، ما هرگز امور شما را مهمل‌ نگذاشته‌، شما را فراموش‌ نمی‌کنیم‌ و اگر عنایات‌ و توجهات‌ ما نبود، مصائب‌ و حوادث‌ زندگی‌، شما را دربر می‌گرفت‌ و دشمنان‌، شما را از بین‌ می‌بردند.

بعدالتحریر:

1- ببخشید! جواب دیگری برای این تاخیر ندارم!‌ خدا را شکر که یکی دو روزی است که از زیر یکی از بارهای سنگین خلاص شدم!

2- حرفهای سیاسی زیادی در گلویم گیر کرده! .... بگذار تا وقت دگر!

3- عید همگی مبارک! به قول حضرت امام (ره): این عید به یک معنا از میلاد حضرت رسول (ص) هم مهم تر است.

4- به امید خدا شب خوبی خواهد شد....نیمه شب و سخنرانی حاج‌آقای پناهیان و مداحی حاج سعید حدادیان......هوای خنک مسجد دانشگاه تهران و احیای نیمه شعبان....خدا قسمت کند!

5- این را هم ننوشتم که وقنی برای دیدار بزرگی، گیتهای بازرسی بدنی و x-ray و ... را پشت سر می‌گذارم...چقدر هوس دیدار خود خودش (عج) را می کنم!

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره!