قصه راستکی

یادداشتهای شخصی امیرعلی

فقط همین!
ساعت ٧:٢٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٦ آبان ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

بعضی وقتها آدمیزاد طوطی وار یک جمله را از بزرگی نقل می کند بدون اینکه حسش کند یا معنیش را بفهمد. یکی از این جملات که بارها و بارها شنیده ام و شنیده اید و گفته ام و گفته اید، جمله ای است از معلم انقلاب، دکتر علی شریعتی. به این مضمون که: حرفهایی هست برای گفتن و حرفهایی هست برای نگفتن.....

 

هیچ وقت معنیش را نمی فهمیدم. اگرچه از این جمله خوشم می آمد و بارها تکرارش کرده بودم اما گواهی می دهم که هیچ تصور درستی از معنایش نداشتم.

 

حالا هم شاید درک درستی از معنایش نداشته باشم، ولی حداقل این است که حرفهایی زیادی دارم برای نگفتن. این که وبلاگ را به روز نکرده ام ناشی از حرف نداشتن نیست. اتفاقا خیلی حرف دارم ولی متاسفانه یا خوشبختانه همه شان حرفهایی برای نگفتن!

 

 حرفهایی برای نگفتن

سالها پیش محمد جمله ای می گفت که این روزها می توانم آن را صحه گذاری کنم. محمد همیشه می گفت: "نسل ما در حال انقراض است!" فکر می کنم حالا واقعا نسلمان منقرض شده است.

 

هر وقت حرفی داشتم برای گفتن، حتما می نویسم برایتان.

 

طوریم نیست، خرد و خمیرم، فقط همین !
چیزی نمانده بی تو (عج) بمیرم، فقط همین!
دور از نگاه گرم تو (عج) ای روح زندگی
در دستهای مرگ اسیرم، فقط همین!
امشب صدای هق هقم از مرز شب گذشت
همدرد با کولی پیرم، فقط همین!
چیزی نمانده تا برسد دل به اوج درد
چیزی نمانده بی تو (عج) بمیرم، فقط همین !

 

بعدالتحریر:

مراجعه شود به متن بالا!