قصه راستکی

یادداشتهای شخصی امیرعلی

شیخ رجبعلی خیاط (نکوگویان)
ساعت ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ آذر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

قبل التحریر:
از نمایشگاه مطبوعات، ویژه نامه کیهان فرهنگی در خصوص شیخ رجبعلی خیاط را خریدم. ورق می زدم و به حال او غبطه می خوردم و به حال خودم تاسف! تا رسیدم به آنجا که پسر جناب شیخ -حاج محمود نکوگویان- به نقل از پدر می گوید:
آقا میرزا سید علی نطنزی غروی را دیدم که او را نگه داشته‌اند و مؤاخذه می‌کنند گفتم: چرا تو را نگه داشته‌اند؟ گفت: داشتم سرحوض وضو می‌گرفتم، باران آمد، گفتم عجب باران به موقعی! حالا مرا نگه داشته‌اند و می‌پرسند: کدام کار ما بی موقع بوده؟

بی اختیار گریه ام گرفت که اگر مرا بخواهند با این دقت مواخذه کنند که ...! از همان روز نیت کردم به زیارت جناب شیخ بروم و چه زود خدا این توفیق را نصیبم کرد. و این هم شرح زیارت:

خداوند توفیقی نصیبمان کرد که به زیارت اهل قبور در قبرستان قدیمی و تاریخی موسوم به ابن بابویه برویم. این اولین بار بود که موفق به زیارت اهل قبور این قبرستان شدم. ابن بابویه را ما بیشتر با نام شیخ صدوق می شناسیم. صدوق بن علی بن بابویه قمی یکی از بزرگترین علمای شیعه بوده است که نزدیک به 1000 سال پیش می زیسته اند. جالب اینکه ایشان به دعای امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به دنیا آمده اند و مولف یکی از مهمترین منابع فقه شیعه به نام "من لایحضره الفقیه" هستند.
نام این گورستان هم به مناسبت دفن ایشان به نام ایشان معروف گشته و منظور از -ابن بابویه- همان جناب شیخ صدوق می باشند که متاسفانه بیشتر ما اصلا از وجود ایشان بی خبریم تا چه رسد به شناخت مقامشان !!!

در ابتدای ورود به زیارت قبور شهدای موتلفه اسلامی رفتیم. همانان که از نخستین برافروزندگان جرقه انقلاب بوده اند. ماجرای ترور منصور و هژیر و ... (رجوع شود به قیام تاریخی سیدمجتبی نواب صفوی به همراه یاران شهیدش) بماند که حالی برای رجوع نداریم معمولا !

بعد به جسجوی مزار "جناب شیخ" رفتیم. شاید بپرسید که کدام شیخ و "جناب شیخ" کیست؟ منظورم جناب شیخ رجبعلی نکوگویان معروف به شیخ رجبعلی خیاط است. که متاسفانه با درب بسته مزار ایشان مواجه شدیم. بی اختیار چشمم تر شد و حتم کردم که از بی سعادتی من بوده است.... که برون در چه کردی که درون خانه آیی؟!!!

القصه...به زیارت شیخ صدوق رفتیم. همینجا بود که به خودم نهیب زدم که: بنده بی معرفت! احترام شیخ صدوق را رعایت نکردی! اول به زیارت ایشان برو و بعد به سراغ شیخ رجبعلی بیا! همین کردم و همان شد! شیخ صدوق را زیارت کردم و خلاصه زندگینامه اشان را خواندم. جالب اینکه پدر ایشان از نمایندگان امام حسن عسگری در قم بوده اند و بعد هم در زمان غیبت صغری امام زمان (عج) با نواب اربعه ایشان در ارتباط بوده اند. ایشان صاحب فرزند نمی شده اند و متوسل به امام زمان می شوند و خداوند 3 فرزند پسر به دعای امام زمان(عج) به ایشان می دهند. جالب اینکه حضرت در نامه ای به ایشان می نویسند که 2 فرزند از فرزندانت فقیه و عالم دین می شوند و همین هم می شود. (الان که اینها را می نویسم تنم می لرزد که چقدر ما غافلیم از حضور حضرت!) -قابل توجه بی عقلهایی که شیعه شدن ایرانیان را نتیجه سرنیزه صفویان می دانند!-

به مزار شیخ برگشتم و دیدم که عجبا که درب آرامگاهشان باز است! وارد شدیم و مزارش را زیارت کردیم! حال خوشی دست داد که گفته اند: شرف المکان بالمکین! این حال خوش هم فیض درک محضر شیخ بود و الا ما که رندیم و گدا !

این عکسها را هم برای دل خودم و برای شما گرفتم! شمای خواننده همیشگی وبلاگ! شمای دوست! شمای عزیز که کامنت می گذاری چرا نمی نویسی؟! و شمای مهربان که sms می دهی: بنویس! و برای تو دوست عزیزی که با search "شیخ رجبعلی خیاط" و "جناب شیخ" و "ابن بابویه" و "شهدای موتلفه" به اینجا آمده ای!

بعدالتحریر:
1- این حکایت "چه باران به موقعی!" خیلی فکرم را مشغول کرده! چقدر با خدا بگومگو می کنیم! چرا این را به آن دادی! چرا فلان را به من ندادی! ... جای ما فردا کجاست؟!!
2- آشنایی من با شیخ رجبعلی خیاط مرهون زحمات آقای ری شهری عزیز است (وزیر اطلاعات سابق و امیرالحاج فعلی) خدا توفیقشان را افزون کند.
3- شیخ رجبعلی خیاط عارف واصلی بوده که 47 سال قبل در تهران فوت کرده اند. برای اطلاع از زندگینامه و مقامات و کرامات خودشان و صحبتهای شاگردانشان منابع خوبی در دسترس است:
- کتاب کیمیای محبت، نوشته محمد محمدی ری شهری، نشر دارالحدیث
- ویژه نامه کیهان فرهنگی در خصوص شیخ خیاط
- و احتمالا از همه سهل الوصول تر و شامل کلیه مطالب منابع بالا:
سایت صالحین
- برای غزه خواستم بنویسم نتوانستم. خاک بر سر این سران عرب ترسوی پست فطرت نوکر آمریکا و انگلیس!
- الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایت علی این ابیطالب (علیه السلام) و ابنائه المعصومین (علیهم السلام)! عید غدیر پیشاپیش مبارک!

اللهم وفقنا لما تحب و ترضی و اجعل عواقب امورنا خیرا!


 
پورسانت !
ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ آذر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

آی ی ی ی ی ..... چی کار می کنی مردیکه! یواش! مگه داری جنازه این ور و اون ور می کنی ........... خب آره دیگه! داری جنازه این ور و اون ور می کنی! حق داری!....

وای! آخه چرا من؟ چرا من باید الان بمیرم؟ من تازه داشتم پیشرفت می کردم! نه! این حق من نبود! این عدالت نبود! خدا......آخه چرا با من این کار را کردی!

من را اینجا تنها نگذارید! من تحملش را ندارم! من می ترسم! .... اهه! اهه! اهه!

 

- خودت رو معرفی کن!

-  مممم .... مم... مننننن من ….

- کافیه! .......................

- ...............................

- ...............................

- ...............................

- ...............................

- ...............................

- راجع به پورسانتهایی که می گرفتی توضیح بده!

- پ پ پ پ ...پوپوپور...س س س انت چیه؟ م م مننن دس س س ست خیر داش ش ش ...شتم!

- ..............................................

- باشه! ب ب با ش شه! ج ج وابب می دم! مم ن پورسانت می گرفتم. من پورسانت بگیر بودم! من من مننن هیچ خریدی از هیچ چ چ ج جا نمی کردم مگه اینکه اولش حق خودم را بگیرم م م م . من هر ماه 7 -8 برابر حقو ققق قم پورسانت می گرفتم م م م .

- ...............

- خ خب خب اون سازنده ها مجبور بودن! اگه گه گه نمی دادند من بی بی چ چ چارشون می کردم م . ازشون خر خری خرید نمی کردم. تولیدشون رو ق ق قط قط قطع می کردم!

- .......................................

- نه! نه ! این کا کا رو نکنید! این حق ق ق من نی نیس نیست! من با این پول سفره می انداختم. به یتی یتی یتیمها کمک می کردم م م . خر خر خرج هی هی هیات رو می دادم........

- ..................

- نننننننننننننننننهههههههههههههههههههههه! این کار رو نکنییییییییییییییییددددددددددددددددد

- ...........................................

- آیییییییییییی خداااااااااااااااااااااااااااااا! به دادم برسسسسسسسسسسسسس سسسسس

- ............................................

 

 

بعدالتحریر:

1- باور کنید خیلی دلم می خواست بنویسم. اما نشد! شاید به همان دلیل که در پست قبل گفتم! از همه دوستان و بزرگواران معذرت می خواهم! از طبع شعر زیبای جناب سینرژی اگر لذت بردید-که حتما برده اید-، دعایش را به جان من کنید که غیبتم ایشان را بر سر ذوق آورد! (حضورمان که ضد ذوق است، خدا را شکر که غیبتمان ذوق آور است لااقل!)

2- چندنفری از عزیزانم به کربلا رفتند و بازگشتند، دل من هم همراهشان رفت ولی بازنگشت ! ..............بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا!

3- چون این چندوقت چندبار با آقایان پورسانت بگیر مواجه و بهتر بگویم دست به یقه شدم، این پست را نوشتم به یادشان و به امید اصلاحشان! اوصیکم نفسی، نفسی، نفسی و عبادالله به تقوی الله!

4- بر سر - 2راهی که چه عرض کنم- یک 3راه یا 4 راه مانده ام، دعاکنید خود دلیل المتحیرین و دلیل من لا دلیل له راهنماییم کند!

 

اللهم وفقنا لما تحب و ترضی و اجعل عواقب امورنا خیرا !