قصه راستکی

یادداشتهای شخصی امیرعلی

خیلی آقایی!
ساعت ۸:۳٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

 رجل سیاسی

سفر به اجلاس گروه هفت !

ایییییششششش! زنیکه ایکبیری! فکر کرده کیه! ....مسافرت به این قشنگی را زهرمارم کرد! واه ! واه! افاده ها طبق طبق! سگها به دورش وق و وق! فکر می کنه من خبر ندارم! گند رسواییش همه عالم را برداشته! یکی نیست بهش بگه حالا شوهرت رییس جمهور بوده که بوده! الان که دیگه نیست! الان این سیاه سوخته رییس جمهورتونه! اون موقع هم که شوورت رییس جمهور بود، هیچ پخی نبودی! چه برسه به حالا ... همون موقع هم اگه بر رو رویی داشتی و عرضه داشتی، شوهرت رو جمع و جور می کردی که نره با اون لکاته! اسمش چی بود؟ مونیکا لوینسکی رو هم بریزه و او روسیاهی رو برات بار بیاره! ... حالا واسه من آدم شدی! فکر کردی وزیر امور خارجه بودن هم شغلیه! نه خانوم جون! خواب دیدی خیره! من رییس جمهورم سلیطه خانوم! چی فکر کردی! حالا هی برو خوت رو به آب و آتیش بزن ! من حرصم از این خبرنگارهای وامونده می گیره که همش دور و برش می پلکند! هی چیک چیک ازش عکس می گیرند و خودشون رو شیرین می کنند! من که می دونم آرزوشه من بذارم باهام صحبت کنه! ولی خب نمیشه دیگه! اخه ما با اونا دشمنیم! ایششش! مرده شور برده ....!

 

کابینه!

دارم دنبال یه وزیر نیروی جدید می گردم! هر چی به این وزیره می گم بابا، یک ذره ورزش کن! بده! زشته! از چشم شوهرت می افتی، انگار نه انگار! یک گوشش دره و اون یکی دروازه! از روز اول بهش شرط کردم! گفتم ببین خانومم! دکتری! مهندسی! هرچی هستی واسه خودت هستی! من توی کابینم مانکن می خواهم! باهاس مواظب هیکلت باشی! ... جدی نمی گیره دیگه! خاک بر سر هنوز زایمون نکرده شیکم آورده!

به بقیه وزیرا سپردم یه وزیر نیروی دیگه پیدا کنم! خیلی دلم می خواهد آزیتا رو جاش بذارم! ماهه به خدا! یه ذره شیکم نداره! دماغش رو هم که عمل کرده! وای وای! همه چی تمومه! حیف که تحصیلات نداره! مرده شور برده دیپلمش رو هم نگرفته !

 

تصمیمات!

آخی! دلم خنک شد! این مردهای زمخت بی روح را من آدم می کنم! یک کاری می کنم خودشون از این مملکت برند! استخدامشون رو ممنوع کردم. اینهایی هم که موندند باید تعدیل شند! مردها رو چه به این غلطها! به طول یک تاریخ ما شستیم و پختیم و اینها خوردند، حالا بر عکس! مملکت رو همینها خراب کردند، همش کار ...کار! می خواستند خونه نباشند، توی اداره برا خودشون کیف کنند! حالا برن ضجه بزنند! تو خونه کهنه بشورن و جارو بکشن! کمشونه! اینها رو باید بست به گاری!

 

تعامل با رقبا!

زنیکه دگوری! تموم هیکلش جراحیه! من که خبر دارم! همین هفته پیش خبر ساکشنش رو شنیدم! سهم می خواهد تو کابینه من! نه خانوم جون! از این خبرها نیست! مگه شرکت سهامیه! ما چینی بند زده! بین مون راه نمی دیم! معلوم نیست از کودوم دورغوزستانی بلند شده رفته خارجه، چه فضیحتهایی به بار نیورده، حالا اومده که من دکترها گرفتم و همچین و همچین! .... اون موقع که من کاندیدا بودم کجا بودی عزیزم؟! اگه پالونت کج نبود که همونجا نگهت می داشتند! حالا یادت افتاده که بیای اینجا و وطن وطن کنی! بلکی هم ایدزی هپاتیتی کوفتی داشته باشه، همه کابینه را آلوده کنه! ...

 

کنفرانس مطبوعاتی

خبرنگار بی شعور! می گه همه وقتت را صرف ظواهر می کنی! پس چی کار کنم! نبوده ببینه که اتاقها تار عنکبوت بسته بوده! همش سوالهای چرند می پرسند، رابطه با فلان کشور چی شد؟ عضویت تو فلان مجمع جهانی به کجا رسید؟ یکی از زحمات من نمی پرسه! یکی نمی گه این تزیینات ریاست جمهوری چه جوری اینقدر قشنگ شده! الان کابینه مون نمونه است تو دنیا! یک کیلو اضافه وزن نداره! همه رو فرم! کف اتاقها برق می زنه! همه چی منظم و مرتب! کیه که قدر بدونه! ....

 

بعدالتحریر:

 

1- بحران اقتصادی دنیا خواب از چشممان ربوده و چنان که افتد و دانی به هنگام جیک جیک مستان فکر زمستانمان نبود و اینک ...! این است که وبلاگ را نمی رسم به روز کنم و به رتق و فتق امور مشغولم!

 

2- خدا را شکر می کنم که از صنعت خودروسازی گریختم! لابد اگر بودم من هم به مشاورت در امر تولید کمربند ایمنی هواپیماهای پهن پیکر منصوب می شدم! ... خبر بدی بود! می خواستم راجع بهش بنویسم که دیدم در خانه کسی نیست که برایش حرفی بس باشد، پس لب دوختم ....

 

3- به وبلاگ همه دوستان سر می زنم، حتی اگر کامنت نگذارم. دوستان تنبل تر از من به روز بفرمایند!

4- برای عبور از گردنه های سخت زندگی، از همه دوستان طلب دعای خیر دارم.

 

اللهم وفقنی لما تحب و ترضی و اجعل عواقب امورنا خیرا !