قصه راستکی

یادداشتهای شخصی امیرعلی

این روزها ...
ساعت ٩:٤٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

شاید برای شما هم پیش آمده باشد! که در مجلسی، محفلی، جلسه ای باشید، همه در خصوص موضوعی اظهارنظر کنند و شما هم یک دل پر حرف برای گفتن داشته باشید! ولی ترجیح بدهید سکوت کنید!

این روزها من چنینم! کلی حرف دارم، کلی گله و شکایت دارم! کلی داد و بیداد دارم، ولی ترجیح می دهم سکوت کنم و بغضم را قورت دهم!

این روزها فقط 2 گروه آرامش فکری و روحی دارند. گروه اول از اولیاءالله و عارفان و سالکان حقیقی و گروه دوم جماعت صم و بکم و عمی و لایعقلون!
متاسفانه جزء گروه اول نیستم و خوشبختانه جزء گروه دوم! این است که آرامشی هم ندارم!

این چند خط را هم نوشتم بلکه شاید آرام شوم! ولی .... !

بعدالتحریر:

1- بچه که بودیم، پای روضه های اباعبدالله، چیزهایی می شنیدم که اگرچه معنای ظاهریش را می فهمیدم، ولی ما به ازای بیرونیش را پیدا نمی کردم! مثلا این که می گفتند حق و باطل در هم می آمیزد! ... این روزها معنایش را می فهمم!

2- خدا همه خائنین را رسوا کند! در هر لباس و هم مقام و هر منصب! با هر مقدار وجاهت و محاسن و ... !