قصه راستکی

یادداشتهای شخصی امیرعلی

من گنگ خواب دیده و عالم تمام کر !
ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۳٠ خرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

من: به نظرم اتفاقاتی که داره می افته، اصلا در شان نظام ما نیست. ما قوی ترین سرویس امنیتی منطقه را داریم. چرا باید موبایلها این وضعیت را داشته باشه! این کارها مال کشورهایی که سیستم امنیتی - اطلاعاتی ندارند و فرتی همه چیز را از بیخ و بن قطع می کنند ......
خلق: عوضی! انتظار داری موبایلها وصل باشه تا این آشوب طلبها با هم شبکه برقرار کنند و بچه های مردم را گول بزنند و ...! حقا که عوض شدی! تو دیگه اون آدم سابق نیستی! ای موسوی ای بدبخت!

من: فکر می کنم آقای هاشمی در مجموع جوری عمل کرده توی این سالها، که دفاع ازش سخت شده! برای من که خیلی روزها انبوه بنزهای اسکورت شبیه بهم ایشون رو می بینم، سخته که بخوام....
خلق: نامرد! مگه تو نبودی که تا دیروز می گفتی هاشمی استوانه نظامه و آبروش آبروی نظامه؟!! حالا چی شده داری هویت کثیفت را نشون می دی؟! از اول معلوم بود احمدی نژادی هستی! واقعا که راست گفتند هر چی جوات مواته .....

من: خب من نمی خواهم در مورد اینکه تقلب صورت گرفته یا صورت نگرفته صحبت کنم، اما باید قبول کنیم که عملکرد وزارت کشور خیلی غیر حرفه ای و ضعیف بوده! نحوه اعلام آمار، تناقضهای آماری، شبهات کمبود تعرفه، کم شدن آرای محسن رضایی، ......
خلق: خفه شو! همه تون به چیز چیز افتادید! شبهه ایجاد نکنید! تو از اوباما پول می گیری انتخابات را زیر سوال ببری! خاک بر سرت!

من: عرض شود که یک سری حرفها غیر منطقیه! نمی دونم تا حالا چند دوره پای صندوق نشستید، ولی پای صندوق و تا وقتی آمار توی فرم 22 هست و حتی فرم 28 احتمال تقلب خیلی ضعیفه. حالا تو مرحله تجمیع شاید بشه ....
خلق: نادون! از ریخت منحوست پیدا بود گروه فشاری هستی! خون جوونا از چنگال تو می چکه! خدا هدایتت کنه ...تقلب 1%، 2% نه 53% بدبخت! ...

خلاصه بدجوری دارم تقاص نحوه بحث کردن سالهای گذشته ام را پس می دهم! عادت داشتم همان ابتدای بحث برچسبی روی طرف بزنم و فضای بحث را از حالت منطقی به حالت عاطفی - احساسی تغییر دهم تا حرفم را به کرسی بنشانم!
حالا همه مثل گذشته من شده اند! منطقها تعطیل، احساسات فعال، بازار برچسب زدن داغ و من ناتوان از بحث! آن طرفی ها مرا یک موسوی ای خائن می دانند و این طرفی ها مرایک احمدی نژادی بی عقل!

از ته دل حس می کنم که:
من گنگ خواب دیده و عالم تمام کر ....... من عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدنش!

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا!

بعد التحریر:

بیزارم از تمام رفیقان نا رفیق.......................این ها چقدر فاصله دارند تا رفیق

من را به ابتذال نبودن کشانده اند..............روح مرا به مسند پوچی نشانده اند

تا این برادران ریا کار زنده اند...............این گرگ سیرتان جفا کار زنده اند

یعقوب درد می کشد و کور می شود..........یوسف همیشه وصله نا جور می شود

اینجا نقاب شیر به کفتار می زنند..................منصور را هرآینه بر دار می زنند

اینجا کسی برای کسی کس نمی شود......حتی عقاب در خور کرکس نمی شود

جایی که سهم مرد به جز تازیانه نیست....حق با تو است ماندنمان عاقلانه نیست

ما می رویم چون دلمان جای دیگر است...... ما می رویم هر که بماند مخیر است

ما می رویم گر چه ز الطاف دوستان.........بر جای جای پیکرمان زخم خنجر است

دل خوش نمی کنیم به عثمان و مذهبش....... در دین ما ملاک مسلمان ابوذر است

ما می رویم مقصدمان نا مشخص است.. هر جا رویم بی شک از این شهر بهتر است 
از سادگیست گر به کسی تکیه کر ده ا یم......اینجا که گرگ با سگ گله برادر است

ما می رویم ماندن بادرد فاجعه است........در عرف ما نشستن یک مرد فاجعه است

دیریست رفته اند امیران قافله........................ما مانده ایم غافل و پیران قافله

این جاده گرچه باب من و پای لنگ نیست.........باید شتاب کرد مجال درنگ نیست

بر درب آفتاب پی باج می رویم.....................ماهم بدون بال به معراج می رویم


 
بحث طلبگی !
ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ خرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

... نقطه مقابل اینها دسته دیگری هستند که تقریباً همه مردم را مستحق عذاب می­دانند و برای کمتر انسانی عمل مقبول و فرجام نیک معتقدند. اینها یک حساب ساده‌ای دارند، می­گویند مردم یا مسلمانند و یا غیر مسلمان، غیر مسلمان ها که تقریباً سه ربع مردم جهان را تشکیل می­دهند به این جهت که مسلمان نیستند اهل دوزخند؛ مسلمانان نیز یا شیعه اند و یا غیر شیعه؛ غیر شیعه که تقریباً سه ربع مجموع مسلمانان را تشکیل می­دهند به این جهت که شیعه نیستند اهل دوزخند؛ شیعیان نیز اکثریتشان ـ در حدود سه ربع ـ تنها اسم تشیع دارند و اقلیتی از آن ها به اولین وظیفه خود که «تقلید» از یک مجتهد است آشنا هستند تا چه رسد به سایر وظائف که صحت و تمامیت آنها موقوف به این وظیفه است؛ اهل تقلید هم غالباً اهل عمل نیستند. علی هذا بسیار اندکند کسانی که اهل نجات می­باشند!

 

نمی دانم با طلبه ها نشست و برخاست داشته اید یا نه، گاه دیده ام که 2 طلبه وقتی بر سر و کله هم می کوبند! و بر سر موضوعی بحث می کنند. چنان رگ گردنشان باد می کند و فریاد می زنند که آدم یقین می کند اینها الان با هم ترک ارتباط می کنند تا قیام قیامت! و بهم می گویند: دیدار به قیامت! یا به اصطلاح بچگی امان: قهر قهر تا روز قیامت! ...

چند روز بعد یا حتی ساعتی بعد، همین 2 نفر را می بینید که با هم مشغول بازی یا شوخی و خنده و تفریحند! اینجا است که آدم شاخ در می آورد و وقنی می پرسد که شما مگر دیروز ....؟! جواب می شنود که : ".... بابا آنها بحثهای طلبگی بود! .... رفاقتمان سر جای خود باقی است!"

 

حالا حکایت ما است! حکایت من و خانم آیینه !

بحثی در گرفت بین ما در مورد حجاب! وجوب آن و حدودش و ... ! من همچنان بر سر نظر خود هستم و هیچ هم کوتاه نمی آیم! یقینا خانم آیینه هم بر سر موضع خود هستند! (در بازجوییهای ساواک، آدمهایی را که پس از مدتی زد و خورد و فشار همچنان هدایت نمی شدند سرموضعی! می نامیدند! ما هم هر 2 سر موضعی هستیم لابد!)

من بخش زیادی از استدلالهای ایشان را قبول ندارم! لابد ایشان هم به هکذا استدلالهای مرا قبول ندارند! ایشان از کسانی شاهد مثال آورده اند مثل ذبیح اله منصوری و احمد قابل که من یک پول سیاه هم کف دستشان نمی گذارم! لابد ایشان هم یک پول سیاه کف دست شاهد مثالهای من نمی گذارند! اگر من نحوه استدلال ایشان و بحث کردنشان را شبیه آخوندهای قدیمی و رییس جمهور خدمتگزار می دانم، لابد ایشان هم بحث کردن مرا شبیه فاشیستها و امثالهم می دانند!

.....

ولی از همه اینها گذشته، من به همه کسانی که از روی فکر عمل می کنند احترام می گذارم. من برای همه کسانی که از نقطه نظر عقلی به نتیجه ای می رسند ولی بخاطر جنبه تعبدی – یا احتیاطی- قضیه جانب احتیاط را رعایت می کنند، ارزش زیادی قائلم.

الحمدلله مثل مقدس مآبها و خشک مغزهایی که استاد مطهری طرز تفکرشان را افشا می کنند –در ابتدای این پست مطلبشان را آورده ام- هم فکر نمی کنم. میزان را هم حجاب ملت نمی دانم! بماند که ایشان علی رغم ان قلت داشتن به حجاب، همچنان رعایت کننده حجابند. احترام ایشان برای من واجب است چون نه زن سنتی هستند و نه زن فرنگی مآب و این امروز روز خیلی نایاب است!

.... مخلص کلام این که : هر چه بین ما بود بحث طلبگی بود!

امیدوارم ایشان از من نرنجیده باشند. اگر هم رنجیده اند بدانند که من هم از بعضی چیرها رنجیده ام ولی به حساب همان بحثهای طلبگی گذاشته ام.

ختم کلام اینکه : آشتی آشتی تا روز بهشتی!

 

بعد التحریر:

1- خدا بر من رحم نماید بعد از اینکه آرنوش عزیز این پست را بخواند! یحتمل به جرم کم آوردن و پا پس کشیدن خفه ام می کند!

2- کلی نفسم را زیر پا گذاشتم تا این چند سطر را بنویسم ها! کم که الکی نیست!

3- دوستان مکرر می پرسند که به چه کسی رای می دهم! به اطلاع می رسانم که اولا رای مخفی است! اصلا تمایلی ندارم افشایش کنم! ثانیا در مملکت ما که هر کس بعد از رای آوردن به میل خود عمل می کند و هر چه گفته را فراموش می کند و حتی نیمی از یاران خود را هم می راند و می رنجاند و بادمجان دور قاب چینها را میدان می دهد، ترجیح می دهم آبرویم را در گروی حمایت علنی از کسی نگذارم.

 

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا !


 
ویروس خطرناک
ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٤ خرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

قبل التحریر:

مخاطب این پست، بچه های مذهبی، نیمه مذهبی، کمی مذهبی و سابقا مذهبی هستند!

عمیقا معتقدم که شیطان، با تغییر سطح شعور و آگاهی مخاطبانش – یعنی من و شما – روشهای وسوسه و به اصطلاح فارسی اش  "خارخار" را به روز (Update) می کند. اگر بعضی از علما و بزرگان ما بلد نیستند به زبان قوم صحبت کنند (و ترجیح می دهند به زبان قم صحبت کنند)، شیطان همیشه به زبان قوم صحبت می کند. اگر برای پدران و اجداد ما زبان مخصوصی داشت، برای ما هم زبان ویژه ای دارد، سرشار از ادله عقلی، منطقی، فلسفی و محکمه پسند!

اخیرا متوجه ویروسی شده ام که ذهن خیلی از بچه های مذهبی را درگیر کرده است. تولید، انتشار و جهش این ویروس کار شیطان است و از جمله همان روشهای به روزی که برایتان توضیح دادم.

ویروس یاد شده، به تدریج و به آرامی در ذهن می نشیند، بعد از چند روز فعالیتش را آغاز می کند و کم کم بسیاری از شئون زندگی فرد را تحت تاثیر قرار می دهد. با مطالعه در احوالات! چند نفر از دوستان و آشنایان درگیر این ویروس، به چند گونه اصلی آن پی بردم. کسی چه می داند؟، شاید من و شما هم گرفتار شده ایم و خودمان خبر نداریم.

این ویروس مخصوص آدمهای مذهبی طراحی شده است. همانهایی که اهل نماز و روزه و حجابند! یا لااقل زمانی اهلش بوده اند. به چند نمونه از خارخارهای ایجاد شده که در دوستان، اطرافیان و آشنایان من مشاهده شده است، توجه کنید:

 

1- مگه ما نمی گیم که بعد از پیامبر، ولایت به ائمه رسیده و حتی تا الان هم ادامه داره؟!! اگه اینجوره چرا هیچ اشاره ای به این موضوع توی قرآن نشده؟ قرآن یگانه(!) منبع قابل اعتماده، وقتی توی قرآن این موضوع نیومده، ما چطور اینقدر روی اون حساب باز می کنیم؟ چرا اسم امامها توی قرآن نیومده؟ اصلا حرف بقیه –که اکثریت هم هستند- که منطقی تره، اونها معتقد به دموکراسی هستند! می گویند با رای گیری سرنوشت جانشین پیغمبر معلوم میشه! تازه در مورد بقیه الله هم که حرف اونها بیشتر به عقل جور در می آد! نباید با تعصب برخورد کرد! چطور ممکنه یک نفر 1200-1300 سال عمر کنه! خب منطقی تره که بگیم ایشون بعدا متولد می شوند! تازه با آیات قرآن هم تناقضی نداره که !

 

2- در مورد حجاب ما الکی داریم روغن داغ قضیه را زیاد می کنیم! ببین قضیه اصلا اینجوری نیست که! حجاب یه چیز درونیه! تازه، "قرآن اشاره صریحی به این موضوع نکرده،خصوصا درباره زنان مسلمان چون اشاره خفیفی در این باره به زنان مومن وجود دارد"، اصلا بیایید عقلی به این موضوع نگاه کنیم! "عقل من بهم می گه که امکان نداره خداوند که مرا اینگونه افریده برای موی سرم این قدر محدودیت گذاشته باشه."، اصلا همین عادت نکردن به حجاب ثابت (!) می کنه که حجاب موی و سر نمی تونه از طرف خدا و مطابق فطرتمون باشه."

 

3- من با این دختر خاله ام مثل خواهر و برادر می مونیم|! از بچگی با هم بزرگ شدیم! اصلا از خواهر و برادر به هم نزدیک تریم! چرا باید جلوی من حجاب داشته باشه! من که حس سویی (!) بهش ندارم! ... کجای قرآن گفته که آدم باید موقع نماز حجاب داشه باشه! خدا که ما رو آفریده، خدا که به همه چیز آگاهه، مگه نامحرمه؟! اصلا به عقل (!) جور در نمی آد! من می خوام برای خدا آرایش کنم، لباس شیک هام رو بپوشم بعد براش (!) نماز بخونم!

 

4- من نمی فهمم کی گفته من فارسی زبون، باید به زبونی که نمی فهمم و هیچ هم خوشم نمی آد نماز بخونم؟!! مگه خدا فقط مال عربهاست! من دلم می خواد به زبون خودم نماز بخونم! اصلا نماز یعنی پرستش خدا! این نوع نماز که الان ما می خونیم مال آداب و رسوم عربهاست، توی فرهنگ ما مفهومی نداره! من دوست دارم با خدای خودم راحت باشم (!) براش دکلمه کنم! از عشقم بهش بگم!

 

5- من موندم این آخوندها(!) جزییات اعمال رو از کجا در آوردند! اصلا خمس که توی قرآن نیست! از کجا گفتند 20%! مگه اقتصاد شوخیه؟! مثلا کجای قرآن گفته نماز صبح 2 رکعت، نماز ظهر 4 رکعت...! یاهمین وضو ! اینجور که ما وضو می گیریم، ضد چیزیه که قرآن گفته! خدا اینها رو در اختیار ما گذاشته! ما رو محدود نکرده! اینها رو آخوندها از خودشون در آوردند! اصلا منبع این رساله های توضیح المسائل چیه! چرا من باید به حرف یک آدم مثل خودم (!) گوش بدهم! مگه خدا بین خودش و ما واسطه گذاشته!

6- ...

7- ...

 

در بیشترمان، کم و بیش گونه های مختلفی از این ویروس فعال است! به فکر باشیم! به فکر درمان! شاید فردا دیر باشد! خیلی دیر! عمر من و شما به این کارها وصال نمی دهد!

 

بعدالتحریر:

1- برای نگاشتن این مطلب خیلی تحت فشار بودم. امیدوارم برداشت نکنید که خودم را بری از وسوسه و مکر شیطان می دانم. لابد من هم به گونه ای درگیر وسوسه هستم.

2- وقتی در دوران مدرسه –به خصوص راهنمایی- بهمان می گفتند دینداری در آخرالزمان مثل نگاه داشتن آتش در کف دست است، اصلا نمی فهمیدیم یعنی چه؟! می گفتیم لابد لاف می زنند!

3- ویروسی که در بالا اشاره کردم، ویروس خواص و نخبگان است! عوام هم ویروس مخصوص به خود دارند. خرافات از مهمترین ویروسهای این گروه است!

4- گونه های 5 گانه ویروس را که نام بردم، عینا یا نقل به مضمون در دوستان دیده و شنیده ام! پی همه گونه عتاب و خطاب را هم به تن مالیده ام.

 

5- ایام فاطمیه است! در خانه اگر کس است، یک حرف بس است: "حالا که می شود اگر آن سالها نشد! ...پرسیدن همین که شما را چرا زدند؟!!" السلام علیک ایتها الصدیقه الشهیده!

بیش از هر زمان دیگر: اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا!