قصه راستکی

یادداشتهای شخصی امیرعلی

بی واسطه با چیزجان!
ساعت ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ تیر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

]چیز جان[ سلام!

خیلی با خودم کلنجار رفتم که این نامه سرگشاده را برایت بنویسم یا نه؟! تقریبا مطمئنم – یعنی بیشتر امیدوارم- که هیچ وقت اینجا نیایی و این متن را نخوانی. بعید هم می دانم که سر از اینجاها در بیاوری، چون تو در زمینه هایی فعالی که یا به دنیا مربوط باشد، یا به آخرت و الحمدلله این وبلاگ را ظاهرا با هیچ یک از این دو کار نیست.

]چیز جان[!

تمام سعی ام را می کنم جوری بنویسم که هیچ کس نشناسدت. خودت هم سعی کن اگر دست بر قضا این نامه را خواندی، اصلا به روی خودت نیاوری و انگار نه انگار که فهمیده ای با تو بوده ام.

]چیز جان[ !

راستش به قول شمرونی ها خیلی خودم را روی هم کردم تا وقتی خودت را قاطی مذهبی ها جمع می زنی و راه به راه می گویی: "ما مذهبی ها"، چیزی بهت نگویم. خدا را شکر موفق هم بودم و از دهان به دهان گذاشتنت جدا اجتناب کردم. ولی دیگر اینجا نتوانستم  خودم را کنترل کنم.

اصلا نقل تو نیست ها!، مدتی است که عجیب به این کلمه "مذهبی" حساس شده ام، کم کم دارد این کلمه در ذهنم مترادف می شود با "ریاکار"، "منافق"، "قشری"، "خرافاتی" و با عرض معذرت گاهی در مورد امثال تو : "پدرسوخته"

کتاب های استاد مطهری را که می خوانم، نوشته های دکتر شریعتی را که می بینم، هرجا صحبت از "اخباری" و "عوام" و "دورو" و "قشری" می شود یاد تو می افتم.

جرقه این نوشته وقتی زده شد، که دیدم برای مراسم مولودی "حضرت اباالفضل(ع)" -که امسال مردانه را هم به زنانه اش افزوده ای- کارت چاپ کرده ای و این به نظرم دیگر مافوق ریاکاری بود. به حضرت عباس (ع) اعتقاد شدیدی دارم و بارها کراماتش را لمس کرده ام، دیده ام و شنیده ام. مبادا که با ذهن معیوبت فکر کنی قصد جسارت به حضرتش را دارم ها! نه! مشکل من با امثال تو است. شماها که به اشتباه حضرت عباس را مفری برای گریز از انجام واجبات و ترک محرمات کرده اید.

و حالا اصلا این مولودی چه سری دارد؟!

برای خواننده ای که تو را نمی شناسد و برای خودت که سرت را زیر برف کرده ای می گویم که این مولودی، مراسمی است که تو، خانه و زندگی و قبل منقلی که جدید خریده ای را به رخ سایرین بکشی! نسوان فامیلت هم که در حرمسرای مبارک خاندان حبس اند، "ختم اندام" داشته باشند و از لباس ها و آرایش ها و زیورآلات جدید رونمایی کنند. روایت معتبری هست که در این مجالس، نسوان حرمسرای خاندانت، چنان اند که از هر میلیون  دختر نجیبی که تو با خط کش احمقانه ات، بی حجاب و لختی و قرتی نامیده ای، یکی آنجور نیست. اگر بیشتر نمی گویم دلیلش ندانستن نیست، دلیلش این است که می خواهم در مورد چیزهایی که دیده ام بنویسم که فرمود فاصله حق و باطل، فاصله گوش است تا چشم!

]چیز جان[ !

می دانم که حسابی هم ریخت و پاش می کنی و برای نشان دادن بزرگیت و بیشتر برای پنهان کردن فرومایگی ات، اطعمه و اشربه فراوان بذل می کنی. مراسم مردانه را هم می توانم حدس بزنم چه جوری است، یک آخوند که بویی از روحانیت نبرده و بیشتر جسمانی است تا روحانی، دعوت می کنی و حسابی سفارش اش می کنی که مجلست را گرم کند. این جور آدم ها هم چون نه بر معقولی تسلط دارند و نه منقولی از بر دارند، هیزم منبرشان، مطالبی شهوانی است که از نقلش به سبب حیای قلم، معذورم.  ... !

]چیز جان[

متاسفانه پشت این ظاهر متشرع ات، کلکسیونی از حرام خواری و ریاکاری و پدرسوختگی است، که بهتر است خیلی تشریحش نکنم. وضعیت کاسبی ات، قسم های دروغت، گرانفروشی ات، انبار احتکارت، واردات اجناس چینی بی کیفیتت، از همه بدتر، این که فرت و فرت رشوه می دهی و همه را آلوده می کنی و .... بگذریم. حالم از این کثافت زیر پوستت بهم می خورد.

]چیز جان[

مخلص کلام این که خواستم گوشزد کنم که هر کس را توانسته باشی خر کنی، مرا نتوانسته ای. من تو را مذهبی که هیچ، حتی لامذهب هم نمی دانم. در لامذهبی هم سطحی از آزادگی است که تو فاقد آنی. مطابق معیارهای من، "آلک" و "آزاد" –دوستان ارمنی ام- به مراتب و بسیار عمیق تر از تو مذهبی هستند. با خط کش من، بر و بچه های فیتیله (برنامه کودک شبکه دو) که برای شاد کردن دل چند بچه یتیم اردبیلی، تا سرعین رفتند به مراتب از تو مذهبی تر اند. با شاخص های من، خانم همکارم که حجاب درست و درمانی ندارد، دوست پسر دارد و آرایش غلیظ می کند،  ولی عمیقا به خدا اعتقاد دارد و دروغ نمی گوید از تو مذهبی تر است.

]چیز جان[

این راه به راه مکه رفتنت، این سال به سال کربلا و عید به عید سوریه رفتنت، حالم را بهم می زند. در نظرم شده ای خر عیسی. (خر عیسی گرش به مکه برند/چون بیاید هنوز خر باشد). همسر محترم ات، پریروز می گفت که امسال قصد دارید 7میلیون پول (همان خون خلق الله که توی شیشه کرده ای) بدهید و با یک تور ویژه، به زیارت 14معصوم بروید! چیز جان! خدمت خانم از تو ریاکارترت عرض کردم که لااقل بگو 12 معصوم! یکیشان که ظاهر نیست و مزار یکی اشان هم نامعلوم است و چه خوب که دست احمق هایی مثل تو نرسد به مزار مقدسش!

]چیز جان[

دیگر بس است! نمی خواهم ادامه بدهم! نوشتم که اگر ساکتم فکر نکنی حرفی برای گفتن نیست. لایق شنیدنت نمی دانم!

 

بعد التحریر:

1- این تعطیلات بدون پیش بینی که ناشی از بی عرضگی دولت خدمتگزار در تامین انرژی است، بدجوری اوضاع مملکت را نابسامان می کند. بد نیست دوستان در کنار صرف وقت برای مدیریت جهان و رتق و فتق امور مربوط به حبیب و معین، چند ساعتی هم صرف اداره کشور کنند.

2- اگر از مطالب این پست سر در نیاوردید، اصلا خودتان را ناراحت نکنید. اشکال از فرستنده است.

3- حالا مجسم کنید که من مجبور به شرکت در مراسم گاه و بیگاه این چیزجان باشم!  درک می کنید که....

 

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا!

 


 
توپ، تانک، فشفشه، این توپ باید گل بشه!
ساعت ۸:٥۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ تیر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

خدا رحمت کند گل آقا را. مرحوم کیومرث صابری فومنی را می گویم. بزرگمردی که چند سال پیش رخت از میانمان بر بست و تنهایمان گذاشت.

آن اوایل من بدجوری نگران بودم که حالا که حضرت گل آقایی در میان ما نیست، اسباب خنده ملت چگونه فراهم می شود و نکند خدا نکرده قبل و منقل تفریحات سالم خلق الله بر باد رود؟!

گل آقا

ولی الحمد لله دولت خدمتگزار در کنار انجام خدمات عمرانی و سیاسی و فرهنگی و قس علی هذا، این مهم را نیز بر عهده گرفت و الحق و الانصاف و به عنوان یک ناظر بی طرف باید بگویم که  به نیکی از عهده آن بر آمد.

روزی شب نمی شود مگر اینکه خلق خدا از اقدامات مفرح یا سخنان شادی بخش اعضاء کابینه شادان شوند و گاه حتی دست بر پا کوبند و قاه قاه خنده سر دهند.

از این گونه است اقداماتی مانند  کلیات طرح اجرای هدفمندی یارانه ها، کاهش سود بانکی، گسترش روابط خارجی با کشور های زیر پونزی و  هم چنین فرمایشاتی مانند گذاشتن زنبیل در صف برقراری رابطه با ایران، اختراع انرژی هسته ای توسط دختر 14 ساله مشهدی، مشورت با کودک پنج ساله و شناخته شدن توسط کودکان زبان بسته ونزوئلایی و ....

اخیرا اما مقام محترم وزارت خارجه، جناب آقای منوچهر متکی، زینت بخش حلقه طنز پردازان دولتی گشته و گوی طنازی از امثال اسفندیار و (بلکه بالاتر از اسفندیار) ربودند. از آن دنیا خبر رسیده است که گل آقای مرحوم نیز  از شنیدن فرمایشات درفشان ایشان از خود بیخود شده و چند شبانه روز خنده اش بند نمی آمده جوری که بیم روده بر شدنش می رفته است. حسابی هم از حضرت باری تعالی تشکر کرده که ملت همیشه در صحنه را بدون طنز پرداز به حال خود رها نکرده است و چنین نمکین مردانی به ایشان موهبت داشته است.

منوچهر متکی، علی اکبر جوانفکر

 

و اما اصل خبر به نقل از خبرگزاری ایسنا :

منوچهر متکی، وزیر امور خارجه ایران در نشست صمیمی و صریح با مدیران ارشد، سردبیران، دبیران و خبرنگاران سازمان خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا) در محل ساختمان مرکزی این نهاد رسانه ای کشور، گفت: آنچه اکنون در صحنه سیاست بین الملل شاهد هستیم، به عینه در نوزدهمین دوره جام جهانی فوتبال به منصه ظهور رسیده است. "
وزیر امور خارجه ایران تحلیل کرد که "در این دوره از جام جهانی، قرابت معنی داری میان مسائل حوزه سیاست و دیپلماسی در جهان امروز با فوتبال مشاهده می شود".
متکی که اغلب در چهره اش لبخند و خوشرویی نمایان است، توضیح داد که "کشورهای اصلی و نقش آفرین در تحریم جدید ایران مانند انگلیس، آمریکا و فرانسه در مراحل مقدماتی از رقابت های جام جهانی حذف می شوند و برخی کشورهایی که به نوعی در تحریم نقش داشتند، نیز به مراحل بالاتر جام جهانی راه نیافتند.

در این نشست خبری "علی اکبر جوانفکر" مدیرعامل ایرنا نیز به نقش آفرینی برزیل در جام جهانی فوتبال اشاره کرد که این سخن او با ایفای نقش جدی تر و موثرتر برزیل در مسائل جهانی بویژه در مخالفت با قطعنامه ضد ایرانی در شورای امنیت همسو به نظر می رسد.

(خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا) / کد خبر 1201923)

 

ملاحظه فرمودید! خدا وکیلی ممکن است  این سخنان با هدف ادخال سرور در قلب مومنین و مومنات ایراد نشده باشد؟! یقینا هدف جناب متکی و علی اکبر خان جوانفکر که ید طولایی در خنداندن خلق دارند نیز همین بوده است. والا شاغلام عوام و غضنفر بی سواد هم می فهمند که فوتبال ارتباطی به این حرف ها ندارد.

و تازه بر فرض هم که ربط داشته باشد، لابد با این استدلال حذف زود هنگام و تحقیر آمیز برزیل هم به دلیل حضور در ماجرای بیانیه تهران بوده است؟! نکند می خواهید بگویید حذف نکبت بار آرژانتین هم به دلیل علاقه شدید مارادونا به فیدل کاسترو، هوگو چاوز و رییس جمهور کشومان بوده است؟!

خلاصه اینکه همه اذناب آبدارخانه مبارکه گل آقایی، با همان دو کلاس سوادشان خوب می فهمند که این حرفها فقط جهت شادی بخشی به ملت داغ دیده از تورم و گرانی و فقر و فساد و تبعیض صادر گردیده است. وگرنه حتی  عیال ممصادق هم خوب می فهمد که وقتی می گوییم: "در این دوره از جام جهانی، قرابت معنی داری میان مسائل حوزه سیاست و دیپلماسی در جهان امروز با فوتبال مشاهده می شود" پیروزی های پی در پی و محکم آلمان را نمی شود تعبیر کرد؟! حالا اگر مثلا گینه بیسائم و جزایر سلیمان و کومور به مرحله نهایی راه یافته بودند شاید می شد گفت که منوچهرخان جدی بوده اند، اما اوضاع و احوال فعلی جام و اصلا ارتباط میان نتایج جام جهانی و دیپلماسی، چیزی نیست که در مخیله هیچ موجودی (!) بگنجد.

مخلص کلام این که ملت همیشه در صحنه دل خوش دارند که اگر گل آقا رفت، در عوض خدا دولت نهم و دهم را به ایشان ارزانی داشت و تازه قرار است در دولت یازدهم، گستره این طنازی جهانی شود.

دست مریزادی هم باید به گل آقای خدابیامرز گفت که این همه شاگرد غیر حضوری تربیت نموده است.

رحم الله من یقراء فاتحه مع الصلوات!

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم!

 

بعد التحریر:

1- از شنیدن خبر این اراجیف به حدی ناراحت بودم که حساب ندارد! ناگهان شعر عبید به یادم افتاد که : رو مسخرگی پیشه کن و ....

2- گروهی از جامعه شناسان، متخصصین علوم سیاسی، روان شناسان و ... باید بنشینند و حساب و کتاب کنند که چه شد که اینگونه شد؟! این را کاملا جدی می گویم. بالاخره دلیلی باید داشته باشد که سمبل سینمایمان می شود احمد پور مخبر و سمبل سیاستمان می شود .... ! اینها همه شاخه های یک درختند!

3- نمی گویم پست بعدی چه می خواهم بنویسم! هر وقت گفته ام نشده که بنویسم و بنابر این نمی گویم!

 

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا !