قصه راستکی

یادداشتهای شخصی امیرعلی

کم بود جن و پری، یکی هم از بوم پرید!
ساعت ٤:٥٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

 

قبل التحریر:

مطلبی که در میان متن با رنگ قرمز درون کروشه نوشته شده، توضیحی است که همان دوست عزیزی که در متن ذکرش خواهد رفت، قبل از آپلود بر متن اصلی افزوده اند. درج کامنت ایشان در میان متن، به معنای پذیرفتن کامل نظرات ایشان نیست. صمیمانه از شخص بزرگواری که به اشتباه و به عنوان مصداق در کامنت ایشان مورد تعرض قرار گرفته اند، عذر خواسته و حلالیت می طلبم.

 

امروز میان کلی گرفتاری و فکر و مشغله، یکی از دوستان (کور شوم اگر نشانی دهم که کیست) آتشی به جان ما انداخت که آن سرش ناپیدا....

مختصر حرف این حضرت دوست، این است که :

لازم است مفاهیم ذهنی که امثال ما (افراد مذهبی) در ذهن دارند، به سرعت باز تعریف شود و در واقع صحت گزاره هایی که از کودکی شنیده ایم (مانند تعریف دین، تعریف دشمن دین و میهن، اسلام آمریکایی، بسیاری از حلال و حرام ها و ...) محل تردید است و باید حتما در خصوص آنها اندیشید.

ناگفته پیدا است که این اندیشیدن ها منجر به نفی بیشتر مفاهیم و یا لااقل بازنگری اساسی بیشترشان خواهد شد.

 

بحث من با این دوست عزیز، این بود که:

اولا حوزه مفاهیمی که باید مورد تجدید نظر واقع شده و بازتعریف شوند، چگونه تعیین می شود؟ آیا اصل حقانیت اسلام (صریح تر بگویم: واقعی بودن اسلام و رسول خدا و ...) ، قرآن، ائمه معصومین (ع) به طور عام و حیات حضرت صاحب الامر (عج) به طور خاص نیز ممکن است در حوزه بازنگری واقع شوند؟ روش مرزگذاری مفاهیمی که نیاز به بازنگری دارند یا ندارند چیست؟

ثانیا روش و ابزار این بازنگری چیست؟ من به صورت جدی با هیچ یک از ابزارهای این بازنگری آشنا نیستم. تسلط به زبان عربی (صرف و نحو) برای استخراج مفاهیم اصلی قرآن (به فرض پذیرش قرآن) از اولین شروط مراجعه مستقیم به منابع است که من چنین تسلطی ندارم. آشنایی با منطق (برای استنتاج نتایج از مقدمات و مفروضات) و فلسفه نیز از الزاماتی است که باز از آن بی بهره ام. تاریخ اسلام، روش تحقیق و ... نیز به هکذا !

 

از طرف دیگر اما به شدت پیرایش دین و حذف زوائد و خرافات از آن را ضروری می دانم. به قول شهید مطهری عزیز اسلامی که ما امروز داریم، چنان است که اگر رسول الله (ص) در بین ما حاضر شوند، ما را مسلمان ندانند و به قول معروف اسلام را  نشناسند: بس که ببستند بر او برگ و ساز.... گر تو ببینی نشناسیش باز

 (نقل به مضمون از صفحه 28 حماسه حسینی)

 

اعتراف می کنم این ملغمه ای که به نام دین در جامعه ما رواج دارد، زمین تا آسمان با اسلام واقعی تفاوت دارد.

اینجا است که پارادوکس اصلی شکل می گیرد و می شود همان ککی که الان به تنبان ذهن من افتاده است. این تناقض نما به طور ساده چنین تعریف می شود:

1- اسلام و بسیاری از ذهنیات رایج در میان ما، زنگار گرفته و نیازمند پالایش است و این پالایش از ضروریات است.

2- ابزارهای این پالایش را در دست ندارم

حالا بماند که عملا قریب به اتفاق کسانی که در این مسیر رفته اند سر از ناکجاآباد در آورده اند. به عنوان نمونه عبدالکریم سروش باز تعریف را از جاهای معقولی مثل "قبض و بسط ...." شروع کرد و به ناکجاآبادی مثل "وحیانی نبودن قرآن" رسید چنانکه حرفهای اخیرش فریاد پسر مهندس بازرگان (عبدالعلی بازرگان) را که خود از دگراندیشان دینی است بلند کرد. اکبر گنجی (که البته به لحاظ مایه فکری انگشت کوچک سروش هم نبود) سر از انکار وجود امام عصر (عج) در آورد و اینها خیلی نگران کننده است..

از طرف دیگر مفاهیم نیازمند بازتعریف از دید دوست خوبم، حتی مفهوم "امنیت ملی" را نیز در بر می گیرد. مفهومی که برای من تقدس ویژه ای دارد و نمی دانم چگونه می شود برای بازنگری سراغش رفت.

 

] بد نیست شرح مختصری بدهی...من خیلی از سرکوبهایی را که آقایان با چوب امنیت ملی ایجاد کرده اند، مزخرف می دانم... نه اینکه امنیت ملی را قبول نداشته باشم، بلکه حرف من این است که اصولا آنچه اینها می گویند، 180 درجه بر خلاف امنیت ملی (با تعریف واقعی آن) است...

بعلاوه این نکته را در جای مناسب ذکر کن که:

مشکل ما، تعاریف هدفداری است که اینها، 12 سال در قالب مدرسه، به خورد ما داده اند و تمام تلاششان را کرده اند که کسی فکر نکند و با مقدس سازی، هر کس را خواست فکر کند، کافر جلوه دادند...

الان هم که می بینند مردم قدری عاقل تر شده اند و دیگر خزعبلات کتابهای قدیم کافی نیست، همان پروژه را در سطحی پیشرفته تر دنبال می کنند که چه؟ که همچنان مردمان این مرز و بوم از همان دوران کودکی، یاد بگیرند که فکر کردن بر خلاف آنچه اینها در کتابها گفته اند، حرام و گناه کبیره است...

شاید نزدیک 100 درصد تعاریفی که در ذهن اکثریت جوانان امروزی است، تعاریفی است که آنها به زور در ذهن ما گنجانده اند و لذا باید بازتعریف شوند...

(می دانید نویسندگان کتابهای درسی دوران کودکی مان چه کسانی هستند؟ فقط یک نمونه را می گویم ...یادتان هست کتاب درسهایی از قران را؟!! می شناسید نویسنده اش را؟ هم او که مدرسه غیرانتقاعی اش سالانه درآمد میلیاردی دارد؟ هم او که در نماز جمعه، حنجره اش از فریاد مرگ بر انگلیس جر می خورد و آخر هفته در فروشگاههای لندن با همسر محترمه اش به خرید مشغول می شود...[

 

ناگفته نماند که این بازنگری را یکبار عمیقا تجربه کرده ام و البته شرح مختصرش را برای دوست محرم دیگری هم مکتوب  کرده ام که شاید روزگاری کاملش را منتشر کردم.

عجیب تر آنکه جهات بازنگری من در مواردی کاملا متضاد و در خلاف جهت بوده است.به عنوان نمونه، از سویی وقتی تابستان 77 فیلم آژانس شیشه ای را دیدم، حق را به حاج کاظم (پرویز پرستویی) می دادم و سلحشور (رضا کیانیان) را یک اطلاعاتی بی منطق و بی رحم می دانستم. اکنون اما سلحشور را محق و منطقی می دانم و حاج کاظم را یک آنارشیست وقت ناشناس. از سوی دیگر دیدگاهم نسبت به روحانیت و شخصیت های دینی اساسا تغییر کرده است. (معتقد به تفکیک روحانیت اصیل از دکان داران موسوم به به آخوند هستم.)

آژانس شیشه ای

 

خلاصه در این والذاریات، سودای بیلی روبین و G6DP گل بود، به سبزه خار خاری که این دوست شفیق در دلمان انداخت هم آراسته شد.

در نهایت تصمیم گرفتم:

1- به شکل سریع و جدی بازخوانی دقیق کتاب "اسلام و مقتضیات زمان" شهید مطهری را که موضوعش نزدیک به موضوع پارادوکس خودم است، شروع کنم و نتایجش را روی وبلاگ بگذارم.

2- از شما دوستان عزیز، صمیمانه خواهش کنم نظر شخصی خویش را برایم به عنوان کامنت مکتوب نمایید. لطفا کلی گویی نکنید و دقیقا با توجه به متن در خصوص (لزوم بازتعریف، مرز مفاهیم نیازمند/ بی نیاز از بازتعریف، نحوه بازنگری در عین عدم تسلط به ابزارهای لازم و ...) آن اظهار نظر نمایید.

 

منتظر نظرات خوبتان هستم.

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا !

 

بعد التحریر:

1- دوستان خوبم، دست مریزاد! ممنون از اظهار لطف حضوری و تلفنی و کامنتی و میلی و پیامکی شما عزیزان. اگر این قند را نچشیده اید انشالله که به زودی زود کامتان شیرینِ شهدش شود و اگر چشیده اید باز برایتان قند مکرر آرزو می کنم!

2- حکایت متخصصین علوم مختلف در این مملکت بسیار شبیه است. علی الخصوص متخصصین فقه و متخصصین طب ! هیچ 2 پزشکی یکدیگر را قبول ندارند و راه درمانی هیچ یک مشترک با راه درمانی دیگران نیست. چنان که فقها چنینند! دعا کنید آدم در این وانفسای تحیر، راه را تشخیص دهد! حالا چه در فقه چه در طب !