قصه راستکی

یادداشتهای شخصی امیرعلی

می خواهی کمک کنی؟ کار خیر کنی؟
ساعت ٦:٥٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

آهای! با تو ام! با خودت تو! با تو که از صبح تا شب و از شب تا صبح توی اینترنت ول چرخ می زنی و سر توی سوراخ هر سایتی می کشی. می میری بری اینجا رو هم ببینی؟

با تو ام! با خود تو که وقتی پشت چراغ قرمز این بچه های آدامس فروش را می بینی به زمین و زمان فحش می دهی که مگه ما نفت نداریم، پس دولت چه غلطی می کند؟! پس بهزیستی کجاست؟ شهرداری چه شکری میخوره؟ بعد هم اشک توی چشمهات حلقه می زنه و میگی کاش می تونستی کاری بکنی و کمکی بکنی و حتی جلوی بدبختی یکی از این آدمها رو بگیری. آره با توام ! بجای این همه غرولند کردن، یک بار هم که شده یه تکونی به خودت بده !

تو میگی حق با احمدی نژاده، یا با میرحسین موسوی؟ ، با خاتمیه، با کیه؟ اصلا با هرکیه که تو میگی! قبول! من میگم حق با اینهاست، میگی نیست، برو بگو نیست!

روزی مگه صدتا جک فوروارد نمی کنی؟! اول یکی، آخر یکیش، وسط یکیش برو آدرس اینجا رو بنویس بعد فوروارد کن!

مگه شبی 3 ساعت با بدبختی و ف.یلترشکن و سا.کس و کوفت و زهرمار نمیری تو فیس بوک، مگه خبر برگزاری مسابقه دختر شایسته آمریکا رو نمیذاری روی والت! خب لامصب یک بار هم آدرس اینجا را بذار روی سایتت.

چقدر واسه انتخاب مبلهات وقت گذشاتی؟ چقدر طول کشید تا مدل خوب ماشین ظرفشویی را پیدا کنی؟ چقدر جون کندی تا بفهمی رنگ سال 91 شمسی چیه؟ هان؟ خب دو دقیقه هم برو اینجا رو ببین!

با توام! با خود تو که عاشق نودی؛ جونت در میره واسه عادل فردوسی پور، واسه تو که شبهای نود تا صبح بیدار می مونی و پیامک می زنی به برنامه نود، با تو که نگرانی باز هم تلفن نود خودجوش قطع بشه! حالا هم فکر کن داری به عادل پیامک میزنی، به جاش کلیک کن اینجا!

آهای! یادته شبهای شنبه، جمعه شبها رو میگم. تا ساعت 2 صبح بیدار می مونی و هفت رو نیگاه می کنی و به تحلیلهای  فراستی گوش می دی؟! یادته چقدر وقت صرف این کردی که حق با فراستیه که گفت کیمیایی فیلمهاش یک جورخودارضاییه یا حق با جیزانیه که گفت این حرف، حرف زشتی بود؟! یادته چقدر وقت صرف کردی که مصاحبه جیرانی با فریماه فرجامی رو ربط بدی به بد بودن صدا و سیما با فاطمه معتمد آریا و جنبش سبز و ...؟ یادته؟ اگه یادته حالا یک هزارم اون وقتها رو بذار و برو اینجا!

یادته هرجا می شینی میگی من به کمیته امداد اعتماد ندارم و معلوم نیست این پولها رو کجا خرج می کنند و اینها! یادته همیشه میگی چرا تا وقتی تو ایران محروم هست ما باید خرج محرومهای جاهای دیگه دنیا کنیم؟ چند بار این جمله ها رو گفتی؟ یادته چند صدبار گفتی اگه یه جای مطمئن بشناسی میری و حتما کمک می کنی؟ راست میگی یا دروغ میگی؟ میخوای به زبون لاتی تهرون بگم: حرف می زنی یا زر می زنی؟ اگه حرف می زنی برو اینجا رو ببین اگه هم نه که هیچی!

میخوای سرمایه گذاری کنی؟ باید قرعه کشی داشته باشه؟ بهره داشته باشه؟ سود بیست و چند درصد داشته باشه؟! اینجا هیچ کدوم از اینها رو نداره! برو اینجا رو ببین!

 با خودت میگی: "به من چه؟ چرا من کمک کنم؟ مگه فایده ایم داره؟ من لنگ کار خودمم! " قبول! ولی برو اینجا رو هم ببین!

چند ساعت تندیس و قائم و تیراژه و پاساژ ونک را بالا پایین کردی؟! اون برندی که میخواستی و پیدا کردی؟ نکردی؟! برو اینجا رو ببین! شاید اینجا هم یه برند پیدا کنی که خیلی بهت بیاد!

تو که پیغام خصوصی گذاشتی که خیلی مشکل داری! تو که اس ام اس زدی دعای سریع الاجابه چیه؟ تو که امروز زنگ زدی و گفتی چه کار میشه کرد که خدا زود ببخشه؟! تو که خودت میدونی یه غلطی کردی و حالا توش موندی! برو اینجا رو ببین!

برو آمارهاشون رو ببین! کارهاشون رو بخون!

بابالنگ دراز رو یادته؟ اینجوری میشی بابالنگ دراز یک نفر، ده نفر، صد نفر!

بچه دار نمیشی؟! خیلی دلت بچه میخواد؟ دنبال روشهای درمان ناباروری هستی؟ همش با خودت میگی آخه چرا خدا به تو بچه نمیده؟!  میگی چه دعایی بخونی که بچه دار بشی؟! میگی نذر بچه دار شدن چه جوریه! به خدا، خدا بهت بچه داده! میتونی انتخاب کنی چه بچه ای؟ جنسش رو، اسمش رو، سنش رو! خب بچه است دیگه! مگه همین رو نمیخواستی، اینجا پر از بچه است!

تو که همکار منی! تو که وقتی فایل حقوق لو رفت از در پشتی فرار کردی! تو که پایه حقوقت ماهی هفت میلیون بود! نوش جونت! به خدا من به همه گفتم این حقته! به همه گفتم واسه یه مدیری مثل تو این کمه! من به همه گفتم، تو هم بیا و مردونگی کن و از بغل این هفت میلیون، که با مخلفاتی که خودم و خودت میدونی میشه 12 میلیون، برو اینجا و هر چقدر کرمته ...!

گوگل و یاهوت اگه تموم شد، یه سری هم به این بزن! اینهمه دانلود کردی چی شد؟! یه دفعه هم آپلود کن!

همین !

بعدالتحریر:
1- من به کمیته امداد حضرت امام (ره) اعتماد کامل و تمام داشته و دارم. حالا که میثم عزیز هم در کمیته هست و گاهی آمار و اطلاعات می دهد، ارادتم به کمیته بیش از پیش شده است. لطفا سوء تفاهم نشود.
2- جمله هایی را که به صورت کج نویس (Italic) نوشته ام، عینا از کلیپی است که هنرمندان برای بنیاد کودک کار کرده اند.
3- بنیاد کودک و محک را خیلی دوست دارم و عجایبی دیده ام اندر باب کمکهایی که به این 2جا و سایر نیازمندان و نهادهای خیریه شده است. عجایبی که شنیده ام را نمی گویم ها! دقیقا عجایب غریبی که دیده ام را می گویم.

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا!

 


 
مورد عجیب "خاله فریده" : "The Curious Case of "Aunt Faride
ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

قبل التحریر:
1- برای نوشتن/ننوشتن این پست، مدتها دچار شک و تردید بودم. اکنون که به یقین رسیده ام می نویسم.
2- کل ماجرا به همراه اسامی، واقعی است.
3- شما برای کاهش تبعات احتمالی ای که خواندن این پست در فامیل ایجاد می کند، دعا کنید.

 مورد عجیب "خاله فریده" :  "The Curious Case of "Aunt Faride

اپیزود  اول: 25 سال پیش- شهربازی تهران- شب
اتفاقات آن شب درست مثل تصاویر یک فیلم سینمایی از خاطرم رد می شود. سال دقیقش را نمی دانم. این را می دانم که من هنوز تنها فرزند خانواده بودم و برادر نشده بودم. از روی همین قرینه، اتفاق باید مال اوایل سال 64 باشد و حدود 5 سالگی من. با پدر و مادرم به شهربازی رفته بودیم. درست ترش این است که بگویم پدر و مادرم مرا به شهربازی برده بودند. همان شهربازی خدابیامرز خیابان سئول که حالا اتوبان و پل و ... از وسطش رد شده.
خاله فروغ و دخترخاله اش زهرا (توجه کنید دخترخاله ی خاله ام که می شود همان دختر خاله مادرم؛ و نه دخترخاله من) را هم به همراه برده بودیم.هر دو آن روزها به تقریب 16-17 سال داشته اند.
خلاصه حسابی خوش گذشته بود و خوب خاطرم هست که آن شب قطار سوار شدیم و چرخ و فلک و ... . در حال برگشت به پارکینگ بودیم که من از دور خاله فریده اینها را دیدم و مثل همیشه وظیفه اطلاع رسانی (شما بخوانید جارچی گری) را به عهده گرفتم که : "نگاه کنید؛ نگاه کنید؛ خاله فریده".
چشمتان روز بد نبیند! گفتن این جمله همان و فرار خاله فروغ و دخترخاله اش به پشت ماشینها همان. القصه؛ دردسرتان ندهم، راستش خودم هم جزئیات را خوب به خاطر ندارم، خلاصه ماجرا اینکه خاله فروغ و زهرا تمام تلاششان این بود که دیده نشوند و در تمام مدتی که مادر و پدرم با خاله فریده و شوهرش در حال سلام و احوالپرسی بودند، پشت ماشینها قایم شده بودند و مثل بید می لرزیدند. کمی بعد هم که خاله فریده اینها رفتند و ما سوار ماشین شدیم، باز این 2 نفر زیر صندلی خزیده بودند و حاضر نبودند بیرون بیایند! هرچه هم مادرم می خندید و توضیح می داد که : "بابا رفتند، بیایید بیرون!" اینها باور نمی کردند.
این موضوع در همان عالم کودکی، خیلی برایم عجیب بود و دقیقا به خاطر دارم که از همان لحظه رگبار سوالاتم شروع شد. مختصر و مفید اینکه: خاله فریده دبیر این 2 نفر بوده؛ این 2 نفر هم آن شب مانتو پوشیده بودند و بر خلاف رویه معمولشان، چادر به سر نداشتند. اگر خاله فریده متوجه این موضوع می شده، از فردا بیچاره بوده اند و به هر حال اصلا حاضر نبودند که با آن وضعیت دیده شوند.
حالا وضعیت که می گویم، دخترهای 16-17 ساله فشن امروزی توی ذهنتان نیایدها! دوستان هم سن و سال خودم باید هیبت دخترهای 16-17 ساله آن روزها را در ذهن داشته باشند. با مانتوهای گل و گشاد و بلندی شبیه روپوش مدرسه و روسری هایی بزرگ که بعد از گره زدن هم 1 متر ادامه داشت! چیزی که من نمی فهمیدم این بود که اولا مگر اینها کار بدی کرده بودند؟ و ثانیا اگر کار بدی کرده بودند چرا مادر من یا مادر بزرگم چیزی بهشان نگفته بود و ثالثا چرا اینها اینقدر از خاله فریده می ترسیدند ؟!

حالا فعلا این اپیزود را داشته باشید تا اپیزود بعدی

اپیزود  دوم : 15 سال پیش- روز- خانه مادربزرگم
این یکی با اینکه خیلی جدیدتر است اما جزئیاتش را به خاطر ندارم. فقط یادم می آید که یک روز جمعه بود و ما همه خانه مادربزرگ-پدربزرگمان جمع بودیم. ما که می گویم یعنی همه نوه ها و همه خاله ها و دایی ها و .... سر ظهر بود که خاله فریده رسید و نرسیده بحث خیلی تندی با مادربزرگم آغاز کرد که : "به چه حقی دیروز بچه مرا که خانه اتان امانت بوده، برده ای عروسی". در همان عالم نوجوانی می فهمیدم که دارد خیلی بد حرف می زند و مادربزرگم حسابی ناراحت شده است. هر چه هم آن خدابیامرز توضیح می داد که : "بابا عروسی نبوده؛ یک بله-بران ساده بوده و هیچ خبر خاصی هم نبوده ..." باز فریاد خاله فریده به آسمان بلند بود که : "نخیر! دست میزده اند و این کارها بدآموزی دارد و نمی خواهم دخترم این کثافت کاری ها را ببیند." این لفظ کثافتکاری خوب توی ذهنم نقش بسته است.

اپیزود سوم: خاطرات پراکنده
اینها دیگر خاطرات جسته گریخته و پراکنده ای است که نه مجال نوشتنش هست و نه مجال شنیدنش . لبّ کلام و محور همه اشان این که: خاله فریده و خانواده اش ما را ضد انقلاب و بی دین می دانستند و تا حد امکان از ما فاصله می گرفتند!

اپیزود چهارم: سالهای آخر دهه هفتاد تا حالا
چه گویم که ناگفتنم بهتر است! ....

اپیزود پنجم : همین حالا
چند روز پیش مادرم خیلی دمغ بود. بعد از کلی پرس و جو فهمیدم که خاله فریده کلی متلک انداخته که کسانی که دیش ماهواره نصب نکرده اند و ماهواره نگاه نمی کنند، خیلی احمق و خر ند. متلکهای دیگری هم انداخته که جای نقلش اینجا نیست و محور مشترکش به زیان ساده این که شما ساندیس خور ید!
3-4 سال پیش هم که پدر و مادرم در مجلسی از همه حضار برای رفتن به حج تمتع خداحافظی کردند و حلالیت طلبیدند، خودش و شوهرش کلی تمسخر کردند و چند جوک نا مناسب با مضمون حج و حاجیان تعریف کردند.
داستانهای دیگری هم در فیس بوک هست که قابل ذکر نیست. مختصر اینکه دعا می کنیم همان دخترخاله هایی که بله-بران و دست زدن برایشان بدآموزی داشت، ما را add نکنند. به هر حال Accept کردنش یکجور گرفتاری است و Reject کردنش گرفتاری دیگری. هر چند که بسیاری از خانمهای friend من بی حجابند، اما به هر حال بی حجابی هم حدودی دارد!
.....

بعدالتحریر:
1- عنوان پست را از نام فیلم زیبای دیوید فینچر یعنی "مورد عجیب بنجامین باتن" وام گرفته ام. سرقت ادبی نیست که؟
2- این پست را بیشتر برای تنبه دوستان پامبنری امثال آقای پناهیان و رسایی و ... نوشتم که درست مثل خاله فریده این روزها کاتولیک تر از پاپ هستند و فردا الله اعلم! فاعتبروا یا اولی الابصار
3- خواندن این دردنامه علی مطهری بزرگوار، نقش مهمی در قلمی کردن این پست داشت. خدایش حفظ فرماید.

می بینید که چقدر نیازمند دعای عاقبت به خیری هستیم! پس :
اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا!


 
آیا مساله پوشش و تحریک جنسی در غرب حل شده است؟ (بررسی یک شانتاژ رسانه ای)
ساعت ٤:٠٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٦ اسفند ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

قبل التحریر:

یکی از استدلال هایی که اخیرا بسیار زیاد می شنوم، این است که : "حجاب یک عامل تحریک جنسی است " و یا اینکه : "اساسا در نظام اخلاقی اسلام، محجبه بودن زنها باعث شده است که مردان نسبت به زنان حریص شوند"
معمولا در تکمیل این استدلال ها، شواهدی هم از جوامع غربی ذکر می گردد و بسیار می شنویم که : "در غرب این مسائل عادی شده و با وجودی که زنها بی حجابند هیچ کس توجهی به آنها نمی کند" و یا "این مسائل همه ناشی از ذهن جهان سومی ما است وگرنه در غرب اصلا کسی توجهی به مساله پوشش و جنسیت ندارد" و ...
اینها که گفتم تازه حرفهای آبرومند روشنفکرانه ای است در مقابل حرفهایی با این ادبیات: "یه آجرُ وردار بپیچ تو کیسه نایلون سیاه ، بذار بالای یخچال، به بقیه هم بگو بش دست نزنن و سراغش نرن.تا خود صبح همه انگولکش می‌کنن ببینن توش چیه!"
این جمله آخر، مدتی است که با تیتری مثل "نظریه یک راننده تاکسی در مورد حجاب" در فیس بوک و شبکه های اجتماعی دیگر مرتب نقل می شود و در email ها هم مطابق معمول نخوانده فوروارد!
در این نوشته قصد دارم برداشتم را در خصوص چنین دیدگاهی بیان کنم :

سیگار کشیدن عادی نیست؟ هست؟!
یک خانواده به اصطلاح پاستوریزه و آداب دان را در نظر بگیرید؛ در چنین خانواده ای سیگار کشیدن یک گناه نابخشودنی و یک رفتار کاملا نابهنجار است.

خانواده دیگری را در نظر بگیرید که بیشتر اعضاء آن معتاد به مواد مخدر هستند. سیگار کشیدن در چنین خانواده ای رفتاری معمولی و غیر حساسیت برانگیز است.
بدیهی است که در خانواده اول ممکن است یکی از اعضاء خانواده مثلا یک پسر نوجوان چالشهایی با مساله سیگار داشته باشد و احیانا برای مدتی مساله سیگار کشیدن/نکشیدن یکی از دغدغه های ذهنی او و درگیری های خانواده باشد. در حالی که در خانواده دوم مطلقا جنین مسائلی وجود ندارد.

مساله سیگار حل شد!
من یک راه حل خوب برای مشکل خانواده اول و دغدغه های مربوط به سیگار دارم. به نظر من باید حساسیت این خانواده را کاهش داد. اگر این خانواده بپذیرند که سیگار کشیدن یک تابو نیست، همه مشکلات حل می شود. همانطور که در خانواده دوم حل شده است! به همین سادگی! دیدید چگونه یک خانواده را از شر یک چالش ذهنی چند صد ساله رهاندیم؟!

مساله مواد مخدر و راهکار حل آن در 3 دقیقه!
حالا همان جوان خانواده اول که سیگار می کشد را در نظر بگیرید! کلا در خانواده اشان دیگر با نسخه ای که ما برایشان پیچیدیم، سیگار کشیدن عادی است و این خانواده دیگر دغدغه ذهنی نازلِ سیگار کشیدن/نکشیدن ندارد. جوان مورد بحث حالا سری توی سرها در آورده و دیگر سیگار ارضایش نمی کند. هوس level های بالاتری در سر دارد. مثلا تریاک!

داستان ادامه دارد!
مشکل تریاک را هم حل می کنیم! تریاک که عادی شد مشکل هروئین پیش می آید، حل که شد شیشه و بعدش کوکائین و همینجور قس علی هذا!

شبیه سازی
جای مساله سیگار را با مساله حجاب و جای خانواده را با جامعه عوض کنید. برداشتن حجاب مشکل را حل نمی کند! فقط گونه(type) مشکل را عوض می کند و به عبارتی موضوع یک سطح (level) ارتقاء می یابد. بدیهی است که در level ارتقا یافته، مسائل سطح قبلی عادی است.

در جوامع غربی نیز دقیقا همین اتفاق افتاده است. بجث پوشش و حجاب به اصطلاح عادی شده است، اما مشکل حل نشده است! بلکه مشکلات جدیدی به وحود آمده مثل همجنس گرایی و بارداری های نامشروع (با رنج حدود 25% ای) و ...! در جوامع غربی تر، اینها هم عادی شده و باز به یک سطح بالاتر رفته اند؛ یعنی مساله اشان الان انجام اعمال ج.ن.س.ی با حیوانات است و محارم و ... (شرم دارم از بیانش)
نسخه ای که آقای راننده تاکسی و مروجینش برای ما می پیچند عینا همین است: "حجاب حساسیت زا است؛ حجاب را برداریم، پوشش های بسته کفایت می کند؛ بعد همینطور پله پله (تا ملاقات شیطان!)"

نمونه عینی
نمونه ای که این روزها زیاد می بینم، بحثی است که با عنوان نفی حجاب مو شروع می شود. مکرر دیده ام خانمهای نسبتا مذهبی را که در ابتدا می گویند:" ما به حجاب مو اعتقاد نداریم و حجاب همان پاکدامنی است؛ با معلوم شدن مو پاکدامنی ما لکه دار نمی شود" و خلاصه در همان راستایی که عرض کردم، حجاب مو پَر! مدتی لباسهای آستین دار و پوشیده بر تن می کنند و همان آدم قبلی هستند و فقط مویشان حجاب ندارد. مدتی بعد با همان استدلال که در غرب عادی شده است و ...، لباس مورد نظر روز به روز مختصر تر می شود و آدم قبلی هم کم کم می شود یک آدم دیگر.

اسلام چه می گوید؟
اسلام مدل همان خانواده پاستوریزه و آداب دانی است که سر حرفش در مورد سیگار می ماند. یعنی از ابتدا هیچ مسامحه ای در باب حجاب نمی کند. استدلال هم روشن است: اگر این فرآیند شروع شود، دیگر حد توقف ندارد.
در غرب هم واقعا مساله حل نشده است. صورتش عوض شده. به زبان آن راننده تاکسیِ اول بحث اگر بخواهم عرض کنم: آجر از نایلون سیاه در آمده و دیگر بالای یخچال نیست، بین همه دست به دست می شود، اما موضوع انگولک آجر پابرجاست.
از همه مخالفان این استدلال می خواهم که نمونه ای از جامعه ای را مثال بزنند که با برداشتن حجاب، مساله جنسیت در ان حل شده باشد.

موضوع انحرافی قوزک پا
یکی دیگر از استدلالهای راننده تاکسی ای که در این مورد می شود، مساله قوزک پا است با 2 مضمون روشنفکرانه و چاله میدانی:
1- قوزک پای روشنفکرانه: "حجاب سطح حساسیت جنسی مردان به رویت اعضاء بدن جنس مخالف را چنان بالا برده است که در صورت هویدا شدن بخش کوچکی از بدن زن از پس حجاب، نگاههای کنجکاو زیادی آن را می کاوند در حالی که در جوامع غیر اسلامی، پوشش های نیمه عریان نیز ایجاد حساسیت نمی نمایند و به صورت روزمره و عادی با آنها برخورد می شود."
2- قوزک پای راننده تاکسی ای: "توی اروپا و آمریکا طرف نیمه لخت میگرده کسی نگاهش نمیکنه، اینجا زنه قوزک پاش پیدا بشه صدتا چشم می پّادش!"

پاسخ : در جوامع غیر اسلامی، سطح حساسیت جنسی کاهش نیافته است، بلکه آستانه تحریک جنسی بالا رفته است. یعنی دیگر قوزک پا که هیچ، بسیاری از مناطق دیگر هم موجب تحریک نمی شوند و اساسا موضوع ایجاد "تحریک" خود به یک صنعت پر سود دارویی تبدیل شده است.

تکمیلی: استدلال مشابهی در خصوص دست دادن با نامحرم وحود دارد. ابتدائا این عمل به عنوان یک عمل عادی ، معمولی، غیر جنسی و لازمه یک معاشرت مدرن معرفی می گردد، بعد روبوسی هم اضافه می شود، سپس در آغوش گرفتن و ...!

بعدالتحریر:
1- این مطلب نیمه شب و در پی عصبانیت ناشی از حضور در یک میهمانی با استدلالهای قوزک پایی و آجر بالای یخچالی نوشته شده است . شتابزدگی، سستی و در مواردی بی ادبی قلم را بر من ببخشایید.
2- متاسفم که چنین مسائل مهمی را آدمهای بی سوادی مثل من باید پاسخ دهند. کاش شهید مطهری بود که مساله حجاب : نسخه 1390 بنویسد. کاش!
3- نظرات همه خوانندگان همیشه برایم مهم بوده است. موافق یا مخالف دوستدار شنیدن نظرات شما هستم.
اللهم وفقنا لما تحب و ترضی و اجعل عواقب امورنا خیرا!