قصه راستکی

یادداشتهای شخصی امیرعلی

تحلیلی پیرامون جدایی نادر از سیمین
ساعت ٦:۳٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: نقد جدایی نادر ، نگاهی به فیلم جدایی ، مفهوم فیلم جدایی نادر ، نمادهای فیلم جدایی نادر سیمین

قبل التحریر:
هفته گذشته و در حین یک گعده کوتاه با استاد و همکار بزرگوارم که به حق درخور اطلاق کلمه استاد هستند، یعنی جناب آقای جمال آل احمد * متوجه شدم که ایشان تحلیل زیبایی در خصوص فیلم جدایی دارند. پس از آن و به اصرار من، ایشان متنی را در مورد فیلم جدایی نادر از سیمین در اختیار من قرار داده اند تا از طریق وبلاگ منتشر گردد.
لازم به ذکر است که خود من هم تا کنون مطالب مکرری در خصوص این فیلم قلمی نموده ام که مجال انتشارش (به دلایل مختلف) نبوده است.
ضمن دعوت از شما برای خواندن این مطلب بکر (مشابهش را ندیده ام) توجه شما را به این نکته جلب می نمایم که درج این نوشته به معنای پذیرش آن نبوده و به قصد ادای دین به استاد آل احمد از یک سو و انتشار نقد نویی در خصوص این فیلم از سوی دیگر منتشر گردیده است.
* : آقای آل احمد لیسانس زبان فرانسه و فوق لیسانس زبان انگلیسی داشته و از مترجمان و ویراستاران خوب کشورمان هستند که افتخار همنشینی و مصاحبت با ایشان در حدود 3 سال است نصیب بنده گشته است. ایشان همانطور که از نامشان پیداست از سادات جلیل آل احمد و عموزاده مرحوم آل احمد (جلال) می باشند.

------------------------ -------------------------  ---------------------------

جدایی
 نادر از سیمین

بشنو ازنی چون حکایت می کند ...

فیلم  جدایی نادر از سیمین تنها  شرح است نه  ارائه راه حل ،  شرحی است بر  جدایی ،علت جدایی ، تبعات جدایی  ،سوگواری بر جدایی و آرزوی رهایی از این جدایی

در این فیلم سه نسل از تاریخ ایران مورد بررسی قرار می گیرند:
1-  نسل اول . این نسل انقلاب کرده است ،وضع موجود را ایجاد کرده است ، بسیار محبوب نسل های بعدی است اما تبعات، خرابی ها و آبادانی های انقلاب خود را به یاد نمی آورد .
2-   نسل دوم . این نسل حامی  و فدایی  نسل اول ، نماد خود آگاهی از سرنوشت خویش و مظهر آرزو و تلاش  برای رهایی از مشکلات و رسیدن به درستکاری و  استقلال  است .
3-  نسل سوم .این نسل قربانی  و وارث عملکرد دو نسل قبل ، ارزیاب وضعیت موجود و تصمیم گیرنده برای  سرنوشت آینده این سرزمین است.

در هر سه نسل ،جدایی از آرمانها و باور های معنوی ، یا عدم شناخت این آرمانها و باور ها، علت شوربختی آدمیان و تیرگی روابط آنهاست :

یکم- کهولت سن  و فراموشی  نسل اول موجب جدایی او از آرمان های معنوی  و دشواری  زندگی برای خود واطرافیانش می شود.
این  نسل به لحاظ آنکه خالق انقلاب بوده عمیقاً مورد علاقه واحترام دو نسل بعد است . دو نسل بعد دلسوز و نگران نسل اول است و  سرنوشت خود را تحت الشعاع وضعیت او  قرار می دهد . کلامی چند (سیمین !سیمین ! )، خبری ناچیز (روزنامه شرق ) و آرایش و گردشی مختصر(کراوات و ماشین سواری ) موجب شادی و  دلگرمی دو نسل بعد (و تماشاگر) شده و غفلت از او ( خیس شدن شلوار او وبازی بچه با ماسک اکسیژن وی ) و اتفاقی ناگوار برای او ( بستن او به تخت ) موجب نگرانی و کشمکش میان دو نسل بعد می شود.
مادر سیمین و قاضی دادگاه نیز در شمار نسل اول محسوب می شوند و رفتار و گفتار آنها باید در هیمن چارچوب تفسیر شود .

دوم - جدایی نسل دوم از انسانیت و باورهای معنوی ( اختلاف نادر و سیمین در نگهداری از پدر) ، تردید در پایبندی به باور های دینی ( خود داری پرستار در سوگند یاد کردن ) تن دادن به دروغ و گناه سوگند ناحق ( اقرار نادر در کتمان اطلاع از حاملگی پرستار و  اصرار شوهر پرستار بر سو گند دروغ )موجب گسستگی پیوند خانواده ،فکر مهاجرت ، تیره بختی ، بیماری  ،بدهکاری  و سقط باروری نسل دوم شده است و تلاش آنها در رهایی از این گسست و تیره بختی موجب ظهور روزنه هایی در خود آگاهی و پایبندی به اصول و  آرمان های معنوی و بازگشت باروری می شود .
نادر پایبند اصول است : "بیخودی نباید به مامور پمپ بنزین انعام داد" ،قبول نمی کند که او پرستار را هل داده است ،در منزل پرستار چای نمی نوشد چون به درستکاری آنها اعتقاد ندارد ، پدرش را رها نمی کند تا به خارج برود و حرف معلم ترمه را در معادل یابی برای واژه تضمین قبول نمی کند و می گوید "غلط ، غلط است" ولو انکه معلم گفته باشد .
سیمین ،پرستار (راضیه) ،شوهر پرستار (حجت) ، و معلم خصوصی نیز در شمار نسل دوم محسوب می شوند و رفتار و گفتار آنها نیز باید در همین قاب تفسیر شود.

نظر استاد آل احمد جدایی نادر سیمین

سوم -  فقدان شناخت ، آرمان ، و باوری مشخص در نسل سوم و تردید آنها در صحت و سقم باورهای نسل دوم موجب سرگشتگی نسل سوم و دوری آنها از رفتاری انسانی شده و این نسل را به کنجکاوی و تلاش برای یافتن حقیقت سوق می دهد .(بازی بچه پرستار با ماسک اکسیژن و برداشتن پول از خانه نادر ناشی از عدم شناخت اوست، انعام ترمه به مامور پمپ بنزین و اصرار او در انتخاب معادل فارسی تضمین برای گارانتی ناشی از عدم شناخت اوست و کنجکاوی ترمه در دروغین بودن رفتار مادر برای قهر کردن و طلاق گرفتن  و دروغ گفتن پدرش در آگاه نبودن از حاملگی پرستار جملگی تلاش این نسل است برای یافتن حقیقت).

این هر سه نسل تنها در بازی ،سر خوشی  و بی خبری  به یکدیگر نزدیک می شود.( بازی این سه نسل در فوتبال دستی ، مسابقه نادر و ترمه در دویدن در راه پله ها  )

 چهارم - باور آرمانی- ایمانی در اضطرار زیستی ، اقتصادی  ، واجتماعی کنار گذاشته می شود و تبعات خاص خود را پدید می آورد . ( نسل اول در اثر کهولت سن به فراموشی دچار شده و باور های خود را از یاد می برد ، نسل دوم در پی استفتاء تلفنی به  نا محرم در اضطرار دست می زند و نادر در اضطرار اجتماعی به قاضی دروغ می گوید تا ترمه بی سرپرست نماند و شوهر پرستار در اضطرار اقتصادی  قبول می کند که پرستار به دروغ سوگند یاد کند )
و همین باور آرمانی- ایمانی موجب صدور رای قاضی و افشای دروغ پرستار وشوهرش می شود .

پنجم - وجود مشکلات زیستی ، اجتماعی و اقتصادی موجب می شود انسان در اضطرار  از آرمان های خود نا خواسته دور ماند .
(این اضطرار آن چنان شدید است  که گاه برای حفظ نظام ترک واجبات ایمانی نیز مباح شمرده شده است ).
 از نظر کارگردان این مشکلات و دوری اضطراری از آرمان و ایمان نتیجه ای جز مرگ پیوند انسانی ندارد (سیاه پوشیدن نادر و سیمین در دادگاه طلاق به مثابه سوگواری بر این جدایی ).
اصغر فرهادی به وجود عشق و ایمان در روابط آدمی عمیقا ً باور دارد واین عشق و ایمان را راه رهایی بشر می داند ( گریه نادر در حمام هنگام شستن پدرو گریه گروه فنی در پشت صحنه ) .
فرهادی عمدا تماشاچی را در برزخ انتظار تصمیم ترمه در گزینش  راه آینده  رها و تنها می گذارد. خود او هم مانند تماشاگر نمی خواهد شاهد این جدایی باشد و آرزو می کند از این جدایی رها شود  .

پایان

بعدالتحریر:
1- دوستان، من کامنتهای مرتبط با این نقد را عینا به استحضار آقای آل احمد رسانده و پاسخ احتمالی ایشان را نیز ذیل کامنت منتشر خواهم کرد.
2- در متن دست نبرده ام، جز چند مورد تصحیح انشایی مختصر
3- دید جدید به فیلم را دوست دارم اما با محتوای بعضی تحلیل ها مخالفم.
4- با تاکید فیلم بر جدایی موافقم. جدایی در این فیلم اصلا معنای طلاق نمیدهد، همانطور که سینماگران خارجی این را فهمیدند و فیلم را Divorce ترجمه نکردند و عنوان Seperation که همان جدایی است و نه طلاق بر آن نهادند.
5- مثل همیشه برایم دعا کنید. خیلی دعا کنید.

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا


 
چرا اوضاع مالی کاسب ها روز به روز بهتر می شود؟! (بر خلاف کارمندان که ....)
ساعت ٦:۳٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: تخمین سود کسبه ، میانگین درآمد مشاغل آزاد ، مقایسه کارمندان با مغازه داران ، بهبود اوضاع اقتصادی کسبه بعد از انقلاب

حتما شما هم شنیده اید که در سالهای نه چندان دور و مشخصا تا قبل از انقلاب اسلامی، وضع مالی و معیشتی کارمندان از کسبه و مشخصا از مغازه داران معمولی مطلوب تر بوده است. تا حدی که مثلا خانواده های سنتی ترجیح می داده اند دخترشان با داماد کارمند ازدواج کند و در واقع کارمندی را به لحاظ مالی و امنیت شغلی (توامان) از شغل های به اصطلاح آزاد بیشتر می پسندیدند.
در این میان البته تاجران و به اصطلاح عوام "بازاری ها" همواره جایگاه متفاوتی داشته اند و با هیچ کارمند و غیر کارمندی قابل مقایسه نبوده اند.

بعد از انقلاب اما به تدریج در بر پاشنه دیگری چرخید و رفته رفته به گونه ای شد که امروز (یعنی در سال 1391 شمسی) بی رودربایستی وضعیت معیشتی قریب به اتفاق کسبه حتی کاسبان جزء و از منظر ما سطح پایین (مثلا دکان زیرپله ای فروش CD های صوتی و تصویری) نیز از قریب به اتفاق کارمندان بهتر است.
بارها با خود اندیشیده بودم که آخر چه اتفاقی موجب این دگرگونی و تغییر 180درجه ای شده است؟ چگونه است که کسبه جزء و مغازه داران تا 30-40 سال پیش زندگی های خیلی معمولی و حتی پایین تر از معمول داشته اند و امروز ورود به این عرصه همانا و غوره نشده مویز شدن همان.
خلاصه که این سوالات مدام در ذهنم رقصان بود:
- وضع مالی مغازه داران چرا اینقدر خوب و رو به راه است؟
- چرا کارمندان تا این حد از کاسبها جا مانده اند؟
- سود معمول یک مغازه دار چقدر است؟
- یک مغازه در ماه چقدر سود دارد؟
- .....

خلاصه که تعطیلات نوروز فرصت مناسبی بود که سازمان یافته و نظام مند این موضوع را تحلیل کنم. در این پست سعی می کنم اجمالا دلایلی که برای این سوالات یافته ام را ذکر کنم. این جوابها البته برای بسیاری از خوانندگان عزیز بدیهی است که از ایشان صمیمانه عذر می خواهم.

1- تورم؛ شیرین تر از عسل برای کاسب ها
حتما می پرسید که تورم به معنای افزایش سطح عمومی قیمت ها است و چرا باید برای معازه دارانی که خود از این تورم متضرر می شوند مفید باشد؟ باید خدمتتان عرض کنم که اینجور نیست و تورم برای کسبه محترم، درست نقشی شبیه سود بانکی و درآمد بی زحمت را دارد. هر کاسب به فراخور حال، همواره موجودی ای از کالا دارد که ارزش پولی اش با تورم و به صورت online افزایش می یابد. اگر دقت کنید می بینید که این روزها، بیشتر کسبه از خواروبار فروش گرفته تا فروشنگان لباس و ...، انبارهایی دارند که در آن کالاها را ذخیره می کنند. اصلا فلسفه این ذخیره سازی استفاده (یا بهتر بگویم سواستفاده) از این تورم است.
این در حالی است که در گذشته (به ویژه تا قبل از پیروزی انقلاب) اولا تورم به صورت فعلی (اعداد 2رقمی) وجود نداشت و بنابراین خبری از این سود بی زحمت نبود. ثانیا بیشتر کسبه معتقد به اصولی دینی یا بهتر بگویم اخلاقی بودند که بر مبنای آن، جنس های خریداری شده قبلی را به قیمت خرید می فروختند حتی اگر قیمت جدید محصول افزایش می یافت.اما امروز آقای کاسب در دکانش نشسته و دست بر دست نهاده، بدون هیچ زحمتی ارزش اقلمش مثلا در ماه 10% افزایش می یابد.
این وضعیت را مقایسه کنید با وضع مالی کارمندی که حتی اگر تورم در میانه سال به 100% هم برسد، حقوقش ثابت است و در انتهای سال مثلا 5% به حقوقش افزوده می شود. در حالی که در خصوص کسبه، در بدبینانه ترین حالت، قدرت خریدشان درست به میزان تورم افزایش می یابد و انگار نه انگار تورمی وجود دارد. (در عمل حتی از افزایش تورم سود هم می برند و به چشم خود دیده ام که تورم تا چه میزان برای کسبه محترم شیرین است!)

2- تغییر چشمگیر عادات مصرفی ما ایرانیان
در خلال سالهای بعد از انقلاب، به ویژه در دوران سازندگی (دوران ریاست جمهوری آقای هاشمی)، سبک زندگی (Life Style) ایرانیان به ویژه از منظر اقتصادی (به طور خاص مصرف گرایی) به شدت دستخوش تغییر گردید. یعنی میزان مصرف خانوارهای ایرانی به شکل وحشتناکی افزایش یافت. برای درک بهتر این موضوع کافی است مثلا میزان مصرف مواد غذایی، تعداد لباسهای فردی، انواع لوازم خانگی موجود در هر خانواده امروزی را با یک خانواده دهه 50 مقایسه کنید. خواهید دید که روند اکیدا صعودی بین این داده ها وجود دارد. بدیهی است که این افزایش شدید حجم خرید، یعنی افزایش درآمد کاسبان و واسطه گرها. حجم فروش امروز یک معازه ایرانی با مشابهش در سال 57 را مقایسه کنید؛ اختلاف بسیار فاحش است. (مطابق آمار موجود، سرانه مصرف اقلام خوراکی بدر مقایسه با سال 57 به صورت متوسط در حدود 2.5 برابر شده است.)

3- عدم پرداخت مالیات و سایر هزینه های قانونی
به دلیل فقدان روشهای نظام مند و زیرساختهای لازم، مغازه داران عزیز و کسبه محترم، در بدبینانه ترین حالت در حدود 1% درآمدشان را به عنوان مالیات می پردازند. تازه آنهم حداقل یکسال بعد و به صورت اقساط. در نقطه مقابل کارمند فلک زده، میزان مالیات بر درآمدش از 10% شروع می شود و به 35% هم می رسد. در کنارش مقایسه کنید هزینه بیمه و سایر کسورات حقوق ناچیز کارمندی را با هزینه های مشابه کسبه همیشه در صحنه! نتیجه وحشتناک است. شاهد عینی اینکه بنده حقیر در سال 90 در حدود 10 میلیون هزینه مالیات حقوق داده ام، در حالی که یک فروشگاه  بسیار بزرگ و معروف میوه در شمال شرق تهران، در سال 1390 صدمیلیون تومان یعنی فقط 10 برابر من مالیات پرداخته است. این در حالی است که درآمد تخمینی این فروشگاه در حدود 2 میلیارد تومان در سال (یعنی 100 برابر درآمد سالانه من) می باشد. به زبان ساده یعنی من در حدود 10 برابر این فروشگاه مالیات داده ام. تازه این نیمه پر لیوان است که اساسا مالیاتی پرداخت می شود.

4- آزادی مطلق در قیمت گذاری
یکی از مصادیق مهم آزادی در سالهای بعد از انقلاب، آزادی کسبه محترم در قیمت گذاری محصولات می باشد (!) که بدین ترتیب سود کسبه از 20% قانونی به حدود 200% افزایش می یابد. اساسا مبنای تعیین نرخ به ویژه در محصولات به اصطلاح غیرکارخانه ای (مانند رستورانها، بوتیک ها و ...) کَرَم آقای دکان دار می باشد به گونه ای که در هفته آخر اسفند از نزدیک شاهد فروش یک پرس غذا با قیمت تمام شده حداکثر 3000 تومان به قیمت 20 هزار تومان در رستورانی در خیابان جردن بودم. (500% سود؛
حلالا طیبا!)

5- تشدید حاصل از عوامل 4گانه بالا
حالا دیگر خودتان مقایسه کنید میزان افزایش سود یک کاسب (اعم از زیرپله ای تا فروشگاه های زنجیره ای) را که ناشی از اثر متقابل عوامل 4گانه بالا هستند.
مجسم کنید دکان داری را که جنسش را با سود 300 درصدی می فروشد و از تورم 20% هم بهره مند می شود، مالیات هم نمی دهد و حجم فروشش هم 2 برابر 30 سال پیش است. نقطه مقابل هم کارمند بخت برگشته ای که اوضاعش اصلا تجسم نمی خواهد!

بعد التحریر:
1- مشاجره لفظی روز 13 فروردین با دکانداری از اقوام که بهبود وضعیت اقتصادی کسبه را ناشی از درایت و فراست ایشان می دانست مرا بر آن داشت که این پست را قلمی کنم. بدیهی است که جواب حضرتش در مواجهه حضوری "خاموشی" است و بس!
2- در این مطلب سعی کردم دلایل بهبود اوضاع اقتصادی اکثریت معمولی کسبه را بررسی کنم و بدیهی است که اینها دلایل عام است و برخی از عزیزان از دلایل خاص دیگری مانند فعالیتهای غیرقانونی و شبه قانونی و ... نیز برخوردارند که مجال پرداختنش نیست.
3- بچه ها برای من دعا کنید لطفا! سخت محتاجم.

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا!