قصه راستکی

یادداشتهای شخصی امیرعلی

تهران دیگر خوشوقت ندارد؛ حاج آقا مجتبی هم ندارد...
ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ اسفند ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

14 سال ماه رمضان، شبهای قدر پای منبرش نشتسم و زار زدیم. زار زدیم بر سیاهی دلمان....
14 سال سیمای آرامش بخشش راحت جان بود و صفای دل. چه بسیار شبهه ها که فقط با نگاه کردن به صورت روحانی اش برطرف شد و چه بسبار غصه ها که با شنیدن صدای ملکوتی اش فراموش شد.

مرحوم آقای خوشوقت

در صدایش همیشه رگه ای از طنز وجود داشت که گاهی به خنده می رسید. صدایش عجیب آرامش بخش بود. آنقدر که برای یک سال مرا سرپا نگاه می داشت.

مسجد امام حسن (ع) انگار یک تکه از بهشت بود.

مسجد امام حسن خوشوقت

دعاهایش دل را می لرزاند و چشم ها را خیس می کرد و تا پای منبرش نبوده باشی نمی فهمی که چه می گویم.

کلام اول و آخرش عمل به واجبات و بود و ترک گناه و بر خلاف مدعیان دروغین هیچگاه فرمان به ریاضت و ذکرهای عجیب و غرب نداد.

بارها مورد تهمت قرار گرفت. مهم ترینش در قضیه قتلهای زنجیره ای و آخرینش در پی اظهارنظر ایشان در خصوص حضرت رقیه (س).

در سوگ خوشوقت 

بزرگا مردا که از میانمان رفت و حالا دیگر تهران؛ شهر گناهان کبیره نه حاج آقا مجتبی دارد و نه آقای خوشوقت. مگر خدا به فریادمان برسد در این شهر تباهی.

تهران دیگر خوشقت ندارد

شادی روح بزرگش فاتحه مع الصلوات

اللهم صل علی محمد و آل محمد 

بعدالتحریر:
1- قرار نبود بنویسم. یعنی درست تر بگویم قرار بود ننویسم. مجبور شدم.
2- تبعات این نوشتن را خدا به خیر کناد.
3- ...

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا