قصه راستکی

یادداشتهای شخصی امیرعلی

چند روایت معتبر از زلزله آذربایجان
ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ امرداد ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

1- زر نزن !
رضا رشید پور (مجری سابق صدا و سیما؛ دارای تحصیلات مهندسی عمران و کارگردانی) در فیس بوکش اشاره جالبی به سازمان هایی که نقش مستقیمی در مدیریت بحران هایی مثل زلزله دارند کرده و نوشته :

رضا رشیدپور
"درست یکسال پیش اجرای مراسم مدیران ستاد بحران برعهده من بود. تمام سخنران ها از جمال و جبروت مدیران توانمند بحران کشور حرف می زدند و در چاپلوسی تهوع آوری از یکدیگر سبقت می گرفتند . چون رشته ی تحصیلی من مهندسی سازه است لابلای اجرای برنامه چند انتقاد فنی مطرح کردم که بلافاصله با عکس العمل شدید مقامات حاضر مواجه شدم . استاندار وقت روی یک تکه کاغذ پاره به مدیر برنامه نوشته بود که "به مجری بگویید زر نزند " . یکسال گذشت و من زر نزدم . حالا نوبت شماست! "
................................

مطلب جالبی نوشته انصافا. در 6-7 سال گذشته بیشتر ما زر نزدیم، اگر هم زدیم خیلی محدود بوده و به گوش کسی نرسیده. نتیجه زر نزدن هامون شده این وضعیت فعلی. خدا پدر-مادر این چهار وزیر سابق را بیامرزه که این روزها یک نامه مهم نوشتند و به زعم آقایان زر زدند! ولی حداقل تکلیف شان را انجام دادند. (توجه کنید که نوشت هرضا رشید پور تا قبل از نقطه چین است، یعنی آخرین کلام ایشان نوبت شماست می باشد؛ قابل توجه کنندگان Copy-Paste)

2- میلگرد و بتن و مهندسی تقلبی !
سینرژی عزیز در وبلاگش از کم فروشی تولیدکنندگان میلگرد از طریق کم کردن وزن میلگردها و در نتیجه کاهش مقاومت و در نتیجه سستی استحکام بناهای ساخته شده (حتی با فرض محاسبات صحیح مهندسی و اجرای صحیح ساختمانی ) سخن گفته است.
از دوست عزیز دیگری مطلبی در خصوص بتن تقلبی شنیدم که باز به دلیل کم فروشی و افزایش سود (و در واقع ناشی از سیاست احمقانه تثبیت قیمت ها) درصدهای لازم در اختلاط بتن برای سیمان و سایر مواد رعایت نمی شود و بتن تولیدی اصلا با نتایج مورد انتظار قابل مقایسه نیست.
مصالح تقلبی به کنار، مهندسی هم به شدت تقلبی شده است. معمولا مهندسان ناظر همه برگه های نظارت را یکجا مهر و امضاء می کنند و به دست سازنده (بخوانید بساز-بفروش) می دهند و البته یکجا هم پولشان را می ستانند.
در محل اشتغال خودم، قریب به اتفاق مهنسان عمران، مهندس ناظر مورد تایید سازمان نظام مهندسی هم هستند و به کار نظارت مشغول! اما دریغ از چند دقیقه نظارت واقعی، کجا بهتر از شرکت ما، زیر کولر گازی! برگه ها هم که امضاء شده و پولش هم نوش جان شده. به یکی اشان که دوستانه و صمیمانه اعتراضکی کردم، گفت: عزیزم این مسائل برای ما حل شده است!

3- آیا این زلزله، یک زلزله قوی بوده است؟
نه به خدا! زلزله آذربایجان (اهر و ورزقان) اصلا قوی نبوده است. جوری که حتی زخمی شدن در چنین زلزله ای هم جای تامل و سوال دارد تا چه رسد به کشته شدن. تصاویر را هم اگر با دقت دیده باشید، حتی خانه ها و مدرسه های با یک اسکلت معمولی سالم مانده اند. این خانه های کاهگلی بوده اند که با اولین لرزش روی سر ساکنینشان خراب شده اند و مصیبت به بار آورده اند.

تنها ساختمان سالم روستای 100% تخریب شده گوره درق- مدرسه روستا

ساختمان های معمولی معمولی هم سالم مانده اند

تازه باز به قول دکتر بهرام عکاشه باید خدا را شکر کنیم که زلزله نیمه شب نیامده که همه در خانه ها خواب بوده اند، که اگر چنین شده بود وامصیبتا! کشته های زلزله خیلی بیشتر می شد.
شاید به اشتباه فکر کنید که چنین زلزله ای با این قدرت، در تهران و کلان شهر ها بسیار کم خطر خواهد بود. اصلا چنین نیست؛ رجوع کنید به بند 2!

بعدالتحریر :
پیشاپیش عید همه مومنین روزه دار مبارک باد!


 
یه روز یه ترکه ...
ساعت ٩:۳۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۳ امرداد ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

یه روز یه ترکه تو خونه اش نشسته بود.
یک روز یه ترکه تو خونه اش نشسته بود، شاید هم ایستاده بود که یکهو زمین زیر پاش لرزید. تا اومد به خودش بجنبه سقف روی سرش هوار شد و خودش رفت زیر آوار.
یک روز یه ترکه داشت زیر آوار نفس نفس می زد؛
یک روز یک ترکه هنوز زنده بود اما کسی نبود که به دادش برسه. همون روز تهرانیه داشت "ماه عسل" می دید، لره داشت "المپیک" نگاه می کرد، رشتیه خواب بود، قزوینیه نیمه بیدار بود. شیرازیه ....
یک روز یک ترکه....
خلاصه هیچکس نبود به دادش برسه، فرماندار برای برگزاری "اجلاس" تهران بود، "شهردار" مشغول دعوا با "استاندار" بود،" ستاد حوادث غیر مترقبه" غافلگیر شده بود. "ستاد بحران" فقط جلسه تشکیل داده بود ...
یک روز یه ترکه، نه حالا دیگه شب شده بود!
یک شب یه ترکه زیر آوار مونده بود. دیگه نفس نداشت. یک ترکه دیگه زخمی بود. یک ترکه دیگه داشت جسد عزیز ترین هاش رو از زیر آوار بیرون می کشید.
همون شب تلویزیون داشت گزارش "فلاح" از لندن در مورد خرابی شیر آب دستشویی یک مدرسه انگلیسی را پخش می کرد. اخبار هم داشت از سقوط قریب الوقوع نظام استکبار جهانی می گفت. شبکه خبر هم جنبش وال استریت را پوشش زنده می داد.
همون شب ترکه تشنه بود، گرسنه بود، وحشت زده بود، غم زده بود، افسرده بود.
همون شب ترکه دلش شونه میخواست، دلش شونه یه "رشتی" رو میخواست، یک "لر" رو، یک "تهرانی"، یک "شیرازی"، یک "سیستانی"، یک "کرد"، یک "بلوچ"، یک شونه مردونه که سرش رو بذاره روش و گریه کنه، گریه کنه برای رفتن عزیزانش، گریه کنه برای بی تدبیری و بی کفایتی مسوولینش، برای بی غیرتی مدیرانش ....
حالا من و تو تهرونی، لر، بلوچ، رشتی، عرب، کرد یک فرصت کوچیک داریم برای تغییر پایان این قصه؛
اون وقت شاید چند سال دیگه بچه هامون برای هم تعریف کنند:
یک روز یه ترکه تو خونه اش نشسته بود، شاید هم ایستاده بود که یکهو زمین زیر پاش لرزید. تا اومد به خودش بجنبه سقف روی سرش هوار شد و خودش رفت زیر آوار....
اما آب تو دلش تکون نخورد. همه از همه جای ایران دویدند به کمکش! آخه ترکه قبلا به همه اونها کمک کرده بود، تو مشروطه، تو انقلاب، تو جنگ! ...

بعدالتحریر:
1- خجالت زده ام. خجالت زده ستارخان، باقرخان، شهریار، شهید باکری (مهدی و حمید)، شهید حسن باقری، شهید قاضی طباطبایی و همه هموطن های خوب آذری دیگه مون که همیشه و همه جا که صحبت از منافع ایران و ایرانی و اسلام و مسلمونی بوده تا پای جان وایستادند و حالا ما فقط زخمشون رو نگاه می کنیم و اینقدر سرمون گرمه که انگار نه انگار!
2- این نوشته رو بدون هیچ طرح و فکر قبلی، دیروز بعداز ظهر توی فیس.بو.ک نوشتم. از سستی ادبی اش عذرخواهی می کنم.
3- دوستی اس ام اس زده که این لفظ "یک روز یه ترکه" خیلی توهین آمیزه و ... . خدا شاهده که من هیچ همچین قصدی نداشتم و فقط خواستم تلنگر باشه.
4- کسی تو همون فیس.بو.ک پیغام زده و کلی فحش و بد و بیراه داده که این نوشته مال اون بوده و من دزدیدمش. خیلی حالم گرفته شد که توی همچین فضایی و در مورد همچین نوشته ای بخواهیم سر این چیزها دعوا کنیم. باشه قبول؛ مال شما.
5- اگر بخواهیم کمک کنیم راهش بازه و نیازی به توصیه امثال من نیست. من اینجا رو تایید می کنم و البته هلال احمر را.


 
برای مسلمانان میانمار
ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ امرداد ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:


کودک مسلمان میانماری

این تصویری که می بینید، نه مربوط به حوادث بعد از انتخابات 1388 است، نه مربوط به کشته گان و شکنجه شدگان کهر.یزک!
حتی مربوط به کشتار وحشیانه خرس و توله هایش در سمیرم نیز نیست.
لابد می پرسید پس عکس چیست؟
اجساد سوخته مسلمانان میانمار

این عکس هم مربوط به همانجا است.

محل نگهداری اجساد مسلمانان میانمار

و همه عکسهای دیگر هم!

زن مسلمان میانماری

 

مردم مظلوم میانمار

درست حدس نزده اید!

اینها نه عکس صحنه قتل ندا آقا.سلطان است، نه مربوط به فوت غم انگیز استیوجابز (بنیانگذار شرکت Apple)، نه مربوط به عزاداری های انجام شده در میدان محسنی برای کشتگان واقعه 11 سپتامبر است و نه هیچ کدام دیگر از این دست تصاویر!

اینجا میانمار است! همان برمه سابق.
این کشتگان و سوختگان، مسلمانند و جرمشان همین است.
حضرت دالایی لاما ؛ رهبر بوداییان جهان به پیروان مذهب بودیسم دستور داده اند که این غیر بودایینان را بکشند و بسوزانند و زنانشان را هم ... !

و البته بودا دین صلح و دوستی است!

و اینجا است که همه مدعیان حقوق بشر از شیرین عبادی تا آنگ سان سوچی (جایزه صلح نوبل گرفته میانماری و چقدر حالم از این جایزه بهم می خورد این روزها) دچار حناق می شوند و لالمانی می گیرند.
فقط یک لحظه فرض کنید که این تصاویر مربوط به ایران، سوریه، یا هر خراب شده دیگری بود که امپراطوری غرب نمی خواست باشد. چه گزارش ها در CNN و BBC و چه مقالات در TIME و Le Monde و ... !
و اصلا فرض کنید که دین قاتل و مقتول بر عکس می شد و مسلمانان با بوداییان چنین می کردند.
چه فریادها که اسلام دین خشونت طلبی است و مسلمانان وحشی اند و ... .

حالا اما همه چیز در امن و امان است و سرها همه در گریبان! (یا بهتر بگویم آخور!)
خدایا تو خود به داد این مظلومین برس!

اللهم عجل لولیک الفرج !


 
برای ماه خدا-2
ساعت ٥:٠٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ امرداد ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

أَللَّهُمَّ أغنِ کُلَّ فَقِیرٍ
خدایا، محتاجان را بی نیاز کن.

خدایا! قبل از هر چیز بر بهترین بنده ات، پیامبرمان محمد (ص) و خاندان پاکش بهترین درودها را فرست.
خدایا! راستش را بخواهی، بی رو در بایستی اش را که بگویم، همه ما محتاجیم و سخت نیازمند. تنها تفاوتمان شاید نوع نیاز باشد و گرنه گمان می کنم تو خود انسان را نیازمند و شاید یکی از محتاج ترین آفریده هایت آفریده ای.
از همان ابتدای تولد ما سخت نیازمند توجه اطرافیانیم، برای خوراک و سایر نیازهای جسمانی. بعدتر، باز هم نیازمند اطرافیان مان هستیم، باری رفع نیازهای عاطفی، نیاز به تحسین، نیاز به تشویق و ...

خدایا! با همان مهربانی و تدبیر همیشگی ات، به ما عقل دادی و البته منابع خداداد زمینی و آسمانی که نیازهایمان را رفع کنیم. ما اما مثل همیشه تنبلی کردیم و گرفتار حیله شیطان شدیم و یا خود از رفع نیاز بازماندیم یا دیگران را از رفع نیازهایشان بازداشتیم.

در این ماه پر برکتت، خودت با اسباب و واسطه هایی که می دانی نیازهای همه نیازمندان را رفع کن. نیازهای جسمی، نیازهای روحی، نیازهای عاطفی، نیازهای این دنیا و نیازهای آن دنیا
خودم بیش از هر چیز نیاز به لطف تو دارم برای توبه واقعی و بی بازگشت.
و نیاز به اراده ای برای ترک گناه و نیاز برای شناخت بهتر تو و شناخت اولیائت

.....
ما بندگان ضعیف هستیم، ما بندگانی هستیم که هیچ نداریم. ما هیچیم و هر چه هست تویی. ما اگر چنانچه خلاف می کنیم، نادانیم؛ تو بر ما ببخش.
تو ما را به این ماه مبارک رمضان وارد کن، به طوری که با رضای تو وارد بشویم در این ماه.
خدایا تو ما را لیاقت بده که در این میهمانی که از ما کردی به طور شایسته وارد بشویم... [امام خمینی]