قصه راستکی

یادداشتهای شخصی امیرعلی

معمای گشت ارشاد
ساعت ۱:۳٧ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٤ شهریور ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

دیشب نسخه ویدیویی فیلم گشت ارشاد؛ ساخته جنجالی سعید سهیلی را دیدم. تا قبل از دیدن فیلم، علامت سوال هایی در ذهنم شکل گرفته بود، هرچند کم رنگ. حالا اما علامتهای سوال حسابی پر رنگ شده و ذهنم را درگیر خودش کرده است.

گشت ارشاد

گشت ارشاد برشی از ماجرای زندگی 3جوان به نام های عباس، عطاء و حسن به تریب با بازی حمید فرخ نژاد، پولاد کیمیایی و ساعد سهیلی (فرزند کارگردان) است.  این 3 نفردر واقع "مامور قلابی" هستند و با یک ون و لباسی شبیه نیروهای بسیج به پارک ها می روند، آدم های مورد دار (دختر و پسرهای جوان) را شناسایی می کنند و بعد هم آنها را به اصطلاح تلکه می کنند.
این خط اصلی داستان است و داستانک های فرعی دیگری هم هستند مثل عشق عباس (فرخ نژاد) به پرستار خانگی (با بازی نیوشا ضیغمی)، ماجرای تجاوز به خواهر حسن (سهیلی)، بلوتوث شدن صحنه های تجاوز و خودکشی خواهرش و ...
نیوشا ضیغمی در گشت ارشاد

داستانک پر رنگی هم هست که یک آدم به ظاهر مذهبی (با بازی جمشید هاشم پور) در واقع یک مفسد اخلاقی-اقتصادی است که در پی قتل نیوشا ضیغمی است و ... !

-----------------------
ایده اصلی فیلمنامه، ایده جالبی بوده است. همین که موضوع و تم اصلی فیلم ازدواج و مواد مخدر نبوده است، جای تقدیر و تشکر دارد. اما این ایده خوب، درست پرورانده نشده و بسیار خام وسردستی تبدیل به فیلمنامه نهایی شده است.
کارگردانی سعید سهیلی مثل همیشه قابل قبول است اما نه بیشتر! خیلی از سکانس ها عجولانه و سردستی گرفته شده و به قول فراستی خیلی جاها : "در نیامده"
----------------------
بازی ها در مجموع خوب است. فرخ نژاد نقش را تمام و کمال در آورده. یکی از بهترین اجراهایش در ادای دیالگوی است در پاسخ به حسن (سهیلی). آنجا که حسن می گوید ندایی در ذهنش به او می گوید که این کارها حرام است. فرخ نژاد جواب می دهد:
به اون صدا بگو حروم اون آمپول هایی هست که دونه ای ۲۲۰ هزار تومن تو باید ماهی سه تاشو بزنی؛ بهش بگو حروم زندگی این بدبخته که تو سن ۳۳ سالگی هنور تو حسرت یه عروسی ۲ زاری مونده؛ اگه این صدا باز اومد سمتت بهش بگو حروم اون نزول خور پفیوزی هست که اگه سر ماه ده میلیون تومن با اسکونتش آماده نباشه ننه بابای ۷۰ ساله ی من بعد از ۳۰ سال کارکردن تو آموزش و پرورش این مملکت اسباب اساسیشون سر کوچس؛ حروم اون ماشینی هست که آینه بغلش دیه خون ما سه تاست!

بازی کیمیایی از همه بازی هایش که من تا به حال دیده ام بهتر است. مکث و گیجی همیشگی اش در ادای دیالوگها به شدت کاهش یافته. بازی ساعد سهیلی هم بسیار بالاتر از حد انتظار به عنوان کارهای اول است.
--------------------------------------------------------

از همه اینها که بگذریم، علامت سوال ها اینها است:

1- این همه شامورتی بازی و شلوغ کاری گروه های فشار واقعا بر سر کدام مضمون یا صجنه فیلم بود؟
این 3 نفر که بسیجی نیستند و در حقیقت مامورنما هستند. این موضوع نه توهین به بسیج است و نه دور از واقعیت. روزنامه ها هر روز گزارشی از دستگیری یک یا چند مامور نما دارند.
گریم ها و بازی های دختران (ضیغمی و قریشی و ...) هم معمولی است و به اصطلاح محرک محسوب نمی شود (بماند که آستانه تحریک برخی برادران ظاهرا خیلی پایین است!)
ماجرای فساد اخلاقی- مالی حاجی مذهبی هم چیز غربیی نیست و تازه خیلی هم خوب از کار در نیامده. حداکثر این است که این آدم نماینده تیپ جناح راست است، و گروه های فشار تعلق خاطر چندانی در این روزها به راست ها ندارند.

تجمع حزب الله در اعتراض به گشت ارشاد

2- آیا به نیروی انتظامی و بسیج توهین شده است؟
به هیچ وجه! ما هیچ بسیجی واقعی در فیلم نمی بینیم. این 3 نفر هم که فقط بسیجی نما هستند. نیروی انتظامی هم در این فیبم بسیار مورد لطف و مرحمت قرار می گیرد. از برخورد روشنفکرانه ناجا در پارک گرفته تا باقی موارد.

3- آیا ارزشهای اسلامی-انقلابی در فیلم مورد هجمه واقع شده اند؟
خیر! هر چند متلکهایی انداخته می شود و در واقع ریشه نا بسامانی ها را می توان ناشی از مدیریت جامعه دانست، اما واقعیت این است که اولا انتقاد صریحی نمی شود و ثانیا  انتقادها را می توان به راحتی مانند رییس جمهور منتخب و محترم (منظورم آقای احمدی نژاد است) به دولتهای قبلی ربط داد.
همه اینها بر خلاف بیانیه انصار حزب الله است. یعنی توهین شدید به مقدسات و ...

4- آیا فیلم قربانی دیالوگهایش شده است؟
شاید! دیالوگهایی مانند منحصر کردن عزاداری محرم به قیمه و قمه و نیز از آن مهم تر توصیه فرخ نژاد در زندان به بچه های مدرسه ای که برای عبرت از سرنوشت آنها به زندان آمده اند:
یه زمان که قد شما بودم یه روزی معلمه اومد تو کلاس گفت آقا میخوایم یه تیاتر راه بندازیم،کی میخواد نقش گوسفندو بازی بکنه؟
آقا به حضرت عباس،به حضرت عباس کل کلاس ایجوری دستاشونو گرفتن،همه جز حاجیت!
بعد گفت کی میخواد نقش گرگ رو بازی کنه؟.گفتیم آقا ببخشید نقش جک جونور دیگه ای،کلاغی،فیلی،شیری،پلنگی چیزی نداری بدی به ما؟
گفت نه،یا باس گوسفند باشی یا...گرگ
بعد از اون بود که ما تو زندگیمون فهمیدیم آقا یا باس گرگ باشی یا....گوسفند(بچه ها با صدای بلند)
یا باهاس بزنی یا ... می زننت. یا باس بخوری یا ... می خورنت. یا باس بمالی یا ..... می مالنت.
...............
((مشاهده این سکانس از اینجا))

5- آیا همه این داستانها برای سرکار گذاشتن خلق الله بوده است؟
شاید! امروز معلوم شده است که بسیاری از حرکتهای اینچنینی گروه های فشار در دهه هفتاد، پروژه های سفارشی بوده است بعضا از جانب خود مورد حمله قرار گیرندکان. مانند فائزه هاشمی که مستقیم یا غیر مستقیم انصار حزب الله را بر علیه خودش تحریک می کرده است و کیست که نداند همین واکنش انصار بود که فائزه را نماینده اول تهران کرد.
چه بسا این ماجرا هم پروژه ای باشد. با چه هدفی؟ الله اعلم :
سرکار گذاشتن حزب الله؟ سرگرم کردن خلق الله؟ فروش بیشتر فیلم؟ ...

نمی دانم. فراموش نباید کرد که سعید سهیلی خود دستی بر آتش داشته است و از بسیجیان قدیمی بوده است.
به هر حال که ظاهرا گذشت زمان باید ابهامات مرا رفع کند و خدا را چه دیدید؟ : شاید 10 سال دیگر حقیقت این ماجرا هم روشن شد و آن وقت اگر من نبودم که بگوید امیرعلی خدا بیامرزدت و اگر بودم هم که ... !
...
حرف آخر اینکه حرف عباس، حرف حساب این روزهای جامعه ما است:

یا باس گرگ باشی یا....گوسفند
یا باهاس بزنی یا ... می زننت
یا باس بخوری یا ... می خورنت
یا باس ..... یا ..... می .......

همین!

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا!