قصه راستکی

یادداشتهای شخصی امیرعلی

پیش از اینها حال دیگر داشتم...هرچه می گفتند باور داشتم
ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٩ امرداد ۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

به نام خدا

سلام!
شايد اين دومي يا سوميش باشه! وبلاگ رو مي گم. قبلي ها با اسم مستعار بود، اين با اسم خودم. قبلي ها موقت بود، ان شاالله اين پايداره. قبلي ها ............
قبلي ها مال وقتي بود که حال ديگرداشتم، به قول محمد مال دوره "خوش حالي"! اما حالا همه چيز فرق کرده. اون آدم قبلي به قتل رسيده، جايي درز نکنه ها ولي خودم کشتمش!
اين دفعه مي خواهم آهسته و پيوسته بنويسم، نگران نظر ديگران هم نباشم، آره آقا، من همينجوريم اصلا! حرفيه؟!!! اگه حرفيه، بردار نظرت را بنويس!
خيلي هم دوست ندارم از غم و غصه هام بگم. معصوم(ع) مي فرمايد: غم مومن در دلش است و شادي وی در کلامش! شاعر هم مي فرمايد:
با دل خونين لب خندان بياور همچو جام، ني گرت زخمي رسد آيي چو چنگ اندر خروش!
مخلص کلوم: اين بار با دل خونين لب خندان آوردم......

يا علي مدد!