قصه راستکی

یادداشتهای شخصی امیرعلی

خدایا! رسوایم نکن!
ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ شهریور ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

جمعه قبل از شروع رمضان، زنگار گرفته از گناه می اندیشیدم که مرا به این میهمانی بار هست یا نیست؟ به یاد داستان بهلول نبّاش افتادم، نبّاش یعنی نبش کننده! یعنی قبرشکاف! داستانش را لابد شنیده اید، اگر نشنیده اید بسم الله:

شیخ صدوق می نویسد 1:
 معاذ بن جبل با دیده گریان به محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله رسید و با چشمانی اشکبار عرضه داشت: یا رسول الله! جوانی زیبا بیرون خانه شما ایستاده و زار و زار گریه می­کند و می­خواهد به حضور شما برسد. حضرت فرمود: او را نزد من بیاور! جوان با همان حالت گریان داخل شد و سلام کرد. پیامبر صلی الله علیه و آله علت گریه­اش را پرسید. گفت: یا رسول الله! گناهان بزرگی مرتکب شده­ام که شاید خداوند هیچ گاه مرا نیامرزد. پیامبر صلی الله علیه و آله با ناراحتی فرمود: «وَیحَکَ یا شابُّ ذُنُوبُکَ أَعظَمُ أَم رَبُّکَ؛ وای بر تو ای جوان! آیا گناهان تو بزرگتر است یا پروردگارت؟ گفت: ای پیامبر پروردگارم از همه چیز بزرگتر است.
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: آیا مرا به یکی از گناهانت خبر نمی­دهی؟
او گفت: یا رسول الله ! من هفت سال بود نبش قبر می کردم و بعد از بیرون آوردن مرده ها کفن آنان را می­ربودم تا اینکه دختر جوانی از انصار مرد. من آن شب بعد از نبش قبر وی کفن او را دزدیدم و عریان رهایش کردم.
در آن حال، شیطان مرا وسوسه کرد و من به عمل شنیع زنا مرتکب شدم. هنگامی که گورستان را ترک می­کردم ، آوازی از آن مرده شنیدم که تمام وجود مرا تحت تأثیر قرار داد و آن صدا این بود که: "ای جوان! وای بر تو از روز قیامت ، هنگامی که خداوند من و تو را احضار خواهد کرد. کفن مرا بردی و از قبر بیرون آوردی و مرا ناپاک رها کردی! "
یا رسول الله ! من با این اعمال ننگین گمان نمی کنم که هرگز بوی بهشت را استشمام کنم. پیامبر صلی الله علیه و آله بر او نهیب زد که: از من دور شو ای فاسق ! می­ترسم به آتش تو بسوزم، چقدر به جهنم نزدیکی! حضرت رسول صلی الله علیه و آله این سخن را گفت و همواره با دست به او اشاره می­کرد که از حضورش بیرون رود تا اینکه آن جوان از حضور پیامبر بیرون رفت.
جوان گنهکار توشه تهیه کرد و به یکی از کوههای مدینه رفته و دستهایش را به گردن بسته ، داد می­زد و می­گفت: پروردگارا! تو مرا می­شناسی و گناهم را می­دانی . خدایا! من پشیمان شدم و به نزد پیامبرت رفتم، اظهار توبه کردم، اما مرا از خود دور کرد و خوفم را زیاد کرد. از تو می­خواهم به حق نامهای بزرگوارت که مرا ناامید نگردانی!
چهل شبانه روز می­گفت و می­گریست تا اینکه خداوند متعال این آیه را نازل کرد:( وَ الَّذِینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أو ظَلَمُوا أنفُسَهُم ذَکَرُوا اللهَ فَاستَغفَرُوا لِذُنُوبِهِم وَ مَن یَغفِرُ الذُّنُوبَ إِلاّ اللهُ) 2 : [بندگان خوب خدا] آنهایی هستند که هرگاه کار ناشایستی انجام دهند یا به خودشان ستم کنند، خدا را یاد می کنند و برای بخشش گناهان استغفار می­کنند و جز خدا چه کسی گناهان را می­آمرزد؟»
پس از نزول آیه، پیامبر صلی الله علیه و آله به همراه اصحاب به دنبال آن جوان پشیمان که همان بهلول نبّاش بود، آمد و پذیرش توبه اش را به وی ابلاغ کرد و وعدة بهشت به او داد و سپس به یارانش توصیه کرد: « گناهان خود را همانند این جوان جبران کنید!»
1- امالی صدوق؛ صفحه 42
2- آل عمران، آیه 135

چشمم تر شد! باز دنبال داستنی امیدبخش بودم! بلکه روزنی پیدا کنم برای امیدواری بخشش همچو منی!یادم افتاد به داستانی که استاد اخلاق اسلامی دانشکده معارف -حاج آقای حبیبی-برایمان گفت:
چون آیه تحریم و منع خوردن شراب بر پیغمبر (ص) نازل شد ، منادی رسولخدا (ص) ندا داد کسی نباید شراب خورد ، روزی اتفاق افتاد که رسول خدا (ص) در کوچه ای عبور می کرد و مرد مسلمانی شیشه شراب به دست داشت وارد آن کوچه شد ، چون رسولخدا (ص) را دید که می آید سخت ترسید و گفت: خدایا توبه کردم که دیگر شراب ننوشم ، من را رسوا نکن ، چون نزدیک به آنحضرت شد فرمود : در این شیشه چیست ؟ گفت سرکه است ، آنحضرت دست را جلو برد و فرمود مقداری در دست من بریز ، و وقتی که ریخت دید که سرکه است ، آن مرد گریه کرد و گفت یا رسول الله قسم به خدا که سرکه نبود بلکه شراب بود ولی توبه کردم و از خدا خواستم که مرا رسوا نکند ، چنین شد و رسوا نشدم . حضرت محمد (ص) فرمود : چنین است هرکه توبه کند خداوند سیئات او را به حسنات تبدیل میکند (( اولئک یبدل الله سیئاتهم حسنات )).
مصابیح القلوب سبزواری

......

هنوز امید هست! شاید که نه، حتما برای چون منی هم راه بازگشت هست! الهی به امید تو: اللهم انی افتتح الثناء بحمدک!...

بعدالتحریر:
1- در حدیث است که : برای روزه دار به هنگام افطار، دعایی است که رد نمی شود! به هنگام افطار یکدیگر را  فراموش نکنیم!
2- بحمدالله بین مستمعین و صاحب سخن هم شانی خوبی برقرار است! آن طرف بازار: هرکی که ناموس داره! احمدیو دوسس داره! و ایول ایوله! ایول! محمود اوله! ایول! این طرف بازار هم : .... فلانی مانند هلو است! آدم می خواهد بخوردش!
3- امید ما به پیچ بهارستان است! جمال آقا صادق را هم عشق است!
4- رسول خدا (ص) فرمود : روزه گرفتن در گرما ، جهاد است! خدا کمک بچه های ریخته گری -از جمله داوود محمدیان عزیز- کند! این روزهای گرم بلند، کنار کوره! یا خدا!

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا!