قصه راستکی

یادداشتهای شخصی امیرعلی

همسر حسین شریعتمداری !
ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٢ شهریور ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

همسر شریعتمداری نیست! همسرش دندانپزشک است!

 

می گوید: فهمیده ای حسین شریعتمداری مزدش را گرفت؟ زنش را برای وزارت معرفی کرده اند؟

می گویم: نه بابا! جدی می گویی؟ نه! خبر نداشتم! ولی اسمش را بین افراد معرفی شده نشنیدم!

او: چطور نفهمیدی؟ خبرهای دست اول که پیش توست! وزیر بهداشت است دیگر! مرضیه وحید دستجردی !

من: (با خنده) اشتباه کردی پدرجان! مرضیه وحید که همسر شریعتمداری نیست!

او: حرف مفت نزن! همه گفته اند. از صبح صدتا سایت دیده ام که گفته اند همسر حسین شریعتمداری است!

من: نه عزیز دلم! همه اشان با هم اشتباه کرده اند!

او: چرند نگو! من که می دانم تو با اینها همفکری، اصلا دستت هم به خون آغشته است!

من: قربانت بروم! من با اینها همفکرم! دستم هم به خون آغشته است، اما همسر شریعتمداری ...

او: همین دیگر! همه اتان مثل همید! تفکر 20:30 دارد تو ذهنت می چرخد! دارم می بینمش!

من: من اصلا خود 20:30 هستم! ولی باور کن همسر شریعتمداری ....

او: کوتاه بیا! باز ضایع می شوی ها! نکند سناریوی ترانه موسوی را هم تو نوشته بودی!

من: آره جان من! سناریوی ترانه موسوی را من نوشته بودم! ولی همسر حسین شریعتمداری ...

او: برو بابا! تو در جنایات کهریزک شریکی! دستت تا مرفق در خون ...

من: آره قربانت بروم! من دستم تا مرفق در خون کهریزکیها است! ولی همسر حسین شریعتمداری ....

او: حرف بی منطق نزن! همین تفکر شما است که احمدی نژاد می گوید رفتیم جام جهانی، مدارکش هم موجود است!

من: گل گفتی فدایت شوم! من هم می گویم رفتیم جام جهانی! ولی همسر حسین شریعتمداری ...

او: همین دیگر! لابد نمودارهای تورم و بیکاری را هم که نشان می داد، تو درآورده بودی!

من: آره باباجان! آن نمودارها هم کار من بود! ولی همسر حسین شریعتمداری ...

او: حالم از همه اتان به هم می خورد! بین ملت هیچ طرفداری ندارید! بدبختید!

من: قربان روی ماهت شوم، من خودم هم حالم از خودم بهم می خورد. ولی همسر حسین شریعتمداری ...

او: یک مشت نفهم خشک مغز متعصب ! چی از جان این ملت می خواهید؟!

من: دورت بگردم! من نفهم و خشک مغز و متعصبم! جان ملت را هم می خواهم! ولی همسر حسین شریعتمداری ...

او: این دولت اصلا مشروعیت ندارد! دولت مغولها از اینها مشروع تر بود!

من: جانم به قربانت! من زمان مغولها هم مسوول کهریزک بودم! ولی همسر حسین شریعتمداری ...

او: شما روی هیتلر و استالین را هم سفید کردید!

من: من خودم لیدر فکری هیتلر و استالین بودم. ولی همسر حسین شریعتمداری ...

او: شما عقده دارید! از اینکه موسوی این همه محبوب است عقده ای شده اید! به خاتمی هم حسودی می کردید!

من: جان دلم! من به حسن روحانی و ناطق نوری هم حسودی می کنم! موسوی و خاتمی که جای خود دارد. ولی همسر حسین شریعتمداری ...

او: شما احترام هاشمی را نگه نداشتید. فراموش کردید که دست بوس او بوده اید!هر چه داریم و دارید از هاشمی است!

من:  من دشمن خونی هاشمی ام! من توی انتخابات مجلس ششم ضایعش کردم! من خودم سال 60 ترورش کردم. ولی همسر حسین شریعتمداری ...

او: شما دیکتاتورید! باور نمی کنید مردم از شما بریده اند! سعید حجاریان را شکنجه کردید!

من: فدای آن سبیلهای چخماقی ات! من حجاریان را شکنجه کردم! من بازجوی ابطحی و عطریان بودم! ولی همسر حسین شریعتمداری ...

او: این دادگاه مسخره اتان آبروتان را برده! بی آبرو شده اید! در دنیا جایی ندارید!

من: همینطور است عزیزم! ولی همسر حسین شریعتمداری ...

او: اصلا تو با سعید امامی هم مرتبطی! در قتلهای زنجیره ای شریکی!

من: اصلا من خود سعید امامی و باقی افراد پرونده ام! ولی همسر حسین شریعتمداری ...

او: ایران را به گند کشیده اید! کشاورزی را نابود، صنعت را منفجر و بازرگانی را منهدم کردید!

من: دردت به جانم! من RPG دست گرفته ام هر روز اینها را که گفتی می کوبم! ولی همسر حسین شریعتمداری ...

او: شما ما را 200 سال به عقب بردید .....

من: بابا بس کن دیگر! من هر آنچه تو می گویی هستم! اما همسر حسین شریعتمداری که مرضیه وحید دستجردی نیست! همسر شریعتمداری نامش عصمت باروتی است! پزشک است ولی هر گردی که گردو نیست! معاون وزیر بهداشت بوده ولی دلیل نمی شود که! چرا هرچی شایعه و دری وری توی اینترنت می بینید، برایتان حجت و سند می شود! اینقدر ساده نباشید ترا به خدا!

او: برو بابا! لابد دختر سرهنگ رکن دوم ارتش شاه هم نیست! این را که دیگر نمی توانید کتمان کنید!

من: معلوم است که نیست! دختر سیف الله وحید دستجردی است! رییس مرحوم سازمان هلال احمر!

او: اصلا این چیزها برای من هیچ اهمیتی ندارد! این دولت نامشروع است! هیچ مهم نیست وزیرش کی باشد! همه اشان سر و ته یک کرباسند! حالم بهم می خورد ...

من: پدرجان! تو خودت گفتی یک خبر مهم داری! خودت گفتی فلانی مزدش را گرفت! خودت داشتی سناریو می ساختی! من که حرفی نزدم!

او: بس است دیگر! یک مشت نفهم بی منطقید! به درک که زن فلانی هست یا نیست!

من: ...

 

دکتر عصمت باروتی، همسر حاج حسین شریعتمداری

 

قبل التحریر:

1- آدم بشو نیستم. هی با خودم عهد می کنم بحث نکنم باز از کوره در می روم! با این طرفی ها که بحث می کنم، می شوم سعید امامی و خون ریز کهریزک و ...! با آن طرفیها که بحث می کنم می شوم  برانداز مخملی !

2- امروز یکی آمده بود می گفت وحید دستجردی با احمد وحید (وزیر دفاع) برادر- خواهرند! مثل گوسفند فقط نگاه کردم. حوصله بحث نداشتم! وزیر دفاع وحیدی است و آن یکی وحید دستجردی! هیچ نسبتی هم ندارند. تا هفت پشت!

3- از همه بدتر هم این است که اول خبر را به عنوان یک فاجعه خیلی مهم مطرح می کنند. بعد که خبر سوخته از آب در می آید جاخالی می دهند: "اصلا مهم نیست!" آنهم خبری که تا 5 دقیقه پیش خیلی مهم و اساسی و بزرگ بود. شاهد باشید که در کامنتها هم می آیند و همین حرف را می زنند!

4- خاک بر سر BBC و لوموند که این همه ادعای حرفه ای گری دارند. آن وقت یک چیزی هستند در حد خبرگزاری فارس خودمان. الته فرمشان خیلی بهتر است ولی محتوایشان در همان حد سخیف است.

4- آن طرف هم یک عده به قول علی مطهری عزیز، فقط حرفهای میخدار می زنند! بس کنید دیگر! فقط دافعه دارند! کاش لااقل سکوت می کردند. سکوت لفط مودبانه خفقان گرفتن است! سکوت کنید لطفا!

5- پیشتر هر که حرف ترک ایران را می زد، ناراحت می شدم. حالا با خود می اندیشم: "کاش مفری پیدا می شد برای گریز ناگزیر!"

 

اللهم وفقنا لما تحب و ترضی و اجعل عواقب امورنا خیرا !