قصه راستکی

یادداشتهای شخصی امیرعلی

رسید کار به جایی که چه عرض کنم !
ساعت ۳:٠۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ خرداد ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

واللا از خدا که پنهان نیست، از شما چه پنهان من هفته پیش یک پست در خصوص برادر بزرگوارمان "آرنوش" روی وبلاگ زدم! شما که غریبه نیستید، مرا کشت و الان هم روحم دارد اینجا می نویسد، به روح که اعتقاد دارید ؟!

مختصر مفید این که  که من به زبان ناخوش مجبور شدم پست را 1-2 ساعت بعد از گذاشتن بردارم و احتمالا فقط 2-3 نفر از شما توانسته اید در آن فاصله بخوانیدش ...

خلاصه دیدم  هر چه بنویسم، یا مثل پست قبلی سوءتفاهم می شود و منجر به تهدید و ارعاب این حقیر نگارنده می شود یا به تریج قبای یکی از دوستان بر می خورد و یاایجاد فتنه می کند و ...

فلذا تصمیم گرفتم برای حفط حیات وبلاگی و برای زدن مشت محکم بر دهان استکبار جهانی که می خواهد ما را از گردونه حذف کند، پستی بزنم که به هیچ جای هیچ کسی بر نخورد.

یعنی اولا به قول استاد مسلم فیلمسازی، معاون محترم سینمایی وزیر ارشاد -جناب آقای شمقدری- سیاه نمایی نباشد.

ثانیا به نحوی نباشد که سران، میان تنه و پایین تنه فتنه از آن سوء استفاده کنند و موجب شاد شدن دشمنان گردد.

ثالثا سیاسی نباشد و موجب تشویش اذهان عمومی نشود.

رابعا موجب قفل زدن چرخ های وبلاگ و بلکه نویسنده وبلاگ به واسطه مزاحمت نوامیس نگردد !

.....

در نهایت تصمیم گرفتم برای برآورده سازی جمیع جهات فوق، به نقد و بررسی یکی از آثار فاخر ادبیات کشورمان که این روزها حسابی مشهور شده یعنی ترانه "سوسن خانوم" روی بیاورم. امیدوارم این پست به شخص، گروه، حزب، مقام، نهاد یا هر چیز مهم دیگری بر نخورد!

 

خوشگل خانوم / ابرو کمون / چشم عسلی / سوسن خانوم
خوشگل خانوم / ابرو کمون / چشم عسلی / سوسن خانوم

نکته مهم در این بیت، رعایت موازین اخلاقی است به نحوی که عاشق مورد نظر، فقط به تشبیه لوازم و تجهیزاتی که قابل رویت است و در محدوده گردی صورت - که نگاه کردن به آن اشکالی ندارد- واقع شده است، پرداخته است! هم چنین تقید و تعهد نامبرده باعث شده تا وی  از نام بردن معشوق مورد نظر (سوسن) بدون لفظ خانوم خودداری نماید و در سراسر متن به کرات و انحصارا لفظ سوسن خانوم را استعمال نماید.

 

 

میخوام بیام در خونتون ………….نمی خوام بیای
حرف بزنم با باباتون ……………وای نمی خواد آقا
میخوام بیام در خونتون  / حرف بزنم با باباتون
بگم شدم عاشق دخترتون  / می خوام بشم من دومادتون

در این ابیات شاعر بار دیگر تعهد و معصومیت خود را به وضوح به تصویر می کشد. نامبرده تاکید می کند که قصد دارد ادامه رابطه اش با "سوسن خانوم" در چهارچوب خانواده و با اطلاع ابوی سوسن خانوم باشد. هم چنین تاکید می کند که قصد دارد در اولین جلسه خواستگاری با پدر سوسن خانوم مذاکره نموده و از جلف بازی و دوستی های سخیف خیابانی جدا بپرهیزد!

با نهایت تاسف مشاهده می شود که سوسن خانوم، با این رویه مخالف بوده و از نظر تفکر نزدیک به سران فتنه (کروبی، موسوی و خاتمی) بوده و احتمالا خود میان تنه یا پایین تنه فتنه به حساب می آید، زیرا با خواستگاری و در جریان گرفتن خانواده ها مخالفت نموده و علاوه بر آن با صدای پر عشوه و تحریک کننده ای می گوید: وای نمی خواد آقا ... که لازم است نامبرده در طرح جدید مبارزه با نوامیس! مورد عنایت ماموران محترم قرار گیرد!

 

بابا می خوام بیام خواستگاری نگو نه نگو نمیشه
این قلب من عاشقه تازه عاشق تر هم میشه
بابا می خوام بیام خواستگاری نگو نه نگو نمیشه
میشم فدات / عاشق چشمات / میریزم به پات / تو هرچی بخوای

 

در اینجا بار دیگر عاشق مفلوک، خواسته معقول مشروع خود مبنی بر خواستگاری را به اطلاع سوسن خانوم می رساند و هم چنین مراتب صدق نیت خود را از طریق به پای سوسن خانوم ریختن دار و ندار خویش اعلام می نماید.

 

حالا نمه نمه بیا تو بغلم / سوسن خانوم آره تویی تاج سرم
آی نمه نمه بیا تو بغلم / سوسن خانوم آره تویی تاج سرم

از اینجا به بعد، متاسفانه جریان فتنه و گروه موسوم به چیزوی! ، عاشق بیچاره را تحت تاثیر قرار داده و از طریق ایجاد روابط نامشروع سعی در اغفال نامبرده و ارتکاب اعمال شنیع و خلاف عفت دارند.

قول مشهور دیگری نیز وجود دارد، که نمه نمه توی بغل رفتن یک تعبیر عرفانی به معنای سیراب شدن از منبع فیض است که در این صورت اشکالی بر نامبرده وارد نیست.

موضوع دیگری که مشهود است تعلق خاطر فرد نامبرده، به گروههای سلطنت طلب می باشد زیرا وی سوسن خانوم را به تاج سرش تشبیه می نماید، ناگفته پیداست که تاج سر مربوط به شاه مخلوع می باشد.

 

میگم بوس بکن ازم
میگه اسمم سوسنه نه اعظم
حالا سوسنه سوزانه سوزنه موزنه هرچی باشه، سوسن باشه
سوسن خانوم یدونه باشه
کفش های سفید پاشه

متاسفانه در ادامه، اعمال منافی عفت ادامه یافته به نحوی که عاشقی که در ابتدا به ظاهر اصولگرا بود، اصلاح طلب شده و از سوسن خانوم تقاضای بوسه می نماید.

سوسن خانوم مذکور که به علت نزدیکی به سران فتنه، به میزان کافی مارمولک بود، با وجودی که شخصا با عشوه های معتنابهی کار را به اینجا رساند، ولی در عین حال خودش را به کوچه علی چپ زده و می گوید: اسمم اعظم است... !

در اینجا عاشق دوباره به اصل اصولگرای خویش بر می گردد، و بیان می دارد که اسم ها و نام ها در عاشقی بی مفهوم بوده و تفاوتی میان سوسن و سوزان و اعظم نیست. چنان که هاشمی و خاتمی و موسوی و کروبی همه شاخه های یک درخت پوسیده هستند و فقط صورت ظاهری اسم ها ست که کمی متفاوت است.

هم چنین در ادامه به وحدت معشوق اشاره نموده و برای جلوگیری از هر گونه سواستفاده جنبش سبز مخملی، رنگ مورد علاقه اش را سفید اعلام می نماید! (ممکن است نامبرده تحت تاثیر القائات شیخ دیوانه اصلاحات، یعنی کروبی باشد که لازم است در اسرع وقت بررسی شود!)

 

به چی می نازی بیا پیش ما
به گرد تو ناصردیشنا
این همه و یکیش ما
بیاییم بشیم سیریش ما

 

در اینجا نامبرده بار دیگر بر سیاستهای اصول گرایانه خویش تاکید می کند و اعلام می دارد که: "به چه می نازی؟ آیا به مقامت می نازی؟ به پولت می نازی؟" ... و از سوسن خانوم می خواهد که به دامان اجتماع بر گردد و مانند بعضی اصلاح طلبان کنج عزلت نگزیند.

هم چنین در ادامه متذکر می شود که ناصرالدین شاه قاجار به لحاظ زرق و برق و تجمل گرایی به پای شمای اصلاح طلب نمی رسید و یقینا این همه ریخت و پاش از محل سواستفاده های شرکت استات اویل و بنیاد جورج سوروس و جایزه نوبل و قس علی هذا مهیا شده است.

در ادامه عاشق پیشه شعر ما، یاد آور می شود که او هم یکی از میلیون ها جمعیت طرفدار اصولگرایان بوده و با سریش شدن به اصلاح طلبان، کلکشان را خواهد کند !

 

شبونه میام دم در خونه
می دزدمت می برمت زن خونه بشی
سر 2 سال راه می ندازیم یه  مخزن گنده جوجه کشی
تو دامن کوتاه برام میپوشی
منم شلوار گل گلی کشی

 

در اینجا جان کلام شعر ادا می گردد و عاشق اصولگرا اعلام می دارد که به حد کافی عملگرا بوده و اصلا منتظر طی مراحل قانونی نبوده و یک شبه! مشکل را حل می کند! این در حالی است که اصلاح طلبان، به دلیل ولنگاری و سیاستهای تسامح و تساهل گرایانه امثال خاتمی، معتقد بودند که اینجور کارها کار یک نفر و یک شب نیست!

هم چنین در کمال شجاعت، اعلام می نماید که با سیاست افزایش جمعیت ریاست محترم جمهور کاملا موافق بوده و اقدام به راه اندازی مخزن گنده جوجه کشی خواهد نمود! بدیهی است که نامبرده مخالفت تلویحی خود با شعار احمقانه و استعماری "2 بچه کافی است" دولتهای قبلی و شخص خاتمی خیانت پیشه را اعلام می دارد.

 

در پایان ضمن استقبال از محتوای کلی شعر، ای کاش معدود نکات منفی و مورد دار شعر نیز قبل از انتشار توسط ممیزان با صلاحیت حذف گردیده بود تا شاهد وجود یک اثر بی نقص و قابل قبول باشیم.

 

بعدالتحریر :

 

1- حکایت تلخی است. این که می بینید یک دوره آثاری مثل آژانس شیشه ای ، و ارتفاع پست و متولد ماه مهر و مانند آن ساخته می شود و یک دوره پوپک و مش ماشالله و تاکسی نارنجی و مانند آن، اتفاقی نیست. جماعت ترجیح می دهند سوسن خانوم بسرایند و سوسن خانوم نقد کنند تا گربه شاخشان نزند.

 

2- فارغ از شوخی، همه گیری این شعر و ده ها کلیپی که در موردش ساخته شده باید به صورت جدی بررسی شود. شخصا یکجور سرخوردگی از کارهای جدی سیاسی و اجتماعی در این اتفاق می بینم.

 

3- امروز دوم خرداد بود. سایت تابناک تصویر تیتر بیشتر روزنامه های 2 خرداد 76 را زده بود. یکی از روزنامه ها تیتر زده بود: رهبر معظم انقلاب: "فصل تازه ای در حیات ملت ایران آغاز گشت " ... یادش بخیر، چه روزهایی بود. یاد بعضی ها هم بخیر! آنها که آن روزها از در دروازه رد می شدند و حالا از سوراخ سوزن رد نمی شوند و بالعکس !

 

4- بدجوری با "نفحات نفت" رضا امیرخانی کیف کردم. خدا قسمتتان کند.



اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا