قصه راستکی

یادداشتهای شخصی امیرعلی

بالا زدن آینه وسط !
ساعت ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳٠ خرداد ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

قبل التحریر:

نقل است که در سنوات ماضیه، در یکی از روستاهای میهن عزیزمان، بارانی شدید باریدن گرفته بوده است و در پی آن سیلی خروشان جاری گشته بوده و از دامنه کوه به پایین سرازیر بوده است.

روستایی ساده دلی روی امواج خروشان آب، پوستین بزرگی می بیند و با خود حساب می کند که چه خوب خواهد بود اگر پوست را از آب بگیرد و با آن برای خود لباس مناسبی دست و پا کند که در زمستان از گزند سرما در امان باشد و ... – از همان خیال پردازی ها که معمولا ما می کنیم، که اگر بشود با پولهای صندوق ذخیره ارزی کار زیربنایی کرد و ...-

القصه، روستایی ساده دل ما، خودش را به آب می زند و با هزار زحمت دستش را به پوستین بند می کند، غافل از آنکه پوستین مذکور، اصلا پوستین نیست و فی الواقع خرسی است در آب شناور! خرس بیچاره هم که فکر می کند روستایی برای نجات به کمکش آمده، چهار چنگولی مرد را می چسبد و رها نمی کند. پیرمرد بیچاره هم توان رهایی نداشته است و با آب پایین می رفته است.

مردم همیشه در صحنه روستا که این حالت را می بینند، فریاد می زنند که: "آهای مشدی! پوست را ول کن! جانت را نجات بده!" از آن طرف مشدی بیچاره هم فریاد می زند که: "بابا ما پوست را ول کرده ایم، پوست ما را ول نمی کند!"

حالا حکایت ما است! ما سیاست را ول کرده ایم ولی سیاست ما را ول نمی کند . اینجور مواقع مجبور می شویم چیزکی بنویسیم تا رهایمان کند ولی بعد از آن هرچه به برادران و خواهران ایمانی می گوییم که ما سیاست را ول کرده ایم، سیاست ما را ول نمی کند، کسی باور نمی کند

این مقدمه طولانی را نوشتم که کامنت دانمان کمتر فحش دان شود و دوستانی که من باب عمل به تکلیف ناسزا می گویند، بدانند که نویسنده این پست مسلوب الاختیار بوده و جهت رهایی از خرس سیاست –که سالها به اشتباه پوستین پنداشته بود- این مطالب را قلمی کرده است.

 

خبرگزاری جهان (جهان نیوز)، چهارسنبه 26 خرداد 1389، کدخبر: 104598

 

طیبه صفایی نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی، در گفتگو با خبرنگار جهان گفت: شاید از برخی سخنان آقای احمدی نژاد، عدم اعتقاد کافی به عفاف و حجاب برداشت شود اما به واسطه برخی رفتارهایی که از رییس جمهور دیده ام مطمئنم حجاب و عفاف زنان از دغدغه های جدی رییس جمهور می باشد.
وی در این زمینه خاطرنشان کرد: یکی از این رفتارها که می توانم اشاره کنم این است که چندین بار که من به همراه همسر رییس جمهور در اتومبیل بودیم و رییس جمهور هم حضور داشت، ایشان به لحاظ حفظ شئونات از راننده می خواستند که آینه وسط را بالا زده تا چهره مسافرین صندلی عقب در آینه دیده نشود.
این نماینده مجلس در ادامه توضیح داد که رئیس جمهور از راننده خود خواسته بودند که هر وقت یک یا چند زن سوار صندلی عقب خودرو  می شوند، آئینه وسط را بالا بزند.

 

عرض شود که این خبر مرا به یاد جمله ای از استاد بزرگوار شهید مطهری در کتاب انسان کامل انداخت. استاد شهید – منظور پدر علی مطهری، منافق بی بصیرت کور دل اهل نفاق ضد انقلاب است-  می فرمایند:

 

باباطاهر در یکی از اشعارش می گوید:

ز دست دیده و دل هر دو فریاد... که هر چه دیده بیند دل کند یاد

 

تا اینجا درست است ، ولی بعد می گوید :

 

بسازم خنجری نیشش ز فولاد ... زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

 

هر چه می بینم دلم می خواهد ، برای اینکه دل را راحت کنم ، یک خنجر می خواهم که با آن خود را کور کنم تا دلم راحت شود . خوب ، یک چیزهایی را هم می شنوی و باز دلت می خواهد ، پس یک

خنجر هم باید در گوشهایت فرو کنی ! اخته هم که قطعا باید بشوی تا خودت را راحت راحت (!) کرده باشی ! بعد می شوی " شیر بی دم و سرو اشکمی " که مولوی در مثنوی نقل می کند .

عجب انسان کاملی ، باباطاهر درست کرده ! انسان کامل باباطاهر ، دیگر خیلی عالی می شود ! انسانی که نه دست دارد ، نه پا دارد ، نه چشم دارد ، نه گوش دارد و هیچ چیز دیگری (!) هم ندارد ! ما از این نوع دستورالعمل ها و اخلاق های ضعیف پرور و دنی پرور در گوشه و کنار ادبیات خودمان زیاد داریم ، ولی باید توجه داشته باشیم که بشر اشتباه می کند و همیشه در حال افراط و تفریط است.

(متن قرمز رنگ بالا عینا نوشته استاد شهید مطهری است)

 

و اما در مورد بالا زدن آینه وسط!

با این استدلال که راننده ممکن است از آینه سرنشینان عقب را نگاه کند پس لازم است تا آینه را بالا بزند، لابد باید آینه های بغل را هم بالا زد! چون بالاخره موقع سوار و پیاده شدن سرنشینان عقب از آینه بغل هم چیزهایی پیدا است. با همین استدلال در گوش آقای راننده هم باید پنبه چپاند، چون ممکن است به حرف های سرنشینان عقب هم گوش بدهد. همن جور اگر پیش برویم مطابق فرمایش استاد مطهری، اصلا باید راننده را راحت راحت کرد.

آخر شما را به خدا انصاف دهید که این چه جور استدلالی است؟! اگر راننده مذکور خدای نکرده نظرباز و به قول عوام هیز است که باید عذرش را خواست! اما اگر راننده مورد اعتماد است و سرنشینان هم اهل حیا و عفافند –که هستند- پس چه جای صدور این دستور العمل ها؟!

روی سخن من البته با آقای رییس جمهور نیست. چه ایشان بارها در عمل ثابت کرده اند که اهل پذیرش انتقاد و نظر مخالف نیستند، روی سخنم با کسانی است که این فعل غلط را دلیلی بر اهل حیا بودن رییس جمهور می آورند.

آیا این نوع دستورالعمل ها انسان را به یاد دربار قاجار و خواجه ها نمی اندازد؟!

انصافا عفافی که اسلام عزیز مطرح کرده و بر مبنای عقلانیت و تقوی است، این گونه است؟

این رفتار مشابه "دورباش! کور باش!" زدن جارچیان هنگام عبور زنان شاهان از بازارها نیست؟

این کارها وارونه کردن پوستین اسلام نیست؟

 

چه گویم که ناگفتنم بهتر است! قضاوت با شما !

 

بعد التحریر:

1- از راننده محترم آقای رییس جمهور صمیمانه عذر می خواهم و حلالیت می طلبم!

2- ما که هرچه سعی کردیم، نفهمیدیم چه جوری می شود آینه وسط را بالا زد، لابد منظور کندن آینه وسط از بیخ بوده است!

3- دوستانی که قصد ناسزا گویی دارند، فراموش نکنند که حضرت امام (ره) در خصوص استاد مطهری فرموده اند: "آثار قلم و زبان او بی استثنا خوب است!" اگر خواستید ناسزا گویید، به علی مطهری که مصداق خواص بی بصیرت است و باید چشمش را از کاسه در آورد ناسزا گویید. فرمود: پسر نوح با بدان بنشست، سگ اصحاب کهف آدم شد!

4- مطلب بعدی – بدون حرف پیش- انشالله در اعتراض به افتتاح بانک ملی شعبه بانوان خواهد بود.

5- قابل توجه مقام محترم ریاست دفتر رییس جمهور: حبیب و معین و بیژن مرتضوی هستند، جمع شان هم جمع است، گلشان کم است که محمد خردادیان باشد! زحمت دعوت او را هم تقبل فرمایید!

 

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا !