قصه راستکی

یادداشتهای شخصی امیرعلی

آقا سلام، سلام آقا، سلام آقای خوبی...
ساعت ٤:۱٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ امرداد ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

طلوع می‌کند آن آفتاب پنهانی
ز سمت مشرق جغرافیای عرفانی

دوباره پلک دلم می‌پرد، نشانة چیست؟
شنیده‌ام که می‌اید کسی به مهمانی

کسی که سبزتر است از هزار بار بهار
کسی، شگفت کسی، آن چنان که می‌دانی

کسی که نقطة آغاز هرچه پرواز است
تویی که در سفر عشق خطّ پایانی

تویی بهانة آن ابرها که می‌گریند
بیا که صاف شود، این هوای بارانی

تو از حوالی اقلیم هرکجا آباد
بیا که می‌رود این شهر رو به ویرانی

کنار نام تو لنگر گرفت کشتی عشق
بیا که یاد تو آرامشی است طوفانی

 

بعد التحریر:

 

1- وقت تنگ است. فرصت نوشتن نیست. فقط خواستم در لیست کسانی که مطلبی برای آقا نوشته اند باشم!
2- خوشحالم که اعتقاد به امام زمان (عج) هزینه پیدا کرده است. خوشحالم که خیلی ها سعی می کنند این اعتقاد را از راه های علمی و عقلی و نقلی رد کنند و معتقدان را به باد تمسخر بگیرند و از همه خوشحال ترم که امسال بیش از هر سال به آمدن معتقدم
3- دعای فرج راس ساعت 23 امشب فراموش نشود.
4- امسال دهمین سالی است که به مراسم احیاء نیمه شعبان در دانشگاه تهران می روم. واقعا مراسم قابل توصیه ای هم هست
5- کاش پست بعدی، در زمان ظهور آقا (عج) باشد.