قصه راستکی

یادداشتهای شخصی امیرعلی

مشکلات زبانی - 1
ساعت ٩:٢۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٩ خرداد ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

نمی دانم برایتان پیش آمده است یا نه که گاهی اتفاقی از چند کانال راجع به موضوعی مطلب دریافت کنید. مثلا چیزی می شنوید و بعد در همان خصوص مطلبی می خوانید و ...

3هفته پیش در کارگاه آموزشی "منابع انسانی" در شرکت OIEC، دکتر حافظی مدرس دوره، نکاتی در خصوص زبان فارسی و پیچیدگیهای آن مطرح کرد که برایم بسیار جالب بود.
بلافاصله پس از آن وقتی جانستانِ کابلستان رضا امیرخانی را می خواندم، مجددا با همین موضوع و البته با همان لحن شیوای امیرخانی رو به رو شدم.
پیشتر خودم هم در این خصوص اندیشیده بودم و بارها به دلایل چنین وضعی در زبانمان فکر کرده بودم. بعید نمی دانم شما هم در این خصوص صاحب نظر باشید:

به محل نشست و برخاست هواپیما در زبان انگلیسی "Air Port" می گویند. ترجمه تحت اللفظی اش می شود "بندر هوایی". عربها به همین مکان محترم "مطار" می گویند یعنی "محل پرواز" و  افغانها به آن می گویند: "میدان هوایی". ما هم که می دانید چه می گوییم: فرودگاه !

انگلیسی زبانان به محل مداوای بیماران می گویند "Hospital" ، که به معنای مکان آسایش و راحتی است. اعراب به آن "مستشفی" یعنی مکان شفا گرفتن می گویند، افغانها به آن "شفاخانه" می گویند و ما چنان که می دانید، تا قبل از پهلوی اول، "مریض خانه" و بعد از آن کمی شیک تر: "بیمارستان"

واقعا چرا؟ چرا ما از airport فقط نشستن را دیده ایم؟ اصل قضیه که "پرواز" بوده است را چرا ندیده ایم؟ شما با شنیدن کلمه بیمارستان چه تصویری در ذهنتان ایجاد می شود؟ غیر از اینکه محیطی افسرده کننده و سرد و پر از بیمار؟ این کلمه در فارسی در واقع بیماردان است! محل نگهداری بیماران. بر خلاف زبانهای دیگر که محل خوب شدن و شفا یافتن است.

چرا ما می گوییم "کسب و کار"؟ نمی گوییم کار و کسب؟ مگر نه اینکه اول باید کاری باشد تا منجر به کسب شود؟ چرا می گوییم "گفت و گو" ؟ مگر قرار است دو طرف فقط حرف بزنند؟ شنیدنی در کار نیست؟ گفت و شنود نیست؟ یا شنود و گفت؟

خوشبختانه این کلمات، همه در سالهای قبل از برپایی جمهوری اسلامی ساخته شده اند. خوشبختانه که می گویم از این جهت که نمی توانیم با انداختن تقصیر این کلمه سازی ها بر گردن "آخوندها" و "ملایان" و ... خودمان را راحت کنیم و عقل و تحلیل و استدلال را تعطیل کنیم چنانکه در این جور موارد معمولا می کنیم.

واقعیت این است که نوع ساخت این کلمات، نشانگر نوعی تفکر است. تفکری که لابد از پس هزاران سال، پس از جنگ و گریزهای بسیار، پس از ستم کشی ها و ستم گری های فراوان و دهها افت و خیز دیگر سربرآورده و این کلمات را ساخته است. (اصلا همین افت و خیز، مگر نباید خیز اصالتا اول باشد؟ چرا  اول افتادن را دیده ایم؟)

لابد نا امیدی بر مردم دیار حاکم بوده (و هست) که از شفا نومید است و hospital برایش خانه بیماران است و بس.
لابد از بس سقوط و سرنگونی دیده، پرواز را باور ندارد و airport را هم محل نشستن می داند و امیدی به پریدن ندارد.
لابد تا بوده در این دیار، کار اصل نبوده و اصلا بزرگان کار نمی کرده اند. چنانکه کار فعل خران بوده است و گفته ایم: خرکار! و منظورمان پرکار بوده است.

منظورم از نشوتن و نقل اینها، اظهار فضل نبود. خواستم بگویم مشکلات ما تاریخی تر و ریشه دار تر از این حرفهاست، چنانکه حتی در زبانمان هم خودش را نشان می دهد. لاجرم درمانش هم به این سادگی ها نخواهد بود.
کاش کمی عمیق تر، اصولی تر و واقع بینانه تر بیندیشیم. کاش تاریخ بخوانیم. کاش اینقدر احساسی نباشیم...
کاش....