قصه راستکی

یادداشتهای شخصی امیرعلی

چرا اوضاع مالی کاسب ها روز به روز بهتر می شود؟! (بر خلاف کارمندان که ....)
ساعت ٦:۳٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: تخمین سود کسبه ، میانگین درآمد مشاغل آزاد ، مقایسه کارمندان با مغازه داران ، بهبود اوضاع اقتصادی کسبه بعد از انقلاب

حتما شما هم شنیده اید که در سالهای نه چندان دور و مشخصا تا قبل از انقلاب اسلامی، وضع مالی و معیشتی کارمندان از کسبه و مشخصا از مغازه داران معمولی مطلوب تر بوده است. تا حدی که مثلا خانواده های سنتی ترجیح می داده اند دخترشان با داماد کارمند ازدواج کند و در واقع کارمندی را به لحاظ مالی و امنیت شغلی (توامان) از شغل های به اصطلاح آزاد بیشتر می پسندیدند.
در این میان البته تاجران و به اصطلاح عوام "بازاری ها" همواره جایگاه متفاوتی داشته اند و با هیچ کارمند و غیر کارمندی قابل مقایسه نبوده اند.

بعد از انقلاب اما به تدریج در بر پاشنه دیگری چرخید و رفته رفته به گونه ای شد که امروز (یعنی در سال 1391 شمسی) بی رودربایستی وضعیت معیشتی قریب به اتفاق کسبه حتی کاسبان جزء و از منظر ما سطح پایین (مثلا دکان زیرپله ای فروش CD های صوتی و تصویری) نیز از قریب به اتفاق کارمندان بهتر است.
بارها با خود اندیشیده بودم که آخر چه اتفاقی موجب این دگرگونی و تغییر 180درجه ای شده است؟ چگونه است که کسبه جزء و مغازه داران تا 30-40 سال پیش زندگی های خیلی معمولی و حتی پایین تر از معمول داشته اند و امروز ورود به این عرصه همانا و غوره نشده مویز شدن همان.
خلاصه که این سوالات مدام در ذهنم رقصان بود:
- وضع مالی مغازه داران چرا اینقدر خوب و رو به راه است؟
- چرا کارمندان تا این حد از کاسبها جا مانده اند؟
- سود معمول یک مغازه دار چقدر است؟
- یک مغازه در ماه چقدر سود دارد؟
- .....

خلاصه که تعطیلات نوروز فرصت مناسبی بود که سازمان یافته و نظام مند این موضوع را تحلیل کنم. در این پست سعی می کنم اجمالا دلایلی که برای این سوالات یافته ام را ذکر کنم. این جوابها البته برای بسیاری از خوانندگان عزیز بدیهی است که از ایشان صمیمانه عذر می خواهم.

1- تورم؛ شیرین تر از عسل برای کاسب ها
حتما می پرسید که تورم به معنای افزایش سطح عمومی قیمت ها است و چرا باید برای معازه دارانی که خود از این تورم متضرر می شوند مفید باشد؟ باید خدمتتان عرض کنم که اینجور نیست و تورم برای کسبه محترم، درست نقشی شبیه سود بانکی و درآمد بی زحمت را دارد. هر کاسب به فراخور حال، همواره موجودی ای از کالا دارد که ارزش پولی اش با تورم و به صورت online افزایش می یابد. اگر دقت کنید می بینید که این روزها، بیشتر کسبه از خواروبار فروش گرفته تا فروشنگان لباس و ...، انبارهایی دارند که در آن کالاها را ذخیره می کنند. اصلا فلسفه این ذخیره سازی استفاده (یا بهتر بگویم سواستفاده) از این تورم است.
این در حالی است که در گذشته (به ویژه تا قبل از پیروزی انقلاب) اولا تورم به صورت فعلی (اعداد 2رقمی) وجود نداشت و بنابراین خبری از این سود بی زحمت نبود. ثانیا بیشتر کسبه معتقد به اصولی دینی یا بهتر بگویم اخلاقی بودند که بر مبنای آن، جنس های خریداری شده قبلی را به قیمت خرید می فروختند حتی اگر قیمت جدید محصول افزایش می یافت.اما امروز آقای کاسب در دکانش نشسته و دست بر دست نهاده، بدون هیچ زحمتی ارزش اقلمش مثلا در ماه 10% افزایش می یابد.
این وضعیت را مقایسه کنید با وضع مالی کارمندی که حتی اگر تورم در میانه سال به 100% هم برسد، حقوقش ثابت است و در انتهای سال مثلا 5% به حقوقش افزوده می شود. در حالی که در خصوص کسبه، در بدبینانه ترین حالت، قدرت خریدشان درست به میزان تورم افزایش می یابد و انگار نه انگار تورمی وجود دارد. (در عمل حتی از افزایش تورم سود هم می برند و به چشم خود دیده ام که تورم تا چه میزان برای کسبه محترم شیرین است!)

2- تغییر چشمگیر عادات مصرفی ما ایرانیان
در خلال سالهای بعد از انقلاب، به ویژه در دوران سازندگی (دوران ریاست جمهوری آقای هاشمی)، سبک زندگی (Life Style) ایرانیان به ویژه از منظر اقتصادی (به طور خاص مصرف گرایی) به شدت دستخوش تغییر گردید. یعنی میزان مصرف خانوارهای ایرانی به شکل وحشتناکی افزایش یافت. برای درک بهتر این موضوع کافی است مثلا میزان مصرف مواد غذایی، تعداد لباسهای فردی، انواع لوازم خانگی موجود در هر خانواده امروزی را با یک خانواده دهه 50 مقایسه کنید. خواهید دید که روند اکیدا صعودی بین این داده ها وجود دارد. بدیهی است که این افزایش شدید حجم خرید، یعنی افزایش درآمد کاسبان و واسطه گرها. حجم فروش امروز یک معازه ایرانی با مشابهش در سال 57 را مقایسه کنید؛ اختلاف بسیار فاحش است. (مطابق آمار موجود، سرانه مصرف اقلام خوراکی بدر مقایسه با سال 57 به صورت متوسط در حدود 2.5 برابر شده است.)

3- عدم پرداخت مالیات و سایر هزینه های قانونی
به دلیل فقدان روشهای نظام مند و زیرساختهای لازم، مغازه داران عزیز و کسبه محترم، در بدبینانه ترین حالت در حدود 1% درآمدشان را به عنوان مالیات می پردازند. تازه آنهم حداقل یکسال بعد و به صورت اقساط. در نقطه مقابل کارمند فلک زده، میزان مالیات بر درآمدش از 10% شروع می شود و به 35% هم می رسد. در کنارش مقایسه کنید هزینه بیمه و سایر کسورات حقوق ناچیز کارمندی را با هزینه های مشابه کسبه همیشه در صحنه! نتیجه وحشتناک است. شاهد عینی اینکه بنده حقیر در سال 90 در حدود 10 میلیون هزینه مالیات حقوق داده ام، در حالی که یک فروشگاه  بسیار بزرگ و معروف میوه در شمال شرق تهران، در سال 1390 صدمیلیون تومان یعنی فقط 10 برابر من مالیات پرداخته است. این در حالی است که درآمد تخمینی این فروشگاه در حدود 2 میلیارد تومان در سال (یعنی 100 برابر درآمد سالانه من) می باشد. به زبان ساده یعنی من در حدود 10 برابر این فروشگاه مالیات داده ام. تازه این نیمه پر لیوان است که اساسا مالیاتی پرداخت می شود.

4- آزادی مطلق در قیمت گذاری
یکی از مصادیق مهم آزادی در سالهای بعد از انقلاب، آزادی کسبه محترم در قیمت گذاری محصولات می باشد (!) که بدین ترتیب سود کسبه از 20% قانونی به حدود 200% افزایش می یابد. اساسا مبنای تعیین نرخ به ویژه در محصولات به اصطلاح غیرکارخانه ای (مانند رستورانها، بوتیک ها و ...) کَرَم آقای دکان دار می باشد به گونه ای که در هفته آخر اسفند از نزدیک شاهد فروش یک پرس غذا با قیمت تمام شده حداکثر 3000 تومان به قیمت 20 هزار تومان در رستورانی در خیابان جردن بودم. (500% سود؛
حلالا طیبا!)

5- تشدید حاصل از عوامل 4گانه بالا
حالا دیگر خودتان مقایسه کنید میزان افزایش سود یک کاسب (اعم از زیرپله ای تا فروشگاه های زنجیره ای) را که ناشی از اثر متقابل عوامل 4گانه بالا هستند.
مجسم کنید دکان داری را که جنسش را با سود 300 درصدی می فروشد و از تورم 20% هم بهره مند می شود، مالیات هم نمی دهد و حجم فروشش هم 2 برابر 30 سال پیش است. نقطه مقابل هم کارمند بخت برگشته ای که اوضاعش اصلا تجسم نمی خواهد!

بعد التحریر:
1- مشاجره لفظی روز 13 فروردین با دکانداری از اقوام که بهبود وضعیت اقتصادی کسبه را ناشی از درایت و فراست ایشان می دانست مرا بر آن داشت که این پست را قلمی کنم. بدیهی است که جواب حضرتش در مواجهه حضوری "خاموشی" است و بس!
2- در این مطلب سعی کردم دلایل بهبود اوضاع اقتصادی اکثریت معمولی کسبه را بررسی کنم و بدیهی است که اینها دلایل عام است و برخی از عزیزان از دلایل خاص دیگری مانند فعالیتهای غیرقانونی و شبه قانونی و ... نیز برخوردارند که مجال پرداختنش نیست.
3- بچه ها برای من دعا کنید لطفا! سخت محتاجم.

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا!