قصه راستکی

یادداشتهای شخصی امیرعلی

یه روز یه ترکه ...
ساعت ٩:۳۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۳ امرداد ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

یه روز یه ترکه تو خونه اش نشسته بود.
یک روز یه ترکه تو خونه اش نشسته بود، شاید هم ایستاده بود که یکهو زمین زیر پاش لرزید. تا اومد به خودش بجنبه سقف روی سرش هوار شد و خودش رفت زیر آوار.
یک روز یه ترکه داشت زیر آوار نفس نفس می زد؛
یک روز یک ترکه هنوز زنده بود اما کسی نبود که به دادش برسه. همون روز تهرانیه داشت "ماه عسل" می دید، لره داشت "المپیک" نگاه می کرد، رشتیه خواب بود، قزوینیه نیمه بیدار بود. شیرازیه ....
یک روز یک ترکه....
خلاصه هیچکس نبود به دادش برسه، فرماندار برای برگزاری "اجلاس" تهران بود، "شهردار" مشغول دعوا با "استاندار" بود،" ستاد حوادث غیر مترقبه" غافلگیر شده بود. "ستاد بحران" فقط جلسه تشکیل داده بود ...
یک روز یه ترکه، نه حالا دیگه شب شده بود!
یک شب یه ترکه زیر آوار مونده بود. دیگه نفس نداشت. یک ترکه دیگه زخمی بود. یک ترکه دیگه داشت جسد عزیز ترین هاش رو از زیر آوار بیرون می کشید.
همون شب تلویزیون داشت گزارش "فلاح" از لندن در مورد خرابی شیر آب دستشویی یک مدرسه انگلیسی را پخش می کرد. اخبار هم داشت از سقوط قریب الوقوع نظام استکبار جهانی می گفت. شبکه خبر هم جنبش وال استریت را پوشش زنده می داد.
همون شب ترکه تشنه بود، گرسنه بود، وحشت زده بود، غم زده بود، افسرده بود.
همون شب ترکه دلش شونه میخواست، دلش شونه یه "رشتی" رو میخواست، یک "لر" رو، یک "تهرانی"، یک "شیرازی"، یک "سیستانی"، یک "کرد"، یک "بلوچ"، یک شونه مردونه که سرش رو بذاره روش و گریه کنه، گریه کنه برای رفتن عزیزانش، گریه کنه برای بی تدبیری و بی کفایتی مسوولینش، برای بی غیرتی مدیرانش ....
حالا من و تو تهرونی، لر، بلوچ، رشتی، عرب، کرد یک فرصت کوچیک داریم برای تغییر پایان این قصه؛
اون وقت شاید چند سال دیگه بچه هامون برای هم تعریف کنند:
یک روز یه ترکه تو خونه اش نشسته بود، شاید هم ایستاده بود که یکهو زمین زیر پاش لرزید. تا اومد به خودش بجنبه سقف روی سرش هوار شد و خودش رفت زیر آوار....
اما آب تو دلش تکون نخورد. همه از همه جای ایران دویدند به کمکش! آخه ترکه قبلا به همه اونها کمک کرده بود، تو مشروطه، تو انقلاب، تو جنگ! ...

بعدالتحریر:
1- خجالت زده ام. خجالت زده ستارخان، باقرخان، شهریار، شهید باکری (مهدی و حمید)، شهید حسن باقری، شهید قاضی طباطبایی و همه هموطن های خوب آذری دیگه مون که همیشه و همه جا که صحبت از منافع ایران و ایرانی و اسلام و مسلمونی بوده تا پای جان وایستادند و حالا ما فقط زخمشون رو نگاه می کنیم و اینقدر سرمون گرمه که انگار نه انگار!
2- این نوشته رو بدون هیچ طرح و فکر قبلی، دیروز بعداز ظهر توی فیس.بو.ک نوشتم. از سستی ادبی اش عذرخواهی می کنم.
3- دوستی اس ام اس زده که این لفظ "یک روز یه ترکه" خیلی توهین آمیزه و ... . خدا شاهده که من هیچ همچین قصدی نداشتم و فقط خواستم تلنگر باشه.
4- کسی تو همون فیس.بو.ک پیغام زده و کلی فحش و بد و بیراه داده که این نوشته مال اون بوده و من دزدیدمش. خیلی حالم گرفته شد که توی همچین فضایی و در مورد همچین نوشته ای بخواهیم سر این چیزها دعوا کنیم. باشه قبول؛ مال شما.
5- اگر بخواهیم کمک کنیم راهش بازه و نیازی به توصیه امثال من نیست. من اینجا رو تایید می کنم و البته هلال احمر را.