قصه راستکی

یادداشتهای شخصی امیرعلی

این پسوردهای لعنتی
ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ آذر ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:
حدود 1ماه پیش، موظف به تهیه گزارشی شدم در قالب یک فایل Excel .
تقریبا هر شب، در منزل حدود 3-4 ساعت از 10 تا 2 یا 3 بامداد برای تکمیل فایل تلاش کردم. حتی در دهه اول محرم و در بعدازظهر عاشورا.
در نهایت فایل آماده شد و با توجه به محرمانه بودنش، پسورد بر روی آن گذاشتم و ارسال کردم به مقصد مورد نظر و به خیال خودم راحت شدم.
.... ولی زهی خیال باطل!
سه شنبه گذشته گیرنده محترم تم...اس گرفتند که فایل باز نمی شود و پسوردی که اعلام کرده ام اشتباه است.
آه از نهادم برخاست، هرچه حالتهای مختلف را امتحان کردم، نشد که نشد. انگلیسی زدم، فارسی زدم...،با فاصله، بی فاصله... نشد که نشد!
لاجرم دوباره نشستم و از روی آخرین نسخه بدون پسورد، تکمیل کار را شروع کردم. دو شب تا سحر بیدار بودم و امروز هم یک نفس تا همین الان در خانه کار کردم.
بالاخره چند لحظه پیش تمام شد؛ ارسال کردم و خلاص.
خیلی تجربه بدی بود؛ حس ناامیدی و افسردگی داشتم رسما.
مسلمان نشنود؛ کافر نبیند!