قصه راستکی

یادداشتهای شخصی امیرعلی

حکایت نامزدبازی و سوخت موشک
ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ دی ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:
چیزی که می نویسم را یکی از دوستان چند روز پیش برایم نقل کرد و من از خنده روده بر شدم، تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.
دوست مورد نظر هم خودشان در نظرات بروزی ندهند که تابلو نشود!
این دوستمان نقل می کرد که:...
حدود 4،5 سال پیش در اوایل دوران نامزدی، یک روز چنان که افتد و دانی با همسر فعلی و نامزد آن روها، به قصد گشت و گذار بیرون رفته بودند.
چنان که مالوف است بسیار حالت... رمانتیکیپ و عاشقانه ای هم ایجاد شده بوده است و عزیزان بسیار نزدیک به یکدیگر نشسته بوده اند.
این دوست ما ظاهرا دچار مشکل گوارشی بوده و شکمش نفخ خیلی شدیدی داشته جوری که صداهای بسیار بلندی (کاملا داخلی) به گوش می رسیده...
ایشان هم بسیار نگران که سوءتفاهم نشود و نامزد محترمه نرنجند.
کم کم نامزد محترمه هم چپ چپ به ایشان نگاه می کرده اند.
خلاصه دوست ما که آن زمان در وزارت دفاع سرباز بوده است، چهره غمگینی به خود می گیرد و به نامزدش می گوید:
"عزیزم نمی خواستم بهت بگویم، ولی چون اصلا حالم خوب نیست و شاید زنده نمونم می گم...."
نامزد موصوف هم شیون کنان می پرسند که چی شده و تو را به خدا بگو و ...
دوست ما هم می گوید که: "بعله! راستش من امروز سرکار یک شیشه نوشابه دیدم و چون خیلی هوس کرده بودم، چند قلپ خوردم، اما احساس کردم مزه خیلی بدی می دهد. ناگهان متوجه شدم که سوخت موشک بوده است که همکاران به صورت نمونه ساخته بوده اند و می خواسته اند ببرند به آزمایشگاه...
خلاصه که حالم خیلی بد است و دکتر بهداری هم گفت که بعید است زنده بمانی و ...."
نامزد بیچاره هم مویه کنان و بر سر زنان که: "آخ الهی بمیرم، پس این صداها مربوط به سوخت موشک است و کاش من هم با تو بمیرم و عزیزم من دنیا را بدون تو نمی خواهم و ..."
خلاصه دوست ما نامزدشان را به منزل می رسانند و به خیال خودشان قضیه ختم به خیر شده بوده است و در دل از این تیرهوشی خود لذت می برده اند.
بشنیوید از عروس خانم قصه ما که از سر دلواپسی و نگرانی موضوع را با مادرش طرح می کند و به روال معمول مادرشان هم با پسرانشان (برادران عروس) طرح می کنند و همینطور مسلسل...
خلاصه که این دوست ما می گفت که: "نشان به آن نشان که حالا که 4-5 سال از این اتفاق گذشته است، هنوز این ماجرای "سوخت موشک"نقل محافل است و هر جا می روم همه به شوخی و جدی اشاره ای به موضوع می کنند و پیگیر می شوند که: ..خوب شده ای هنوز یا نه و مراقب باش شلیک نشوی و از این دست شوخی ها و کنایه ها
...
نتیچه گیری منطقی :وقتی برای رهایی از یک آبروریزی کوچک قصه ای می سازید، مراقب باشید که موجب آبروریزی بزرگتری نشوید.
نتیجه گیری اخلاقی: در دوران نامزدی اینقدر به هم نچسبید.
نتیجه گیری طب سنتی: عرق نعنا بخورید، بسیار کارگشا است!
...
پی نوشت:
شروع ماه ربیع الاول است و خوبه که شاد باشیم.