قصه راستکی

یادداشتهای شخصی امیرعلی

آدمهایی شبیه شهرک سینمایی
ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ دی ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

برخی آدمها درست شبیه شهرکهای سینمایی هستند. لابد می پرسید منظورم چیست و مگر می شود انسانی شبیه شهرک سینمایی باشد؟ عرض می کنم:
نمی دانم تا به حال از یک شهرک سینمایی بازدید کرده اید یا خیر؟! من اولین بار وقتی 9 ساله بودم (سوم دبستان) شهرک سینمایی غزالی (جاده مخصوص کرج) را دیدم.
آن موقع یکی دو سال از پخش "هزاردستان" مرحوم علی حاتمی می گذشت و بازدید از این شهرک برایم بسیار هیجان انگیز بود.
ولی افسوس که لحظاتی پس از آغاز این بازدید، همه عظمت و شکوهی که برای شهرک در ذهن داشتم فروریخت.
لابد دلیلش را حدس زده اید: بله! دکورهای شهرک پشت ندارد، عمق ندارد. یعنی مثلا من با هیجان درب یک خانه قدیمی را باز می کردم و می دیدم که ای وای! پشت در هیچ نیست! یک فضای خالی.
خلاصه که همه ساختمانها و بناها چنین بود! یک سردر و یک در و مقداری دیوار و دیگر هیچ!
...
برخی آدمها بسیار شبیه این گونه دکورها هستند.ظاهر فریبنده ای دارند، خوب حرف می زنند، در برخوردهای اولیه گمان می کنی حتما دانش و بینش عمیقی دارند ولی نزدیکتر که می شوی درست شبیه همان دکورها: می بینی که هیچ خبری نیست! نه دانشی، نه معرفتی، نه عمقی...
فقط بلغور کردن طوطی وار حرفهای دیگران بوده است با چاشنی خوش صحبتی و به کار بردن الفاظ فریبنده. چیزی شبیه همان سردر و در و دیوار زیبای دکورهای شهرک سینمایی.
نشست و برخاست و تعامل با این آدمها برایم ملال آور است. بسیار ملال آور!
امیدوارم گرفتار این شهرکهای سینمایی نشوید!