قصه راستکی

یادداشتهای شخصی امیرعلی

رفيق نيمه راه
ساعت ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ امرداد ۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

خيلي باهاش بدتا کردم. آدم با دوستهايش هم چنين کاري رو نمي کنه، چه برسه به .....

از وقتي يادم مي آيد، هرچي مي خواستم ازش بهم مي داد، شايد اصلا من هم به خاطر همين مي خواستمش. بيشتر چيزهايي رو هم که نمي داد، بعدا مي گفتم خوب شد نداد ها!!!

کيو مي گم؟ اي بابا! آخه اين که سوال نداره. خب معلومه ديگه. خدا را مي گم.

 

 -          اللهم اني اسئلک بمفاتيح الغيب التي لايعلمها الا انت، ان تصلي علي محمد و آل محمد و ان تجعلني من .....(خدايا! کنکور رديفه ديگه؟)

-          اللهم اني اتقرب اليک بموالاتک و موالات وليک.....(خدايا! اين پروژه هيچ رقمه تمام نمي شود، پس خودت يک کاريش بکن....)

و ............

تو اوج بحران و گرفتاري اگر در مورد هر موضوعي، يک گزارشگر فرضي از من مي پرسيد نظرت چيه؟ مي گفتم: نظر؟!!! من اصلا نظري ندارم. هر چي خدا بگه. من بنده خدام .....

اما بشنويد از لحظاتي بعد از حل مشکل:

 ببين خدا! اين مشکل را حل کردي، قبول! اما ديگه اينکه نمي شه تو همه کارهاي من دخالت کني! حالا من يک گناه کردم، ديگه چرا اينجوري نگاه مي کني؟ اصلا يک کم گناه براي آدمي لازمه!

ببين خدا! آخه در اون مورد خاص که اصلا نمي تونم به حرفت گوش کنم، پس دل خودم چي مي شه؟ بگذارمش زيرپا؟ اين چه حرفيه؟ شما ديگه چرا؟

در مورد اون موضوع هم که هي چپ چپ نگاه مي کني، من اصلا نقشي ندارم. خب دانشمندها اينجوري مي گويند ديگه من که نمي تونم نظر 1000 تا پروفسور و دکتر علوم انساني را رها کنم، حرف شما يک نفر را بچسبم، مي تونم؟

اصلا بگذار همين اول کار يک چيزي را بگم: رابطه ما شخصيه، خصوصيه. سعي نکن به زندگي من ربطش بدهي! Ok؟ 

اين سريال، خوبه تا حالا چندبار اتفاق افتاده باشه؟؟؟!!!

من خودم تا حالا چندهزار بار نقش اول اين فيلم بوده باشم خوبه؟

خنده ام مي گيره از پررويي خودم: دوباره روز از نو، دوستي با خدا از نو!

-          اللهم اني اسئلک....................(خداجونم! اين دفعه اصلا قضيه فرق مي کنه! باور کن ديگه توبه ام رو نمي شکنم! ....)

-          امن يجيب المضطر اذا دعاه و يکشف السوء........(خدايا! مي خواهي جواب ندهي؟ پس من کجا برم؟ خودت بگو!.....)

-          يا محمد و يا علي، يا علي و يا محمد!(شما يک کاري بکنيد تورو خدا! من جز شما واسطه ديگه اي ندارم که آخه!)

 و اين داستان همچنان ادامه دارد....

 اللهم اجعل عواقب امورنا خيرا !