قصه راستکی

یادداشتهای شخصی امیرعلی

شب کميل!
ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٧ مهر ۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

می گویند نوح (علی نبینا و آله و علیه السلام) کوزه گر بوده است. در ایام بعد از طوفان و پس از به زمین نشستن کشتی، در دکانش مشغول کوزه گری و فروش کوزه ها بوده است. روزی از روزها مردی به او مراجعه می کند و می گوید:(( ای نوح! هر چه کوزه در دکان داری خریدارم. می فروشی؟))  نوح پاسخ مثبت می دهد. مرد پول را پرداخت می کند. همه کوزه ها را در کیسه ای جمع می کند و ناگهان همه را بر زمین می کوبد و خرد می کند. نوح معترض می شود و فریاد بر می آورد: ((بی انصاف! چرا کوزه های مرا شکستی؟)) مرد پاسخ می گوید: ((اما آنها دیگر کوزه های تو نیستند. پولش را پرداخته ام و  مختارم هر چه می خواهم با آنها بکنم.)) نوح با بغض در گلو و چشمان اشک آلود جواب می دهد:((اما من با دستان خود آنها را ساخته بودم....)) مرد ناشناس دیگر طاقت نمی آورد. با گریه ای شدید می گوید: ((یا نوح! من جبرئیل فرستاده مخصوص خدا هستم. خدا می گوید: ای نوح! تو بر شکستن کوزه های گلی دست سازت صبر نداری! پس چگونه دلت آمد بنده های مرا .......))

اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تَهْتِكُ الْعِصَمَ‏.......اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تُنْزِلُ النِّقَمَ‏.....اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تُغَيِّرُ النِّعَمَ‏.........اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تَحْبِسُ الدُّعَاءَ........اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تُنْزِلُ الْبَلاَءَ...........اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِي كُلَّ ذَنْبٍ أَذْنَبْتُهُ وَ كُلَّ خَطِيئَةٍ أَخْطَأْتُهَا..........اللَّهُمَّ إِنِّي أَتَقَرَّبُ إِلَيْكَ بِذِكْرِكَ وَ أَسْتَشْفِعُ بِكَ إِلَى نَفْسِكَ‏
خدايا! ببخش آن گناهانى را كه پرده عصمتم را مى‏درد .......خدايا! ببخش آن گناهانى را كه بر من كيفر عذاب نازل مى‏كند ..........خدايا! ببخش آن گناهانى را كه در نعمتت را به روى من مى‏بندد .........خدايا! ببخش آن گناهانى را كه مانع قبول دعاهايم مى‏شود .........خدايا! ببخش آن گناهانى را كه بر من بلا مى‏فرستد ......خدايا! هر گناهى كه مرتكب شده‏ام و هر خطايى از من سر زده همه را ببخش

اصلا نمی تونیم بشماریمشون. همون بهتر که اینجوری طبقه بندیشون کنیم. گناههامون را می گم! اونهایی که میشه سنگینیش را روی دوش حس کرد. وای! چقدر زیادند. از روی نتایجشون میشه فهمید چند تا هستند! تازه خدا خیلی هاشون را هم توی این دنیا کیفر نمی دهد.خدای خوبم! اگر نگویم مرا ببخش، چه بگویم؟!!!

اللَّهُمَّ عَظُمَ سُلْطَانُكَ وَ عَلاَ مَكَانُكَ وَ خَفِيَ مَكْرُكَ‏.....وَ ظَهَرَ أَمْرُكَ وَ غَلَبَ قَهْرُكَ وَ جَرَتْ قُدْرَتُكَ وَ لاَ يُمْكِنُ الْفِرَارُ مِنْ حُكُومَتِكَ‏......اللَّهُمَّ لاَ أَجِدُ لِذُنُوبِي غَافِراً وَ لاَ لِقَبَائِحِي سَاتِراً وَ لاَ لِشَيْ‏ءٍ مِنْ عَمَلِيَ الْقَبِيحِ بِالْحَسَنِ مُبَدِّلاً غَيْرَكَ‏........لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحَانَكَ وَ بِحَمْدِكَ ظَلَمْتُ نَفْسِي وَ تَجَرَّأْتُ بِجَهْلِي‏.......وَ سَكَنْتُ إِلَى قَدِيمِ ذِكْرِكَ لِي وَ مَنِّكَ عَلَيَ‏.........اللَّهُمَّ مَوْلاَيَ كَمْ مِنْ قَبِيحٍ سَتَرْتَهُ‏.......وَ كَمْ مِنْ فَادِحٍ مِنَ الْبَلاَءِ أَقَلْتَهُ (أَمَلْتَهُ) وَ كَمْ مِنْ عِثَارٍ وَقَيْتَهُ‏.........وَ كَمْ مِنْ مَكْرُوهٍ دَفَعْتَهُ....... وَ كَمْ مِنْ ثَنَاءٍ جَمِيلٍ لَسْتُ أَهْلاً لَهُ نَشَرْتَهُ‏
اى خدا! پادشاهى تو بسيار با عظمت است و مقامت بسى بلند است و مكر و تدبيرت در امور پنهان است .......و فرمانت در جهان هويداست و قهرت بر همه غالب است و قدرتت در همه عالم نافذ است و كسى از قلمرو حكمت فرار نتواند كرد ......خدايا! من كسى كه گناهانم ببخشد و بر اعمال زشتم پرده پوشد و كارهاى بدم را به كار نيك بدل كند، جز تو نمی شناسم....خدايى جز تو نيست! اى ذات پاك و منزه .به حمد تو مشغولم! ستم نمودم به خودم و دليرى كردم به نادانى خود .....و خاطرم آسوده به اين بود كه هميشه مرا ياد كردى و بر من لطف و احسان فرمودى ......اى خدا! اى مولاى من چه بسيار كارهاى زشتم مستور كردى .....و چه بسيار بلاهاى سخت از من بگردانيدى و چه بسيار از لغزشها كه مرا نگاه داشتى .......و چه بسيار ناپسندها كه از من دور كردى و چه بسيار ثناى نيكو كه من لايق آن نبودم و تو از من بر زبانها منتشر ساختى.

این بخش به نظرم اصلا توضیح نمی خواهد! به اندازه کافی گویا هست! اگر فکر می کنید نیست، فقط تصور کنید که فردا صبح، گناههایی که کردیم از قیافه مان معلوم باشد! حالا کی ها فردا صبح از خانه می آیند بیرون؟!!! .....نبود؟!!!.....

فَهَبْنِي يَا إِلَهِي وَ سَيِّدِي وَ مَوْلاَيَ وَ رَبِّي صَبَرْتُ عَلَى عَذَابِكَ فَكَيْفَ أَصْبِرُ عَلَى فِرَاقِكَ‏......وَ هَبْنِي (يَا إِلَهِي) صَبَرْتُ عَلَى حَرِّ نَارِكَ فَكَيْفَ أَصْبِرُ عَنِ النَّظَرِ إِلَى كَرَامَتِكَ‏.....أَمْ كَيْفَ أَسْكُنُ فِي النَّارِ وَ رَجَائِي عَفْوُكَ‏.........فَبِعِزَّتِكَ يَا سَيِّدِي وَ مَوْلاَيَ أُقْسِمُ صَادِقاً لَئِنْ تَرَكْتَنِي نَاطِقاً لَأَضِجَّنَّ إِلَيْكَ بَيْنَ أَهْلِهَا ضَجِيجَ الْآمِلِينَ ....وَ لَأَصْرُخَنَّ إِلَيْكَ صُرَاخَ الْمُسْتَصْرِخِينَ‏.......وَ لَأَبْكِيَنَّ عَلَيْكَ بُكَاءَ الْفَاقِدِينَ وَ لَأُنَادِيَنَّكَ أَيْنَ كُنْتَ يَا وَلِيَّ الْمُؤْمِنِينَ‏.......يَا غَايَةَ آمَالِ الْعَارِفِينَ يَا غِيَاثَ الْمُسْتَغِيثِينَ‏.......يَا حَبِيبَ قُلُوبِ الصَّادِقِينَ وَ يَا إِلَهَ الْعَالَمِينَ‏
در آن حال گيرم كه بر آتش عذاب تو اى خداى من و سيد و مولاى من و پروردگار من صبورى كنم چگونه بر فراق تو صبر توانم كرد؟؟؟ .....و گيرم آنكه بر حرارت آتشت شكيبا باشم چگونه چشم از لطف و كرمت توانم پوشيد؟؟؟ ......يا چگونه در آتش دوزخ آرام گيرم با اين اميدوارى كه به عفو و رحمت بى‏منتهايت دارم؟؟؟....بارى به عزتت اى سيد و مولاى من به راستى سوگند مى‏خورم كه اگر مرا با زبان گويا (به دوزخ) گذارى من در ميان اهل آتش مانند دادخواهان ناله همى كنم .....و بسى فرياد مى‏زنم بسويت مانند شيون گريه كنندگان .....و بنالم به آستانت مانند عزيز گم كردگان و به صداى بلند تو را مى‏خوانم كه اى ياور اهل ايمان!...و اى منتهاى آرزوى عارفان و اى فريادرس‏فرياد خواهان!...و اى دوست دلهاى راستگويان و اى يكتا خداى عالميان!


این فراز دعای کمیل را هر وقت می خوانم، حس می کنم همه ملائک با یک حالت تمسخرآمیز می گویند: ((راست میگی؟!!!)) خب معلومه که راست نمی گم. آهای! اصلا شماها که دارید این را می خوانید کدامتان جرات دارید بگویید که بر آتش جهنم صبر می کنید؟؟؟؟!!!! ها؟ هر که چنین می گوید بسم الله! شنبه صبح به محل کار من بیاید تا او را به تماشای کوره های مذاب ببرم. دمای ۷۰۰ درجه ای، به شما اجازه نمی دهد که نزدیک شوید. حس می کنید محتویات صورتتان از هم می گسلد و به بیرون می پاشد!.........تازه این کوره های تفننی ما کجا و جهنم کجا؟!!! حالا فکر کرده اید اگر خدا زبانتان را باز گذارد، چه می شود؟ هیچ! شما نوای خدا خدا سر می دهید! ماموران جهنم هم تعجب می کنند! در می گشایند به گمان اشتباه!: ((نکند به اشتباه او را وارد جهنم کرده ایم؟!!)) اما تا شما را ببینند، می گویند: ((ای بابا! ......))

مَا هَكَذَا الظَّنُّ بِكَ وَ لاَ أُخْبِرْنَا بِفَضْلِكَ عَنْكَ يَا كَرِيمُ يَا رَبِ‏
و هيچكس به تو اين گمان نمى‏برد و چنين خبرى از تو اى خداى با فضل و كرم به ما بندگان نرسيده

می گویند روز قیامت، نوبت حساب و کتاب یکی از بندگان گناهکار می شود. پرونده اعمال در دست نزد خدا می آید. زبان به دروغ می گشاید و درصدد توجیه گناهان بر می آید. خدا بر دهانش مهر می نهد و به فرشتگان اشاره می کند که وی را به سوی دوزخ رهنمون گردند. چند قدمی جهنم، فرد گناهکار بر می گردد و به عقب نگاهی می اندازد. خدا فرمان ایست می دهد! مهر از لب گناهکار بر می دارد و می پرسد: ((هان! به چه اندیشیدی و از چه رو بازگشتی؟!!!)) فرد گناهکار پاسخ می گوید: ((خدایا! اصلا چنین گمانی راجع به تو نداشتم! هیچ کس چنین چیزهایی در موردت به ما نگفته بود و هرگز گمان نمی بردم که مرا این چنین .......)) خدا ندا می دهد: ((برش گردانید! تنبیه شد!....))

....برش گردانید.....برش گردانید.....برش گردانید....

بعدالتحریر:

۱- فراز های دعای کمیل، هم فارسی و هم عربی اش را از اینجا کپی کردم! دست نگارنده اش درست!

۲- برای داستانهای ذکر شده، هیچ سند و مدرک و منبعی ندارم!