قصه راستکی

یادداشتهای شخصی امیرعلی

گفتگو با خدا
ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ مهر ۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

I dreamed I have an interview with GOD

خواب دیدم. در خواب با خدا گفتگویی داشتم.

“ so you would like to interview me?” GOD asked.

خدا گفت: پس می خواهی با من گفتگو کنی؟

“If you have the time,” I said.

گفتم: اگر وقت داشته باشید.

my time is eternity GOD smiled

خدا لبخند زد: وقت من ابدی است

“what questions do you have in mind for me?”

چه سوالاتی در ذهن داری که می خواهی از من بپرسی؟

“ what surprises you most about humankind?”

چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند؟

GOD answered ...

خدا پاسخ داد....

“that they get bored with childhood. they rush to grow up and then long to be children again.”

این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند. عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند.

“that they lose their health to make money, and then lose their money to restore their health.”

این که سلامتشان را صرف به دست آوردن پول می کنند و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی می کنند.

“ that by thinking anxiously about the future, they forget the present,

این که با نگرانی نسبت به آینده، زمان حال فراموششان می شود.

such that they live in neither the present nor the future.”

آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی می کنند و نه در حال.

“ that they live as if they will never die,

این که چنان زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مرد

And die as if they had never lived.”

و چنان می میرند که گویی هرگز زنده  نبوده اند.

GOD”S hand took mine and we were silent for a while.

خداوند دست های مرا در دست گرفت و مدتی هر 2 ساکت ماندیم

And then I asked

بعد پرسیدم....

“ as the creator of people, what are some of  life”s lessons you want them to learn? “

به عنوان خالق انسانها، می خواهید آنها چه درس هایی را از زندگی یاد بگیرند؟

GOD replied with a smile:

خدا با لبخند پاسخ داد:

“ to learn they cannot make anyone love them.

یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد.

But they can do is let themselves be loved.”

اما می توان محبوب دیگران شد.

“to learn that it is not good to compare themselves to others.”

یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند.

“ to learn that a rich person is not one who has the most,

یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد،

But is one who needs the least.”

بلکه کسی است که نیاز کمتری دارد.

“ to learn that it takes only a few seconds to open profound wounds in persons we love

یاد بگیرند که ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوستشان داریم ایجاد کنیم

And it takes many years to heal them”

و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد.

“ to learn to forgive by practicing forgiveness.”

با بخشیدن ، بخشش یاد بگیرند.

“ to learn that there are persons who love them dearly,

یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند

“ but simply do not know how to express or show their feelings.”

اما بلد نیستند احساسشان را ابراز کنند یا نشان دهند.

“ to learn that two people can look at the same thing and see it differently.”

یاد بگیرند که می شود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند.

“ to learn that it is not always enough that they be forgiven by others,

یاد بگیرند که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند،

They must forgive themselves. “

بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند.

“ and to learn that I AM HERE…..ALWAYS”

و یاد بگیرند که : من اینجا هستم.همیشه...

همیشه..........................

(گفتگو با خدا- نوشته ریتا استریکلند- ترجمه علی محب خسروی- انتشارات جیحون)

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و ارزقنا فی الدنیا معرفتهم و فی الاخره شفاعتهم