قصه راستکی

یادداشتهای شخصی امیرعلی

ماه را نشانشان نده!
ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ مهر ۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

بعضي جمله ها آدم را به فکر فرو مي برد. بعضي ديگر انسان را متاثر مي کند و بعضي دل آدميزاد را به آتش مي کشد...هر بار که دعاي افتتاح مي خوانم با خواندن يا شنيدن اين فراز ، شعله ور مي شوم، ذوب مي شوم و .....:

"خدايا! من مولاي بزرگواري شکيباتر از تو نسبت به بنده فرومايه اي چون خودم نديده ام ! پروردگارا ! تو مرا مي خواني و من از تو رو بر مي گردانم! تو با من مهر مي ورزي و من با تو کينه مي ورزم! گويا من بر تو منت مي گزارم!"

آخ! آخ! خداييش مي بينيد چقدر قشنگ داره شرح حال ما را مي دهد! چقدر بايد خدا بيفتد دنبال ما! مدام بگويد: "بيا! بنده من! بيا...نرو! آنطرف نرو! بيا پيش خودم!" ما نشنيده بگيريم، سعي کنيم نبينيمش!!! شرمنده ام ولي شيخ ما هميشه مي گويد: "کاري که ما با خدا مي کنيم، کسي با خدمتکار منزلش هم نمي کند!!! "....

حالا ادامه دعا قشنگتر است! قشنگ که چه عرض کنم، خجل کننده تر است. گوش کنيد:

"و آن کارها‏، ترا از مهرباني و عطاء بر من بازنمي دارد و مانع لطف تو از سر بخشندگيت نمي گردد! "

خدا وکيلي، بيني و بين الله، راست حسيني بنشينيم کلاهمان را قاضي کنيم....بعد از اين همه پيمان شکني، بعد از اين همه بي وفايي، بعد از اين همه نامردي و نامردمي، خدا با ما بايد چه کند؟!!! مي دانيد چه مي کند؟ تازه بعد از همه اينها مي فرمايد: "اگر گناهکاران مي دانستند تا چه حد مشتاقشان هستم از شدت شوق مي مردند!"

2روز ديگر بيشتر نمانده...2 روز ديگر يکي ديگر از بهانه هاي خدا تمام مي شود...باز بايد خدا يک بهانه ديگر جور کند براي تور کردن ما...اصلا فکر کرده ايد اين ميهماني براي چه برگزار مي شود؟!! نکند گمان کرده ايد براي تشکر از زحمات! ما است؟!!... به نظرم اين هم يکي ديگر از بهانه هاي خدا براي آشتي با ما است.

چقدر دلم مي سوزد! امروز شنيدم که 30 هيات استهلال در کشور تشکيل شده است! چه عجله اي دارند براي خروج از ميهماني! خدا کند هيچکدامشان ماه را نبينند! کاشکي خدا ماهش را نشان هيچکدامشان ندهد! از کجا معلوم ما به ميهماني سال ديگر برسيم؟!!...

با اين که نماز عيدفطر را خيلي دوست دارم، با اينکه از وقتي به ياد مي آورم (شايد 3-4 سالگي) صبح عيد فطر به نماز رفته ام، يا اينکه دلم لک زده براي: "اللهم اهل الکبرياء و العظمه! و اهل الجود و الجبروت! و اهل العفو و الرحمه...." ولي اصلا دلم نمي خواهد ميهماني امسال تمام شود....

از کجا معلوم تا عرفه زنده باشيم؟!! مي دانيد که...هر کس در ماه رمضان.....

بعد التحرير:

1-      مدتي اين مثنوي تاخير شد...مهلتي بايست تا خون شير شد !

2-      نزديک منزل ما، پارچه نوشته بزرگي نصب شده با مضمون: "يا اباصالح المهدي". تاريک- روشن امروز که از خانه بيرون آمدم، رفتگر محله را ديدم که مقابل تابلو، دست بر سينه ايستاده و آرام گريه مي کند...گوش تيز کردم! با لهجه آذري مي گفت: "اي 2-3 تا کوچه ز ما دور تر...."

3-      اين روزهاي آخر، اينجور که مي گويند اجابت دعاها خيلي شتاب مي گيرد! دعا براي تعجيل در فرج و رفع گرفتاريهاي مسلمين فراموش نشود

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم