قصه راستکی

یادداشتهای شخصی امیرعلی

چقدر حقير شديم!!!
ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ آبان ۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

خيابان وليعصر را به طرف ميدان بالا مي آيم. پياده رو را کن فيکون کرده اند. کاملا مشخص است که دارند تف بندي(TOF bandi) مي کنند. اين اصطلاحي است که من براي نحوه انجام کارهايي که بيشتر انجام مي شوند تا ديده شوند و نه اينکه واقعا به کاري آيند برگزيده ام. دارم به سالهاي قبل فکر مي کنم. سالهايي که هرروز از ميدان وليعصر رد مي شدم. سالهاي جواني، سالهاي شور و شر. سالهاي ۲۰ساعت کار پيوسته. سالهاي معصوميت.....

به ميدان مي رسم. به ميدان وليعصر. و اين بار بيش از هميشه حس مي کنم که چقدر ولي عصر (عج) در ميدان وليعصر غريب است....در ميانه هياهوي ميدان، صداي ناهنجاري وارد گوشم مي شود. از گوشم راه مي گيرد و صاف مي رود توي مغزم. مي پيچد توي سرم. شقيقه هايم مي تپد. گر مي گيرم. جوانک زير لب زمزمه مي کند: "فيلم xxx زهره سريال نرگس- فيلم ...." خداي من! اين بازي تا کي ادامه دارد؟ انگار همين ديروز بود که فيلم استخرهاي زنانه و جشن هاي تولد و سالنهاي ايروبيک را مي فروختند. خدايا! مگذار آبروي بندگانت اين چنين ملعبه دست مشتي هرزه نگار و هرزه پسند باشد!

نمي دانم اين فيلم واقعي است يا جعلي. نمي دانم به تصوير کشيدنش اتفاقي بوده و يا حاصل يک برنامه ريزي حساب شده. نمي دانم يک نفر از سر عقده هاي فروخورده و حقارتهاي تل انبار شده اين کار را کرده و يا ... اينها را نمي دانم. اما مي دانم  "زهرا اميرابراهيمي " دنيايش سياه مي شود. زندگي اش تباه مي شود. آنقدر که روزنامه جام جم از خودکشي اش مي نويسد.

واقعا چرا؟!! چرا ما از تکنولوژي اين چنين بي محابا براي تخريب اخلاق و انسانيت استفاده مي کنيم؟ چرا حريم خصوصي زندگي افراد براي ما هيچ اهميتي ندارد؟ اين چه کنجکاوي بيمارگونه اي است که خيلي هامان براي سرکشيدن به هزارتوي زندگي مردم و به خصوص زنان و دختران داريم؟ پس آن همه ادعاي فرهنگ هزاران ساله ايراني در اين مواقع کجاست؟ آنهمه فريادهاي گوش فلک کر کن اسلامي و مذهبي کجاست؟ چرا فکر مي کنيم اجازه داريم حرمت آدمها را، ارزش انسانيشان را به هيچ بينگاريم و از ديدن صحنه هاي خصوصي زندگي ديگران و يا شنيدن گفتگوهاي زناشويي و ...لذت بيمارگونه ببريم؟

با خود مي انديشم اينان که در پي تکثير و تماشاي چنين تصاوير بي شرمانه اي بر مي آيند، مگر خود ناموس ندارند؟ به ياد چند ماه پيش مي افتم که وقتي به پسرک متلک پراني که دختر جواني را مستاصل کرده بود، يادآور شدم که ممکن است همين الان درگوشه اي از اين شهر گناهان کبيره(تهران)، کسي همچون خودت عرصه را براي ناموست تنگ کرده باشد، جواب شنيدم که: "به من چه؟ بگذار ما حالش را ببريم و او هم حالش را ببرد...."

کاش براي يکبار هم که شده، بنشينيم و کلاهمان را قاضي کنيم که چرا اينقدر حقير شده ايم؟ بنشينيم و به جاي برخورد با عرضه کنندگان، به برخورد با تقاضا و دلايل تقاضاي چنين محصولاتي بيانديشيم. ببينيم توليد و پخش و تماشاي چنين زهرمارهايي، نتيجه کدام سياستها و روش هاست؟ لابد نتيجه تربيت هاي اشتباه و فشارهاي بي جا و امر و نهي هاي غيرمنطقي و پوستين هاي وارونه اي است که بر تن دين و فرهنگمان پوشانده ايم! لابد نتيجه لقمه هاي حرام و نظام بيمار اقتصادي و قاراشميشيسم سياسي و شارلاتانيزم فرهنگي و هزار کوفت و مرض ديگر است.

به ياد امام کاظم(ع)(شايد هم يکي ديگر از ائمه معصومين) مي افتم که هنگام زيارت خانه خدا، پرده کعبه را در دست مي گيرند و زمزمه مي کنند: اي پرده خانه خدا! تو محل زيارت بندگان خدا و پوشش خانه خدايي و بسيار محترمي!ولي به خدا سوگند که حرمتت در مقابل آبروي مومن ناچيز است! بياييد با هم قراري بگذاريم، هر بار خواستيم چيزي از حريم خصوصي افراد را ببينيم يا به ديگران نشان دهيم، به زندگي خصوصي و خلوتهاي شخصي مان فکر کنيم. اگر راضي بوديم که خلواتمان را بر سر هر کوي و برزن جار بزنند، آنگاه به حريم ديگران هم تجاوز کنيم.

يا ستار العيوب! تو بر زندگي خصوصي ما که هيچ، حتي بر افکار و خيالات ما هم آگاهي داري ولي چه نيکو پرده پوشي مي کني و چه زيبا حفظ آبرو! تا آنجا که شنيده ام وقتي بنده اي از بندگان مومنت گناه مي کند، پرده اي بر وي مي افکني تا حتي ملائک هم شاهد بي آبرويي بندگانت نباشند.

بعدالتحرير:

۱- الان که اينها را مي نوشتم، يک تبليغ اينترنتي به دستم رسيد در مورد آموزش نحوه هک کردن سايت افراد و به دست آوردن پسورد e-mail. اللهم اجعل عواقب امورنا خيرا !

۲- شنيدم دفتر جرايم اينترنتي قوه قضائيه و بخش مبارزه با جرايم سايبر ناجا، به شدت در پي برخورد با عوامل چنين فعاليتهايي هستند. اگرچه اين کارها خوب است ولي کاش به جاي اين همه قوه و نيرو و شورا و دفتر و اداره و سازمان و تشکيلات عريض و طويل،  نمي گويم صدتا، نمي گويم ۱۰تا، کاش فقط ۳تا "آرنوش" داشتيم!