قصه راستکی

یادداشتهای شخصی امیرعلی

پوپوليسم
ساعت ٩:۱٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۱ آذر ۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

قبل التحرير: ممكن است يادداشت ذيل، آخرين اثر نويسنده باشد. از همه خواهران و برادران حلاليت مي طلبم.

 ماجرا از يكي دو هفته پيش آغاز شد. يكي از بندگان خوب خدا، در حضور عده زيادي برگشت به من گفت: "پوپوليست!" همانجا بود كه متوجه شدم خيلي ها معناي اين كلمه را نمي دانند. بعضي ها يحتمل فكر كرده بودند پوپوليسم چيزي در مايه هاي "اچ-آي-وي- مثبت " است و آنچنان چپ چپ نگاه مي كردند كه مسلمان نشنود كافر نبيند. في المجلس تصميم گرفتم درباره اين اصطلاح مرتكب نوشته اي گردم.

اصطلاح پوپوليسم بش از 100سال است كه در ادبيات دنيا رايج است. اما مطابق معمول معنا و كاربرد ايراني اش چيزي است كه زمين تا آسمان با معنا و كاربرد بين المللي اش فرق دارد. همانجور كه چپ و راست ايراني با چپ و راست بين المللي فرق دارد، همانجور كه دموكراسي ايراني با بين المللي فرق دارد و قس علي هذا! حتما مي دانيد كه ما از هر مفهوم و رويكردي 2تا داريم، يكي آنچنانكه در همه جاي دنيا جاري و ساري است و ديگري آنچنانكه در ايران عزيز!

پوپوليسم(Pupolism) در مفهوم سياست بين الملل، نوعي از عوام گرايي و توده زدگي است كه در آن فرد يا جرياني، با استفاده از بسيج افكار عمومي طبقه فرودست و متوسط جامعه، حاكميت سياسي را در دست مي گيرند و با استفاده از همين قدرت توده ها، به نابودي نهادهاي دموكراتيك مانند مجلس و شوراها و ... دست مي يازند.پوپوليسم به اين معنا در نقطه مقابل نخبه گرايي ((Elitism قرار دارد. از آنجا كه روي كار آمدن يك فرد يا جريان پوپوليست از طريق سازوكارهاي دموكراتيك صورت مي گيرد، پوپوليسم را "دموكراسي عليه دموكراسي"مي نامند، زيرا در نهايت اين جريان به ظاهر دموكراتيك، ريشه دموكراسي را قطع مي نمايد.

در كشور ما اما، همانطور كه ذكر گرديد معناي پوپوليسم اندكي متفاوت است. اگر جريان سياسي 2-1 سال اخير را دنبال كرده باشيد، حتما شنيده ايد كه همه جا سخن از پوپوليسم است و عده اي رسما دكتر احمدي نژاد را پوپوليست مي خوانند. آيا به راستي دكتر احمدي نژاد يك پوپوليست است؟

براي پاسخ به اين سوال بايد كمي به گذشته  بازگرديم. به دوران رياست جمهوري آقاي خاتمي. نمي دانم بخاطر داريد يا خير، اما ادبيات مسوولين دولت و كارشناسان دولتي، به گونه اي بود كه براي قشر عظيمي از مردم جامعه قابل درك نبود. اين موضوع براي من و شماي تحصيلكرده و مشخصا مهندسي صنايع و مديريت خوانده، بسيار زيبا و قابل تحسين بود. همه وزرا و مسوولين با زبان ما سخن مي گفتند. با زبان مديريت عمومي! صحبت از برنامه ريزي و هدف گذاري بود. سخن از سازماندهي و كارايي و اثربخشي. Policy making كلام روزمره بود. اما همان روزها از ديد متخصصان علوم سياسي، زنگ خطر نواخته شده بود. طبقه فرودست و متوسط جامعه، از كلام مسوولين سردر نمي آوردند و احساس مي كردند كه وزرا و مسوولين آنها را فراموش كرده اند. خوب به خاطر دارم كه يكبار يكي از همين مردم از من پرسيد: "اين سند فرابخشي توسعه يعني چه؟!!" با همان لحني كه شيرفرهاد مي پرسيد : "...يعني چه؟!!"

به انتخابات رياست جمهوري كه رسيديم، باز يكي با همين زبان صحبت مي كرد و يكي با زبان عامه مردم. يكي سخن از برنامه ريزي استراتژيك مي گفت و آمايش سرزمين و ضريب جيني و دهكهاي درآمدي و ... و طرف مقابل از غارت بيت المال مي گفت و دست در دست هم دهيم و مهرورزي و ... طبيعي بود كه مردم كسي را انتخاب مي كنند كه حرفش را مي فهمند. و اصلا زيركي و فراست دكتر احمدي نژاد همين بود. به زبان قوم سخن گفت. به زبان عوام. فراموش نكنيد كه بيشتر جامعه (بالاي %80) عوامند و گروه بسيار كوچكتري (زير %20) خواص. اين گرايش به توده 80 درصدي جامعه، نوعي پوپوليسم و توده گرايي بود. خصوصا در مقابل اليتيسم و نخبه گرايي شديد دوران سيد محمد آقاي خاتمي!

از اينجا به بعد بود كه مفهوم پوپوليسم وارد ادبيات سياسي كشور ما شد. روزنامه ها تيتر زدند "پوپوليسم در راه است!"  "پوپوليست ها به بهشت نمي روند!" همان روزها كه توده جامعه فكر مي كردند پوپوليسم چيزي در مايه هاي آنفلوآنزاي مرغي است، شرق خدا بيامرز كلي گلوپاره كرد كه چه نشسته ايد كه پوپوليست ها آمدند. ولي آيا واقعا در ايران يك انقلاب پوپوليستي صورت گرفته بود؟ و آيا اصلا نظام ما اجازه چنين تحولي را به فرد يا گروهي مي داد؟ آيا واقعا كساني كه از حاكم شدن پوپوليسم فرياد بر مي آوردند، خود پوپوليست نبودند؟

از اينجا به بعد موضوع به حدي جالب مي شود كه فكر مي كنم فقط در ايران چنين چيزي قابل تصور باشد. يعني مخالفين دولت(اعم از اصلاح طلبان، طيف قاليباف و  شوراي هماهنگي و ...) با ابزارهاي پوپوليستي سعي در بسيج افكار عمومي برضد پوپوليسم دارند. اين چيزي است كه به واقع در دنيا بي نظير است:  "پوپوليسم عليه پوپوليسم!"

چون معتقد به مكتب هنر براي هنر نيستم و براي مخاطبان مي نويسم، فعلا قصد ادامه اين نوشته را ندارم. اگر در كامنتهايتان گفتيد كه ادامه بده، ادامه مي دهم و به پرسشهاي مطرح شده پاسخ مي دهم. اگر هم گفتيد كافي است كه فبها المراد!

اللهم اجعل عواقب امورنا خيرا!

بعدالتحرير:

1-     تولد امام رضا(ع) مبارك! شايد همين امروز و فردا يكسر پريدم تا مشهدالرضا! نايب الزياره تان هستم

2-     باز هم سفارش ميكنم: فقط كمپوت آناناس بياوريدها! گلابي و سيب و اينها ممنوع! البته اگر انفرادي نبودم!

3-     در بعد التحرير يادداشت قبلي گفتم گمانه زني نكنيد! شما هم كه گوش نداديد!

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم واهلك اعدائهم اجمعين!