قصه راستکی

یادداشتهای شخصی امیرعلی

ما عشق تو ناديده خريديم...
ساعت ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ دی ۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

 

نمي دانم تا به حال چند جور دلتان گرفته است. به نظر من اما 2جور دل گرفتن وجود دارد. بعضي وقتها كه دلت مي گيرد، با يكي دردل مي كني، مشكلت را مي گويي و فارغ از اينكه چه جوابي مي شنوي آرام مي شوي.

نوع حادتري اما هست كه تو اصلا نمي تواني دردل كني. مي ماني كه چه كني. تصميم مي گيري خودت را به در و ديوار بكوبي. مثل پرنده هاي قفسي، كه جدا از هم نگهشان مي دارند. يكي را در اين قفس و آن يكي را كمي دورتر. كه از فراق هم ناله سر دهند و صاحب بي دردشان حسابي كيفور شود. اين پرنده ها چون دلشان گرفته تا مي توانند براي هم مي خوانند. ولي وقتي مستاصل شدند خودشان را به قفس مي كوبند. ناغافل صاحب مشنگشان مي بيند كه پرنده افتاده كف قفس و مرده....

چند روزي است كه دلم به شدت گرفته. آنهم از همين نوع دل گرفتنهاي قفسي. پيشترها در اينجور مواقع مي رفتم كوهسار. آن بالا كه مي رسيدم و مي ديدم كه شهر چقدر كوچك است و آدمها اصلا ديده نمي شوند، خود به خود آرام مي شدم. آخر آخرش 2تا داد كه مي زدم همه چيز تمام مي شد. اگر افاقه نمي كرد گوشه اي مي نشستم و دم مي گرفتم: "السلام عليك يا اباعبداله و علي الارواح التي....." آن وقت غم هرقدر هم كه سنگين بود از روي دلم بنه كن مي شد.

اين بار اما حس مي كردم كه تاب رفتن به كوهسار را هم ندارم. آخر اين روزها هرچه وزنم به ظاهر كمتر مي شود، احساس سنگيني بيشتري مي كنم.

با خودم مي انديشيدم كه در چه روزگار بي خودي زندگي مي كنيم. اگر در زمان پيامبر بوديم يا يكي از امامان، حداقل به ايشان مراجعه مي كرديم و مرهم دل خويش را مي يافتيم. مي انديشيدم كه اصلا با وجود آنها شايد ديگر دلمان نمي گرفت.

در همين احوال و اوهام بودم كه چيزي خواندم كه حسابي دگرگونم كرد:

 روزي رسول خدا ( صلي الله عليه و اله ) در جمع اصحابش فرمود : پروردگارا دوباره برادرانم را به من بنمايان . ياراني كه در اطرافش بودند گفتند : مگر ما برادران شما نيستيم يا رسول الله ؟! فرمودند : نه! همانا شما اصحاب من هستيد و برادران من كساني هستند كه در آخر الزمان خواهند آمد و به من ايمان مي آورند در حالي كه مرا نديده اند...

يكجورهايي دلم آرام گرفت. پس فردا غدير است. خيلي ها كه روز غدير حاضر بودند و شنيدني ها را از پيامبر شنيدند، باز هم به علي اعتقاد پيدا نكردند. ما كه نبوديم و نشنيديم ولايت علي را ناديده قبول كرديم و سرنهاديم بر آستانش...كه اصلا آستان ديگري سراغ نداشتيم.

چه جاي دلتنگي وقتي خدا هست. وقتي امام زمان هست ...حالا گيريم كه ما نبينيمشان. رودربايستي كه نداريم. مشكل از كوري ما است!

الان هم كه فرمان فتحعليان براي خودش زده زير آواز كه:

ما عشق تو ناديده خريديم عليا!

اندر همه جا نقش تو ديديم عليا!

اي همدم و همراز نبي در شب معراج

اي صد چو سليمان به درت بنده و محتاج

خاك قدمت بر سر شاهان جهان تاج

ما را به هوایت دل و دین رفت به تاراج

بس طعنه ز اغیار شنیدیم علیا!

ما عشق تو نادیده خریدیم علیا!

بعدالتحریر:

۱- الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه علی بن ابیطالب (علیه السلام) و ائمه المعصومین(علیهم السلام)

۲- به عیدی گرفتن در روز عید غدیر خیلی امیدوارم. دعا کنید عیدی هامان را بگیریم.

۳- یک بنده خدایی که یک پسر بچه خیلی شر و شیطان داشته، يكبار از دست اين پسر عنان از كف مي دهد و شترق! مي خواباند توي گوش پسر. شب امام زمان (عج) را خواب مي بيند كه با عصبانیت مي فرمايند: "به چه حقی زدی توی گوش سرباز ما؟!!"...خدا وکیلی می بینید ما چقدر از مرحله پرتیم!

۴- به طرز شدید و خفنی: التماس دعا!