قصه راستکی

یادداشتهای شخصی امیرعلی

سلب توفيق
ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢ بهمن ۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

سالها پيش (وقتي كوله‌بار گناهم كمي سبكتر بود)، عبارتي بود كه مي‌شنيدم ولي اعتقاد چنداني به آن نداشتم: "سلب توفيق" معنيش را مي‌دانستم ولي لمس نكرده بودم. صداي آقاي شراهي- رزمنده‌اي كه 3سال از بهترين سالهاي نوجواني‌ام با او گذشت و بخاطر خيلي چيزها كه در زندگي دارم مديون او هستم- هنوز در گوشم مي پيچد: "سلب توفيق يعني خدا از مجاري طبيعي و معمول دنيا كاري كند كه فرصت عبادت و يا انجام كار خير از آدميزاد گرفته شود".... مي‌پرسيديم: "آقا!يعني چي؟!!!" مي گفت: "يعني خدا نگذاره صواب كني! نگذاره بهش نزديك شي!" و ما سر تكان مي‌داديم بدون آنكه چيز زيادي فهميده باشيم......

امسال محرم كه شد معني سلب توفيق را خيلي خوب فهميدم. حس كردم اصلا و اينجور بود كه خدا نخواست امسال قدمي براي محرم حسين (ع) بردارم.

نگذاشت به مجالس عزاي درست و حسابي حسين (ع) بروم. بجايش مرا به عزاداريهاي شبه ميهماني كشاند. حتي از كتاب خواندن هم افتادم. من كه هرسال محرم يك كتاب عاشورايي مي‌خواندم، امسال 4-5 صفحه بيشتر نخواندم.

شايد باورش سخت باشد ولي حتي نتوانستم CDهاي عزاداري را كه داشتم،‌ ببينم. خواستم سخنرانيهاي حاج‌آقا مجتهدي(ره) را ببينم،‌آنهم ميسر نشد.

دست آخر تصميم گرفتم روي وبلاگ از "حماسه حسيني" بنويسم. از نوحه‌هاي بي‌سر وتهي مثل "وقتي به چشمهاش مي‌رسم، صفحه يهو سياه مي‌شه!!!" از سخنرانيهاي مسخره‌اي كه امام حسين را به سطح يك "قرباني" كه خونش هدر شده مي‌رساند.

تصميم گرفتم از مال‌مردم خورهايي كه فكر مي‌كنند با نذري دادن و سفره انداختن مي‌شود تن از گناه شست بنويسم. تصميم گرفت از فرمانده شجاع نيروي انتظامي تهران كه شمايلها را برانداخت و مي‌خواست علامت را هم براندازد بنويسم.

خواستم.....

اما حتي اين را هم نگذاشت. حالا من ماندم و حسرت اينكه اسمم توي ليست باشد! حداقل ته ليست باشد. پشت ليست باشد. همه‌اش داستان آن پيرزن خريدار يوسف كه آه در بساط نداشت و فقط مي‌خواست در زمره خريداران باشد توي ذهنم مرور مي‌شود.

چه مي‌شود كرد؟ سلب توفيق كه شاخ و دم ندارد!

 

بعد التحرير:

1- حركت نيروي انتظامي خيلي بجا بود. امسال شمايلهاي مسخره‌اي كه دسته‌گل پادشاهان بي خاصيت قاجار بود را كمتر جايي ديدم. مردم هم به گوششان خورد اينكه مثل مسيحي‌ها به دوش مي‌كشند و عين صليب است علامت است و هيچ خاصيتي ندارد و با علم كه پرچم و بيرق است زمين تا آسمان فرق دارد! خدا را شكر نهادي پيدا شد كه از ترويج خرافه فاصله بگيرد.

2- انتخابات در راه است! مي‌توانم ساكت بمانم آيا؟!! آنهم من!... قول مي‌دهم سعيم را بكنم!

3- امسال عزاداري واقعي چند نفر كه ظاهر قابل دفاعي نداشتند را وقتي ديدم‌، زير لب گفتم: ...اين بيرق علمداره! هنوز رو زمين نيفتاده!!!

اللهم اجعل عواقب امورنا خيرا!

بين الحرمين