قصه راستکی

یادداشتهای شخصی امیرعلی

من دلم سخت‌گرفته است ...
ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

من دلم سخت گرفته است از این میهمانخانه‌ی مهمان کش روزش تاریک که به جان هم، نشناخته انداخته است: چند تن خواب الود...چند تن ناهموار...چند تن ناهشیار.

حالا شما بگویید "آدمی که دلش سخت گرفته است...." باید در وبلاگش چه بنویسد؟!!

من دلم گرفته و مغزم هم پر از چرا است! چرا......چرا.....چرا....

چند روزی هست حالم دیدنیست
حال من از این و آن پرسیدنیست

گاه بر روی زمین زل می زنم
گاه بر حافظ تفاءل می زنم

حافظ دیوانه فالم را گرفت
یک غزل آمد که حالم را گرفت:

ما زیاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

حوصله توضیح دادن هم ندارم.

بهتر می‌شوم و می‌نویسم! انشاالله!