قصه راستکی

یادداشتهای شخصی امیرعلی

خوب شد نبودی ببینی
ساعت ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۳ خرداد ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

تا بحال بارها شنیده بودم و بسیار زمزمه کرده بودم که :

ممد نبودی ببینی
شهر آزاد گشته
خون یارانت
پرثمر گشته

آه و واویلا
کو جهان‌آرا؟
نور دو چشم
تاج سر ما

امیدم گشته ناامید
بعد از هجر تو
یاران می‌آیند
اندر پی تو

موسوی آمد در پی‌ات
استقبالش کن
به دشت رضوان
تو مهمانش کن

آه و واویلا
کو جهان‌ارا؟
نور دو چشم
تاج سر ما.....

----------------------------------------------------------------------------

اما امروز که وضعیت فعلی خرمشهر و فلاکت مردمش را بررسی می کردم با خودم گفتم:

محمدجان! خوب شد نیستی که ببینی!

خوب شد که نیستی تا فقر و بدبختی مردم خرمشهر را ببینی! نیستی تا ببینی که ما حتی عرضه آباد کردن جایی که شما برایش خون دادید را هم نداریم!

محمدجان! بی عرضگی که شاخ و دم ندارد! ما بی عرضه‌ایم.

راستی! کجایند مردان بی ادعا؟؟!!! شاید بخاطر نبود آنهاست که امروز حالمان اینست! نیستند یا ما فراموششان کرده‌ایم؟؟!

راستی! می‌دانید عملیات بیت المقدس که از اردیبهشت 61 شروع شد و تا سوم خرداد که به آزادی خرمشهر منجر شد ادامه پیدا کرد را در دانشکده‌های فرماندهی و ستاد(دافوس) دنیا به عنوان بهترین نمونه جنگهای نامتقارن و هنر استراتژی تدریس می کنند؟

می دانید همت و متوسلیان و کاظمی و خرازی و صیادشیرازی و رشید در تکستهای نظامی روز دنیا شناخته شده هستند؟؟!

کاش باز هم مردان بی اعایی داشتیم که بدون هیچ ادعایی فقط برای خدا کار می کردند.

شهید حسین خرازی از فاتحان خرمشهرشهید احمد کاظمی از فاتحین خرمشهر، پیارسال در سقوط هواپیما...

همت و متوسلیان در سفر حج

افسوس!!!

بعد التحریر:

1- به نظرم ما داریم بهترین الگوهای مدیریت بومی را فراموش می‌کنیم.

2- هرچه می گذرد بیشتر پی به اهمیت نیت و حسن فاعلی می برم!

3- اعوذ بالله من نفسی!

یا علی مدد!