قصه راستکی

یادداشتهای شخصی امیرعلی

حرف اضافی خاموش!
ساعت ۳:٢٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ خرداد ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

از خدا که پنهان نیست،‌از خلق خدا چه پنهان که حضرت باری تعالی یک قوه‌ای به ما داده که ما جلو جلو از همه چیز خبردار می شویم. حالا شما که غریبه نیستید ولی اگر مناعت طبع و خویشتنداری ما نبود، لابد الان ما نیز صاحب دکان و دستکی بودیم و بی نیاز از نان بخور و بمیر کارمندی! چیزی شبیه به "علی‌اکبری" صاحب انرژی درونی و چه بسا عظیم‌تر. حالا اگر نگویید دچار توهم مالیخولیایی شده باید بگویم در حد نوسترآداموس!

حکایت عجیبه و غریبه خبردار شدن ما - جلو جلو - از وقایع، سرِّ مگویی بود که تا بحال با کسی در میان نگذاشته بودم الا همسر و تنی چند از دوستان و آشنایان و اقوام و تعدادی از اصحاب جراید و ارباب مطبوعات و قس علی هذا!

لعنت به وسواس خناس که همین حالا در دل توی خواننده نشسته و دارد وسوسه ات می کند که "دروغ می‌گوید!" که فرمود: "پناه ببر به خدا از شر وسواس خناس! و لاجرم مجبورم برملا کنم موضوعاتی را تا ببینید و خود به سنگ محک تجربه بیازمایید که صاحب این قلم هرچه باشد اهل دروغ و جفنگ و یک کلاغ چهل کلاغ نیست! چه مکرر از هزار و بلکه میلیون بار از سر و همسر و در و همسایه و خویش و ناخویش شنیده که: "دروغ‌گو دشمن خداست!"....

القصه! دردسرتان ندهم و یک راست بروم سر اصل موضوع! مدتی بود شست من خبردار شده بود که جماعت پرتوقع، روز به روز دارند فتیله توقعاتشان را بالا می‌برند. به چندنفر از بزرگان قوم هم به‌واسطه و بلاواسطه پیغام داده بودم که: "این جماعت،‌ علی الخصوص نسل جدیدشان بدجور اسب تنعم‌طلبی و رفاه محوری می تازندها!"....ولی کو گوش شنوا! که گفته‌اند: گوش ارباب مناصب کر مادرزاد است!!!

طبق مالوف و معروف، شد آنچه که من پیش پیش در خشت خام دیده بودم. آقایان و چه بسا خانمها(که از ازل پرتوقع بودند)، روز به روز و بلکه لحظه به لحظه، توقعات خود را بالا بردند و هرروز چیز جدیدی طلب کردند که ناخودآگاه انسان را به یاد قوم بهانه‌جوی بنی‌اسراییل می‌انداخت. چنانه که افتد و دانی ایشان نیز هر روز چیزی تازه می‌طلبیدند که ما عدس می‌خواهیم و پیاز و غیره و ذلک!

جماعت ناسپاس و پرتوقع نیز هر روز چیزی طلبیدند و عطش تنوع‌طلبیشان بسان قیمت نفت، بالا گرفت و فروکش نکرد. بدو امر باکی نبود که زیاده‌خواهی و نوطلبی عوام، عادت همیشگی‌اشان بوده است و فقط شدت و ضعفش متغیر! لکن ماجرا از آنجا بغرنج‌تر شد که "خواص" که همان "نخبگان" و "فرهیختگان" باشند، نیز پا به این میدان گذاشتند و سوار بر مرکب زیاده طلبی شدند.

و از اولین فرهیختگان و فرهنگ‌مدارانی که این کوس زد، اکبر بود، بزرگ وبلاگستان جماعت علم و صنعتی! هم‌اوکه صاحب راه میانبر بود و چشم جماعتی از صاحب این‌قلم تا بزرگانی چون محمد و مجید و آیینه، ‌تا فرومایگانی چون میثم به دستش تا چه پست کند و به کجا اشارت نماید!

 

اول مرتبه او بود که افاضات منطقی و شیوای دکتر سلیمانی در باب سرعت اینترنت را به زیر سوال برد و به باد سخره گرفت. و جماعت روشنفکرنما نیز تایید کنان پی حرفش را گرفتند و منبرش را بی منبری نگذاشتند، چنان که حالا که یکماه از حرفهای حضرت وزیر ارتباطات و هکذا فنآوری اطلاعات و ایضا ارتباطات می‌گذرد، هنوز بازار حرفهای عوامانه و پوپولیستی‌اشان در باب انتقاد از آن وزیر خدوم داغ است و متاعشان پرطرفدار!

 

و الّا کیست که نداند همان سرعت اینترنتی که جنابش فرمودند عقلا را کفایت می کند. باز اینجاست که وسواس خناس، سر می‌کشد در ذهنت و به نوای بدنوایش می نوازدت که : "پس چرا در دیگر بلاد، dial up منسوخ شده و صحبت از لیزلاین و وایرلس و امثالهم است؟؟!!!"  هم فرصت مناسبی است که رفع شبهه کنم از این شیطنتها و سفسطه‌ها به دلایل متقن و براهین محکم! بدیهی است که قوم خارج‌نشین اینترنت را برای چه کارهای زننده‌ای می‌خواهند و یکسر به دنبال چه خزعبلاتی هستند. کیست که نداند بی‌فرهنگان غیر هموطن، چه استفاده مذمومی از اینترنت می‌کنند و غیر دانلود کلیپهای 18+ موبایل و سرچ لغات بی‌ادبی و عکسهای خصوصی ناموسی هیچ کار مثبتی در اینترنت نمی کنند!

توی هموطن عاقل باش و مهر تایید و کف تحسین بزن بر فرمایشات حضرت وزیر که الحق فعالیتهای علمی چون دانلود paperهای روز و دسترسی به sciencedirect و امثالهم به همین آب باریکه میسر است و ما بقی لاطائلاتی است مضر!

القصه....اینها که گفتم همه مقدمه بود - نترس که مقدمه‌اش غامض بود و موخره‌اش به آسانی برآید- خواستم بگویم که این جماعت زیاده طلب کار را به کجا رسانده‌اند و چه توقعها که از این دولت خدمتگزار پیدا کرده‌اند. جالب است که حضرات را در دولت به اصطلاح اصلاحات هیچ مطالبه‌ای نبود و هیچ به یاد سرعت اینترنت و کیفیت اتصال و پایش مداوم شاخصهای اقتصادی نبودند! تو گویی که تورم یک‌رقمی بود و امور جملگی به سامان.

و اما اصل مطلب که: جماعت بعد از هیاهو برسر قیمت چای و کمبود پودرشوینده و ماکارونی و قندو شکر، پای علم خاموشی اتفاقی و بی‌برقی تصادفی سینه می زنند چنان که تو گویی فراموش کرده‌اند دوران میرحسین را که شش شب از 7 شب هفته خاموشی برنامه‌ریزی شده بود و شب هفتم خاموشی اتفاقی!

مهندس فتاح وزیر نیرو

و خوب است همینجا به شکرانه چشم تیز‌بین و فراست خداداد، تحلیل مختصری نمایم دلایل ازدیاد قیمت اقلام سابق الذکر را که فرمود: زکات العلم نشره! هر چند که احتیاج به توضیح ندارد و عاقلان دانند که مصرف مکرر چای،‌ عمل جماعت بنگی است و هم‌ایشانند که همواره کامشان تلخ است و یک استکان چایی را - که بنده و جنابعالی به یک حبه قند می‌خوریم- به یک قندان خورند و بازگویند که : "اه! تلخ بود! " و اصل ماجرا اینست که عده‌ای غیر بنگی، از مخالفین دولت خواستند که ادعای افزایش آمار اعتیاد کنند و فلذا به شکل مصنوعی بر مصرف قند و چای خویش افزودند و جهال هم از هول هلیم توی دیگ افتادند و با هجوم برای خرید به این بداخلاقی دامن زدند!

به جهت رویت خواهران محترمه و علیای مخدره! این نوشته‌ها را، دلایل ازدیاد مصرف پودر رختشویی نیز محفوظ در این سینه بماند به ! که مبادا جماعت اناث فرمایند: "شرم باد این قلم را از این ولنگاری!!!" هرچند که آن چیز که عیان است چه حاجت به بیان است!....

و اصل اصل مطلب اینکه امروز کار زیاده‌خواهی و توقع‌مندی چنان بالاگرفت که دامن خودم را هم تر کرد و قلم بدست شدم در راه امیال بی معنی و هوی و هوس دیگران! و این دیگران مشتی مدیرند و استراتژیست و مهندس و تکنیسین، از همانها که این مملکت بیش از حد دارد و تا به امروز چه گلی به سر این آب و خاک زده‌اند که فردا بزنند؟؟!!!

آری! قلم بدست شدم و فی الواقع حرمت قلم فروختم به بهای امیال نامشروع دیگران! و نوشتم این عریضه که تصویرش را می‌بینید خطاب به وزیر محترم نیرو! لکن به موقع "یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو!" به سرعت پاره اش نمودم و پی به خام‌اندیشی و بی خردی خویش، بیش از پیش بردم. الحق که زیبا گفته اند: " آدمی را سگ بگیرد ولی جو نگیرد! "

این کمترین نیز معترفم که جوگیر شدم به جو مصنوعی ایجاد شده پیرامون خاموشیهای کم اهمیت اخیر و مسائل مرتبط! للله الحمد که زود بیدار شدم از این خواب غفلت و زدودم زنگار تنعم طلبی!

 پس بر شمای خواننده و شنونده باد لعنت بر دل سیاه شیطان و جوگیر نشدن و پایمردی بر اصول و عدم انتقاد نابجا و سنگ اندازی در کار دولت !!!

باقی بقایتان---جانم فدایتان

بعدالتحریر:

1- دیشب توی تاریکی و گرمای ناشی از بی برقی -آنهم بعد از 15-16 ساعت کار- جرقه این نوشته در ذهنم زده شد! تا چه قبول افتد و چه در نظر آید!

2- خواستم از مراسم تشییع پیکر همسایه بزرگوار، حاج غلامحسین متوسلیان، بابای شیر در زنجیر - حاج احمد متوسلیان- بنویسم و صحبتهای نسبتا نابجای سعید قاسمی در روز تشییع و ...، ترسیدم متهم شوم به مناسبت نویسی و .....شرح این خون جگر گذاشتم تا وقتی دگر!

اللهم وفقنا لما تحب و ترضی و اجعل عواقب امورنا خیرا!