قصه راستکی

یادداشتهای شخصی امیرعلی

کشتی نشستگانیم!
ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

سوره یونس

 

خدایا! فقط همین یک‌بار! باور کن این دفعه فرق می‌کنه! می‌دونم خیلی نامردی کردم! می‌دونم هزاربار توبه‌مو شکستم....همه اینها را می‌دونم...اما فقط یکبار دیگه! یه فرصت دیگه به من بده!

خدایا! اصلا من‌لی‌غیرک؟!! من جز تو کیو دارم؟ کجا برم؟ به کی‌بگم؟ چجور بگم؟ من جز خودت هیچ‌کس رو ندارم! اگر تو کمکم نکنی، از کی کمک بگیرم؟! مگه من بنده‌ت نیستم؟ مگه من عبدت نیستم؟! پس فرق من با نماز نخونها و بی‌دینها چیه؟ اگه مشکل من رو حل نکنی، می‌خواهی مشکل اونها را حل کنی؟!

خدایا! این دفعه من آگاه شدم. این دفعه دیگر پی به قبح عملم بردم! تو همین یک دفعه را کمک کن! آخرین باره دیگه! دیگه محاله من گناه کنم! اصلا دیگر میشم بنده خوب خودت!‌ حتی به گناه فکر هم نمی کنم!

خدایا! اصلا یک قراری! تو بیا این مشکل من رو حل کن، بعد از حلش من اگه یک گناه دیگه کردم، دیگه حساب بی حساب! بزن آبرو و حیثیتم رو ببر!‌ بهم رحم نکن! نابودم کن! ولی همین یکبار رو بهم فرصت بده! من مطمئنم که دیگه گناه نمی‌کنم.

خدایا! قسم‌ات می‌دم به......! آی....! اصلا تو خودت ضمانت من رو پیش خدا بکن! من که اومدم زیارتت! من که اینقدر دوستت دارم!....خدایا! به آبروی ... قسم‌ات می‌دم مشکل من رو حل کن! الهی به ....

 

سوره یونس

 

ای بابا! چیه هی تو مخ من روضه می‌خونی؟ مگه من چیکار کردم! من که گناه نکردم! اصلا نصف بیشتر این چیزها را آخوندها از خودشان درآورده‌اند، تازه من که خطایی مرتکب نشدم. برو ببین بقیه چکار می کنند!

ای بابا! عجب گیری کردیم ها! چی می‌خواهی از جون من! تو مثلا وجدانی؟!!! خب حرف حسابت چیه؟ بگو!.....آهان! ببین مشکل اصلی تو همینه! چرا فکر می کنی فقط یک راه برای رسیدن به خدا و حقیقت هست؟ راهها زیاده! دل باید پاک باشه! این دستوراتی که اسلام گفته مال الان نبوده که! مال جامعه 1400 سال پیش بوده! ...

خداییش خودت فکر کن! اصلا از نظر عقلی جور در می‌آید؟ از نظر جامعه شناختی و روانشناختی منطقیه؟! خب بشر الان رشد کرده! خودش راهش رو پیدا می کنه! هیچ نیازی نداره یکی بهش بگه بکن-نکن! .....

ببین! اینقدر توی مخ من دریل نشو! کدوم مشکل؟!! اگه منظورت اونه که ....اصلا ارتباطی با دعا و اینها نداشت ها! ببین خودش حل شد! یعنی اتفاقی، تصادفی یکجوری شد که قضیه رفع و رجوع شد! می دونی اصلا از اولش هم من خیلی جدی گرفته بودم ها! ...اه! تو چقدر همه چیز را متافیزیکی می‌کنی! گفتم خودش حل شد دیگه !!!

....

بعدالتحریر:

1- چند وقت پیش که در یک مشکل صعب و لاینحل، به عادت همیشه قرآن را به نیت مشورت و استشاره باز کردم،  این آیات آمد!‌ همان موقع بر خودم لرزیدم که ای وای! عجب وصف حالی داد کتاب خدا از حال این بنده خدا که من باشم! در هرحال جسارت نباشد! من خودم را عرض کردم!

2- کاش سریع همه چیز را گردن دولت نهم نیندازیم و کمی منطقی فکر کنیم!‌ این وضعیتی که امروز تک تک ما داریم، ناشی از ناسپاسی و بی ایمانی نیست؟!!

3- یاد آقای پناهیان بخیر! کلاسهای شهرک غرب! خیابان ایران زمین! پنجشنبه ها! ساعت 3 بعداز ظهر! و ما که چقدر توی شهرک تابلو بودیم! یادمه یکی از روزها ملت شهرک فکر کرده بودند مانور مبارزه با بدحجابی شده! 200-300 تا دختر چادری و یک کرور پسر خشن!!! با اونهمه ماشین و موتور ...!!!

4- می‌خواستم از سمیر قنطار بنویسم! دیدم این موضوع واجب تر است

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا!