قصه راستکی

یادداشتهای شخصی امیرعلی

پورسانت !
ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ آذر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

آی ی ی ی ی ..... چی کار می کنی مردیکه! یواش! مگه داری جنازه این ور و اون ور می کنی ........... خب آره دیگه! داری جنازه این ور و اون ور می کنی! حق داری!....

وای! آخه چرا من؟ چرا من باید الان بمیرم؟ من تازه داشتم پیشرفت می کردم! نه! این حق من نبود! این عدالت نبود! خدا......آخه چرا با من این کار را کردی!

من را اینجا تنها نگذارید! من تحملش را ندارم! من می ترسم! .... اهه! اهه! اهه!

 

- خودت رو معرفی کن!

-  مممم .... مم... مننننن من ….

- کافیه! .......................

- ...............................

- ...............................

- ...............................

- ...............................

- ...............................

- راجع به پورسانتهایی که می گرفتی توضیح بده!

- پ پ پ پ ...پوپوپور...س س س انت چیه؟ م م مننن دس س س ست خیر داش ش ش ...شتم!

- ..............................................

- باشه! ب ب با ش شه! ج ج وابب می دم! مم ن پورسانت می گرفتم. من پورسانت بگیر بودم! من من مننن هیچ خریدی از هیچ چ چ ج جا نمی کردم مگه اینکه اولش حق خودم را بگیرم م م م . من هر ماه 7 -8 برابر حقو ققق قم پورسانت می گرفتم م م م .

- ...............

- خ خب خب اون سازنده ها مجبور بودن! اگه گه گه نمی دادند من بی بی چ چ چارشون می کردم م . ازشون خر خری خرید نمی کردم. تولیدشون رو ق ق قط قط قطع می کردم!

- .......................................

- نه! نه ! این کا کا رو نکنید! این حق ق ق من نی نیس نیست! من با این پول سفره می انداختم. به یتی یتی یتیمها کمک می کردم م م . خر خر خرج هی هی هیات رو می دادم........

- ..................

- نننننننننننننننننهههههههههههههههههههههه! این کار رو نکنییییییییییییییییددددددددددددددددد

- ...........................................

- آیییییییییییی خداااااااااااااااااااااااااااااا! به دادم برسسسسسسسسسسسسس سسسسس

- ............................................

 

 

بعدالتحریر:

1- باور کنید خیلی دلم می خواست بنویسم. اما نشد! شاید به همان دلیل که در پست قبل گفتم! از همه دوستان و بزرگواران معذرت می خواهم! از طبع شعر زیبای جناب سینرژی اگر لذت بردید-که حتما برده اید-، دعایش را به جان من کنید که غیبتم ایشان را بر سر ذوق آورد! (حضورمان که ضد ذوق است، خدا را شکر که غیبتمان ذوق آور است لااقل!)

2- چندنفری از عزیزانم به کربلا رفتند و بازگشتند، دل من هم همراهشان رفت ولی بازنگشت ! ..............بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا!

3- چون این چندوقت چندبار با آقایان پورسانت بگیر مواجه و بهتر بگویم دست به یقه شدم، این پست را نوشتم به یادشان و به امید اصلاحشان! اوصیکم نفسی، نفسی، نفسی و عبادالله به تقوی الله!

4- بر سر - 2راهی که چه عرض کنم- یک 3راه یا 4 راه مانده ام، دعاکنید خود دلیل المتحیرین و دلیل من لا دلیل له راهنماییم کند!

 

اللهم وفقنا لما تحب و ترضی و اجعل عواقب امورنا خیرا !