قصه راستکی

یادداشتهای شخصی امیرعلی

کربلا به روایت امیرعلی (قسمت اول)
ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٧ دی ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

قبل التحریر (مفصل و به جای مقدمه):

عوام، مجالس ماتم و ذکر مصیبت اباعبدالله(ع) را مجلس روضه و روضه خوانی می نامند! شاید برایتان جالب باشد که بدانید این نام از کجا آمده است! شهید مطهری در کتاب حماسه حسینی می نویسند:
در زمان امام حسین(ع) و حضرت صادق(ع) و امام حسن عسگری(ع) اصطلاح روضه خوانی رایج نبوده و در زمان سیّد مرتضی و خواجه نصیرالدین طوسی هم روضه خوانی نمی گفتند. از پانصد سال پیش به این طرف اسمش روضه خوانی شده. روضه خوانی یعنی خواندن کتاب : "روضة الشهداء"
کتاب "روضة الشهداء" چون اولین کتابی است که به زبان فارسی نوشته شده لذا مرثیه خوانها که
اغلب بی سواد بودند و به کتابهای عربی مراجعه نمی کردند همین کتاب را می گرفتند و در مجالس از رو می خواندند (و به همین جهت معروف شد به روضه خوانی) نویسندة این کتاب شخصی است به نام "ملاحسین کاشفی" که معلوم نیست شیعه بوده یا سنّی و اساساً مرد بوقلمون صفتی بوده است، بین شیعه ها که رفته خودش را شیعه صد در صد و مسلّم معرفی می کرده و بین سنّی ها که می رفته خودش را حنفی نشان می داده است. این کتاب پر از دروغ است. به همه دروغ بسته است. حتی به ابن زیاد و عمر سعد. نوشته است ابن زیاد پنجاه خروار زر سرخ به عمرسعد داد که آمد کربلا و دست به این کار زد، هرکس بشنود می گوید پس عمرسعد خیلی هم تقصیر نداشت!
مدتها بعد هم شخصی به نام ملا آقادربندی پیدا شد و تمام حرفهای «روضه الشهدا» را به اضافه چیزهای دیگری که پیدا کرده بود یکجا جمع کرد و کتابی به نام «اسرار الشهدا» نوشت. واقعا مطالب این کتاب انسان را وا می دارد به حال اسلام بگرید.
لذا روضه خوانی یعنی خواندن کتاب روضه الشهدا یعنی خواندن همان کتاب دروغ !
((جلد اول- صفحه 54))

محرم امسال بر آن شدم تا نه مثل عوام از شنیدن دروغ بگریم و نه مثل خواص عاشورا را فراموش کنم. تصمیم گرفتم یکی از مقاتل معتبر (لهوف ابن طاووس) را بازخوانی و بازنویسی کنم. مقتل گزارشهایی است مستند از وقایع که تا قبل از دروغ پردازی ملاحسین کاشفی رواج زیادی داشته و متاسفانه مدتها فراموش شده بود و کم کم دارد به یاری بزرگان مطرح می شود. لهوف از معتبرترین آنهاست.
اینک به یاری خدا بازنویسی را شروع می کنم و تا هرکجا توفیق داشتم روی وبلاگ می گذارم. سعی می کنم متنها وفادار به کتاب اصلی و فقط در جملات پیچیده ساده و به زبان امروزیمان باشد و در ضمن فقط گزیده ای از متن مقتل را می گذارم. برای خواندن متن کامل به اینجا بروید. راویان میانی واسطه نقل اخبار را نیز ذکر نمی کنم.

قسمت اول: مسائل پیش از واقعه کربلا (تولد امام حسین (ع))
تولد حضرت سیّدالشهداء ابى عبداللّه الحسین علیه السّلام در پنجم ماه شعبان المعظّم به سال چهارم از هجرت رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله بوده است.چون آن جناب در دار دنیا آمد، جبرئیل علیه السّلام با هزار مَلَک از آسمان نازل گردید بر رسول مجید صلّى اللّه علیه و آله و آن حضرت را تهنیت نمود به ولادت آن مولود مسعود.
در کتاب طبقات از ابن عباس ذکر نموده بر آنکه اُمُّ الْفَضْل زوجه عباس بن عبدالمطلب - رضوان اللّه علیهما- گفت : پیش از آنکه امام حسین علیه السّلام متولد گردد، شبى در خواب دیدم که گویا پاره اى از گوشت بدن حضرت خاتم الانبیاء صلّى اللّه علیه و آله بریده شد و در دامن من قرار گرفت ؛ پس این خواب خود را به حضرت رسول صلّى اللّه علیه و آله عرض نمودم . آن جناب فرمود: که همانا اگر خواب تو راست باشد فاطمه زهرا علیها السّلام پسرى خواهد زایید و من آن طفل را به تو مى سپارم تا او را شیر دهى. ام الفضل گفت : که به همان قسمى که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرموده بود واقع گردید و حسین علیه السّلام را به من سپرد و دایه او بودم.
تا اینکه روزى آن طفل را به خدمت جدّ بزرگوارش آوردم و او را در دامان پیغمبر نهادم و آن حضرت ، نور دیده خود را مى بوسید ناگاه طفل ادرار کرد و قطره اى از ادرار او بر جامه پیغمبر رسید. من گوشت بدنش را نیشگون گرفتم ، امام حسین علیه السّلام به گریه افتاد. رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله مانند شخصى خشمناک به من فرمود:
آرام باش اى ام الفضل ! جامه را به آب مى توان شست ، تو فرزند دلبند مرا آزردى .
ام الفضل گفت : او را در دامان پیغمبر گذاردم و خود رفتم تا آنکه آب آورده جامه رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله را بشویم ، چون برگشتم دیدم که جناب پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله گریان است . عرض کردم : یا رسول اللّه ! چه چیز شما را گریانید؟
فرمود: اینک جبرئیل بر من نازل گردید و مرا خبر داد که این فرزند را، اُمّت من به قتل مى آورند!
راوى گوید: چون دو سال از عمر شریف آن جناب گذشت رسول خداصلّى اللّه علیه و آله را سفرى پیش آمد؛ پس در پاره اى از راه که مى رفت بایستاد و گفت : ( إِنّا للّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ ) و چشمان آن جناب اشک آلود گردید و گریه نمود؛ سبب گریه را از آن حضرت سؤال نمودند،فرمود : هذا جِبْرئیلُ ، اینک جبرئیل است که مرا خبر مى دهد از زمینى که کنار فرات واقع است و آن را کربلا مى گویند که بر روى آن زمین، فرزند دلبند من-حسینِ فاطمه-  کشته مى گردد!
.....
ادامه دارد. انشاالله!

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا !

بعدالتحریر:
1- حیف که ما وقت نداریم... وگرنه بد نبود اگر کتاب حماسه حسینی استاد مطهری را می خواندیم و اگر اهل گریستن به امام حسین بودیم می فهمدیم که برچه چیز باید بگرییم و اگر اهل گریستن نبودیم می فهمیدیم که چرا باید گریست؟ افسوس که ما وقت نداریم و باید پیگیر اخبار بورسهای اقتصادی دنیا و Red CARPET و کارهای جدید هیفا وهبی و امل حجازی باشیم!
2- اشتباه نشود که مخالف وجه عاطفی و حماسی عزاداریهای سنتی پرمغز نیستم. هنوز هم با شنیدن این نواها که از کودکی در هیاتها و مساجد و تکایا شنیده ام سراپا اشک می شوم. چه چیز گریه آور تر از این نوا که: ای اهل حرم میر و علمدار نیامد! سقای حسین سید و سالار نیامد! علمدار نیامد! علمدار نیامد!


یا علمدار حسین !