قصه راستکی

یادداشتهای شخصی امیرعلی

کربلا به روایت امیرعلی (قسمت دوم)
ساعت ٩:٥٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ دی ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

قبل التحریر:
دو تحریف معنوی بسیار عجیب و ماهرانه کردیم ( نمی‏دانم بگویم ماهرانه یا جاهلانه ) یک جا گفتیم‏ حسین‏بن‏علی ( ع ) قیام کرد تا کشته شود ، برای اینکه کفاره گناهان امت‏
باشد ! حال اگر بپرسند این حرف در کجاست ؟ آیا خود امام‏حسین علیه‏السلام‏ چنین چیزی گفت ؟ پیغمبر گفت ؟ امام گفت ؟ ما می‏گوئیم به این حرفها چکار دارید ؟ امام‏حسین ( ع ) کشته شد برای اینکه گناهان ما بخشیده شود ! نمی‏دانیم که ما این فکر را از دنیای مسیحیت گرفته‏ایم یا نه ؟ ملت‏ مسلمان ندانسته خیلی چیزها را از دنیای مسیحیت بر ضداسلام گرفته است . یکی از اصول معتقدات مسیحیت مسئله به صلیب کشیدن ، مسیح است برای‏ اینکه فادی باشد . الفادی لقب مسیح است . از نظر مسیحیت این جزء متن‏ مسیحیت است که عیسی به دار رفت تا کفاره گناهان امت باشد ! یعنی گناهان خودشان را به حساب عیسی می‏گذارند ! فکر نکردیم که‏ این ، حرف دنیای مسیحیت است ، با روح اسلامی سازگار نیست ، با سخن‏ حسین علیه‏السلام سازگار نیست . به خدا قسم تهمت به اباعبدالله است . والله اگر کسی در ماه رمضان روزه داشته باشد و این حرف را به حسین‏بن‏علی‏ (ع) نسبت بدهد و بگوید حسین برای چنین کاری بود و [ این سخن را ] از او نقل بکند روزه‏اش باطل است ، دروغ بر حسین ( ع ) است . اباعبدالله‏ که برای مبارزه با گناه کردن قیام کرد ، ما گفتیم قیام کرد تا سنگری برای‏ گنهکاران باشد ! گفتیم حسین یک بیمه درست کرد ، یک شرکت بیمه تأسیس‏ کرد . بیمه چه ؟ بیمه گناه ! گفت شما را از نظر گناه بیمه کردم ، در عوض چه بگیرم ؟ اشک . شما برای من اشک بریزید ، من در عوض ، گناهان‏ شما را جبران می‏کنم . شما هر چه می‏خواهید باشید ، ابن‏زیاد باشید ، عمر سعد باشید . یک ابن‏زیاد در دنیا کم بود ! یک عمرسعد در دنیا کم بود ! یک سنان‏بن‏انس در دنیا کم بود ! یک خولی در دنیا کم بود ؟ امام‏حسین (ع) خواست خولی در دنیا زیاد شود ، عمرسعد در دنیا زیاد شود ، گفت‏ ایهاالناس هر چه می‏توانید بد باشید که من بیمه شما هستم !
[حماسه حسینی- جلد اول- صفحه 76-77]

مرگ معاویه، جانشینی یزید -بر هر دوشان لعنت لحظه افزون باد- و درخواست از امام حسین (ع) برای بیعت با یزید
چون معاویة بن ابى سفیان - علیهما اللعنة و النیران - در ماه رجب به سال شصت از هجرت ، جان به مالک دوزخ سپرد و یزید به جاى آن ملعون به سلطنت نشست . یزید نامه اى به ولید بن عُقْبَه - حاکم مدینه نوشت و در آن نامه امر نموده بود که برایش از اهل مدینه ، خصوصا از حضرت ابى عبداللّه الحسین علیه السّلام بیعت بگیرد و در آن نامه ، مندرج بود که هر گاه آن جناب بیعت ننماید او را گردن بزن و سر او را از براى من بفرست !
پس ولید بعد از مطالعه آن نامه ، مروان بن حکم را طلبید و با او در این باب مشورت نمود.مروان گفت که امام حسین علیه السّلام قبول نخواهد نمود که با یزید بیعت نماید و اگر من به جاى تو مى بودم او را گردن مى زدم .
ولید گفت : اى کاش ! من در سلک معدومین بودمى تا به این امر شنیع مبتلا نگردیدمى .پس از آن ، ولید کسى را خدمت ابى عبداللّه علیه السّلام فرستاده او را طلب داشت . آن حضرت با سى نفر از اهل بیت و دوستان خود به منزل ولید، تشریف آوردند. ولید خبر مرگ معاویه پلید را به او داد و اظهار داشت که آن جناب با یزید بیعت نماید.
امام علیه السّلام فرمود: أَیُّهَا الاَْمِیر! بیعت کردن من نمى توان که به پنهانى باشد، چون فردا شود و مردم را طلب دارى ما را نیز با ایشان بخواه .
مروان لعین - که در آن مجلس حاضر بود - گفت : اى امیر! این عذر را از او مپذیر و اگر بیعت نمى نماید او را گردن بزن .
امام حسین علیه السّلام [از شنیدن این سخنان ] در غضب شد، فرمود: واى بر تو، اى پسر زنِ [کبود چشم ] زناکار! تو را چه یارا که حکم نمایى مرا گردن زنند؟! به خدا سوگند! دروغ گفتى و خود را [با این سخنان جسارت آمیز] خوار داشتى .
سپس آن حضرت علیه السّلام روى مبارک به جانب ولید نمود.
فرمود: اى امیر! ماییم خانواده نبوّت و معدن رسالت و خانه ما محل آمد و شد ملائکه است و خداى متعال به ما ابتداى خلقت و رحمت را فرمود و به ما ختم خواهد نمود و یزید مردیست فاسق و شرابخوار و کشنده نفس محترمه ، آشکارا به فسق مشغول است ، مانند من ، کسى با او بیعت نخواهد نمود و لکن چون صبح فردا شود، ما و شماهر دو - نظر در امور خویش نماییم که چه کس از میان ما سزاوار به خلافت و بیعت خلق با او باشد.
پس از اداى این کلمات ، امام علیه السّلام از نزد ولید، بیرون آمد.
مروان لعین به ولید گفت : با راى من مخالفت کردى و عصیان نمودى .
ولید گفت : واى بر تو باد! به من اشاره کردى به امرى که دین و دنیاى مرا از دست بدهى ؛ برو، به خدا سوگند! که دوست نمى دارم که تمام دنیا را مالک باشم و حال آنکه قاتل امام حسین علیه السّلام بوده باشم ؛ به خدا سوگند! گمان ندارم کسى خدا را ملاقات کند و خون حسین علیه السّلام در گردن او باشد مگر آنکه میزان اعمال او سبک خواهد بود و خداى متعال نظر رحمت به سوى او نخواهد نمود و او را از گناه پاک نخواهد کرد و عذابى دردناک او را خواهد بود.

گفتگوی میان امام(ع) و مروان حکم و عزیمت امام (ع) از مدینه به مکه
راوى گوید: چون صبح شد آن حضرت که از منزل خود مى آمد، اخبار مختلف از مردم مى شنید، پس مروان پلید را در راه ملاقات نمود. مروان عرض کرد: اى ابا عبد اللّه ، من تو را نصیحت مى کنم ، از من بپذیر که به راه راست خواهى رسید!؟
امام علیه السّلام فرمود: آن راى [خیر خواهانه ] کدام است ؟ بگو تا بشنوم .
مروان گفت : از براى تو چنین صلاح مى دانم که با یزید بیعت نمایى.
که از براى دین و دنیاى تو بهتر خواهد بود!؟
امام حسین صلّى اللّه علیه و آله فرمود:
إِنّا للّهِِ ... و در این صورت ، باید با اسلام ، سلام و وداع نمود که از دست ما خواهد رفت ؛ زمانى که اُمّت مبتلا به راعى و امیرى چون یزید شوند.به درستى که شنیدم از جدّ بزرگوار خود رسول مجید صلّى اللّه علیه و آله که فرمود: خلافت حرام است بر آل ابوسفیان .
سخن در میان آن حضرت علیه السّلام و مروان پلید به طول انجامید تا آنکه مروان خشمناک گشت و رفت .
راویان حدیث بعد از گزارش مذاکرات امام با ولید و مروان لعین ، چنین گفته اند که در صبح آن شبى که حضرت امام حسین علیه السّلام به خانه ولید، تشریف فرما شده بود بار سفر مکه را بست و متوجه خانه خدا گردید و سه روز از ماه شعبان سال 60 از هجرت
گذشته بود که وارد شهر مکه معظمه شد و باقى شعبان و ماه رمضان و ماه شوال و ماه ذى القعده را در مکه اقامت فرمود.

بعدالتحریر:
1- اگر احیانا امروز و فردا افتادیم و مردیم و اگر سوالی بود و جوابی و اگر بر فرض از ما پرسیدند: فلسطین؟ غزه؟ می دانید که چه باید بگوییم؟ باید بگوییم: ای بابا! به ما چه! ما خودمان توی کشور خودمان هزار تا بدبختی داشتیم! اصلا به ما چه؟ می خواستند خودشان زمینهایشان را نفروشند! در جریانید که!.....اینها جوابهای قانع کننده ای است که هم در دنیا هم در آخرت به کار خواهد آمد!
2- چقدر این نوحه های سنتی و معمولی و پر مغز از نظر معنایی-نمونه اش همان که نزار القطری می خواند- قشنگ است و به دل می نشیند. کاش مداحهای ما هم به جای اوسین اوسین گفتن و تقلید از خوانندگان پاپ زیر زمینی و رو زمینی، دنبال معنا می رفتند.

اللهم وفقنا لما تحب و ترضی و اجعل عواقب امورنا خیرا !