قصه راستکی

یادداشتهای شخصی امیرعلی

به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد!
ساعت ٧:۱٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

قبل التحریر:
1- چندتا آدم پرت و پلا، فکر کرده بودند که من در مطالب ماه محرم (کربلا به روایت امیرعلی) خواسته ام اصل عزاداری و سینه زنی را زیر سوال ببرم و با آن مخالفت کنم. حاشا که چنین باشد و من بچه هیاتی که پای همین سینه زنی ها بزرگ شده ام و از کودکی برای حسین و عزیزانش سینه زدم، چنین بیندیشم و چنین کنم. حرفی اگر بود دوری از خرافات و پیرایه های ناروایی بود که به این واقعه بسته اند و باید پاکسازی شود که می شود انشالله!
2- این بحر طویل زیبا که نقل می کنم، از سید حمیدرضا برقعی شاعر خوب قمی است که انصافا شعرهای بسیار تاثیر گذار و زیبا و قوی ای دارد. حزن خاصی در شعرهایش وجود دارد که نمی تواند از سوز دل نباشد. لطفا تند تند و با ضربآهنگ بحر طویل بخوانید.
3- اربعین مناسبت بزرگی است که فراموش شده است. دقت کرده اید که پیامبر و هیچکدام از ائمه اربعین ندارند؟! و اصلا رسم چهلمین روز درگذشت مربوط به امام حسین(ع) و یاران وفادارش _الذین بذلوا مهجهم دون الحسین_ است؟

بین الحرمین! عشق عالمین!

عصر یک جمعهء دلگیر، دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟چرا آب به گلدان نرسیده است؟چرا لحظهء باران نرسیده است؟ وهر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است، به ایمان نرسیده است! و غم عشق به پایان نرسیده است. بگو حافظ دلخسته زشیراز بیاید، بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است ؟چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟دل عشق ترک خورد، گل زخم نمک خورد، زمین مرد، زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد،فقط برد، زمین مرد، زمین مرد ،خداوند گواه است،دلم چشم به راه است، و در حسرت یک پلک نگاه است، ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه خدایا برسد کاش به جایی، برسد کاش صدایم به صدایی...

عصر این جمعه دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس، تو کجایی گل نرگس؟به خدا آه نفس های غریب تو که آغشته به حزنی است زجنس غم و ماتم، زده آتش به دل عالم و آدم مگر این روز و شب رنگ شفق یافته در سوگ کدامین غم عظما به تنت رخت عزا کرده ای ای عشق مجسم؟! که به جای نم شبنم بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت. نکند باز شده ماه محرم که چنین می زند آتش به دل فاطمه آهت! به فدای نخ آن شال سیاهت! به فدای رخت ای ماه! بیا صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و  این بزم توئی ،آجرک الله!عزیز دو جهان یوسف در چاه ،دلم سوخته از آه نفس های غریبت دل من بال کبوتر شده خاکستر پرپرشده، همراه نسیم سحری روی پر فطرس معراج نفس گشته هوایی و سپس رفته به اقلیم رهایی، به همان  صحن و سرایی که شما زائر آنی و خلاصه شود آیا که مرا نیز به همراه خودت زیر رکابت ببری تا بشوم کرب و بلایی، به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد ،نگهم خواب ندارد، قلمم گوشه دفتر غزل ناب ندارد، شب من روزن مهتاب ندارد، همه گویند به انگشت اشاره مگر این عاشق بیچارهء دلدادهء دلسوخته ارباب ندارد...تو کجایی؟ تو کجایی شده ام باز هوایی،شده ام باز هوایی...

گریه کن ،گریه وخون گریه کن آری که هر آن مرثیه را خلق شنیده است شما دیده ای آن را و اگر طاقتتان هست کنون من نفسی روضه ز مقتل بنویسم، و خودت نیز مدد کن که قلم در کف من همچو عصا در ید موسی بشود چون تپش موج مصیبات بلند است، به گستردگی ساحل نیل است، و این بحر طویل است وببخشید که این مخمل خون بر تن تبدار حروف است که این روضهء مکشوف لهوف است، عطش بر لب عطشان لغات است و صدای تپش سطر به سطرش همگی موج مزن آب فرات است، و ارباب همه سینه زنان کشتی آرام نجات است ،ولی حیف که ارباب «قتبل العبرات» است، ولی حیف که ارباب«اسیر الکربات» است، ولی حیف هنوزم که هنوز است حسین ابن علی تشنهء یار است و زنی محو تماشاست زبالای بلندی، الف قامت او دال و همه هستی او در کف گودال و سپس آه که «الشّمرُ ...»خدایا چه بگویم «که شکستند سبو را وبریدند ...» دلت تاب ندارد به خدا با خبرم می گذرم از تپش روضه که خود غرق عزایی، تو خودت کرب و بلایی، قسم ات می دهم آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی، تو کجایی؟؟؟ ... تو کجایی...؟؟؟

بعدالتحریر:
1- قصد داشتیم تعطیلات نوروز به زیارت کربلا برویم. گفته بودم که دعوت است و توفیق! اسم ما را خط زد! حتما قابل نبوده ایم! حیف ...
1- قصد داشتم از فوت طنزنویس خوب کشورمان، رنگ دهنده خاطرات کودکیمان، شاعر حسنی نگو یه دسته گل..تر و تمیز و تپل مپل بنویسم.... منوچهر احترامی که نویسنده گل آقا بود و هفته گذشته فوت کرد! باشد برای بعد...
2- قایقی ساخته ام و دارم می روم پشت دریا! شاید برایتان نوشتم!

اللهم وفقنا لما تحب و ترضی و اجعل عواقب امورنا خیرا !