قصه راستکی

یادداشتهای شخصی امیرعلی

بحث طلبگی !
ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ خرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

... نقطه مقابل اینها دسته دیگری هستند که تقریباً همه مردم را مستحق عذاب می­دانند و برای کمتر انسانی عمل مقبول و فرجام نیک معتقدند. اینها یک حساب ساده‌ای دارند، می­گویند مردم یا مسلمانند و یا غیر مسلمان، غیر مسلمان ها که تقریباً سه ربع مردم جهان را تشکیل می­دهند به این جهت که مسلمان نیستند اهل دوزخند؛ مسلمانان نیز یا شیعه اند و یا غیر شیعه؛ غیر شیعه که تقریباً سه ربع مجموع مسلمانان را تشکیل می­دهند به این جهت که شیعه نیستند اهل دوزخند؛ شیعیان نیز اکثریتشان ـ در حدود سه ربع ـ تنها اسم تشیع دارند و اقلیتی از آن ها به اولین وظیفه خود که «تقلید» از یک مجتهد است آشنا هستند تا چه رسد به سایر وظائف که صحت و تمامیت آنها موقوف به این وظیفه است؛ اهل تقلید هم غالباً اهل عمل نیستند. علی هذا بسیار اندکند کسانی که اهل نجات می­باشند!

 

نمی دانم با طلبه ها نشست و برخاست داشته اید یا نه، گاه دیده ام که 2 طلبه وقتی بر سر و کله هم می کوبند! و بر سر موضوعی بحث می کنند. چنان رگ گردنشان باد می کند و فریاد می زنند که آدم یقین می کند اینها الان با هم ترک ارتباط می کنند تا قیام قیامت! و بهم می گویند: دیدار به قیامت! یا به اصطلاح بچگی امان: قهر قهر تا روز قیامت! ...

چند روز بعد یا حتی ساعتی بعد، همین 2 نفر را می بینید که با هم مشغول بازی یا شوخی و خنده و تفریحند! اینجا است که آدم شاخ در می آورد و وقنی می پرسد که شما مگر دیروز ....؟! جواب می شنود که : ".... بابا آنها بحثهای طلبگی بود! .... رفاقتمان سر جای خود باقی است!"

 

حالا حکایت ما است! حکایت من و خانم آیینه !

بحثی در گرفت بین ما در مورد حجاب! وجوب آن و حدودش و ... ! من همچنان بر سر نظر خود هستم و هیچ هم کوتاه نمی آیم! یقینا خانم آیینه هم بر سر موضع خود هستند! (در بازجوییهای ساواک، آدمهایی را که پس از مدتی زد و خورد و فشار همچنان هدایت نمی شدند سرموضعی! می نامیدند! ما هم هر 2 سر موضعی هستیم لابد!)

من بخش زیادی از استدلالهای ایشان را قبول ندارم! لابد ایشان هم به هکذا استدلالهای مرا قبول ندارند! ایشان از کسانی شاهد مثال آورده اند مثل ذبیح اله منصوری و احمد قابل که من یک پول سیاه هم کف دستشان نمی گذارم! لابد ایشان هم یک پول سیاه کف دست شاهد مثالهای من نمی گذارند! اگر من نحوه استدلال ایشان و بحث کردنشان را شبیه آخوندهای قدیمی و رییس جمهور خدمتگزار می دانم، لابد ایشان هم بحث کردن مرا شبیه فاشیستها و امثالهم می دانند!

.....

ولی از همه اینها گذشته، من به همه کسانی که از روی فکر عمل می کنند احترام می گذارم. من برای همه کسانی که از نقطه نظر عقلی به نتیجه ای می رسند ولی بخاطر جنبه تعبدی – یا احتیاطی- قضیه جانب احتیاط را رعایت می کنند، ارزش زیادی قائلم.

الحمدلله مثل مقدس مآبها و خشک مغزهایی که استاد مطهری طرز تفکرشان را افشا می کنند –در ابتدای این پست مطلبشان را آورده ام- هم فکر نمی کنم. میزان را هم حجاب ملت نمی دانم! بماند که ایشان علی رغم ان قلت داشتن به حجاب، همچنان رعایت کننده حجابند. احترام ایشان برای من واجب است چون نه زن سنتی هستند و نه زن فرنگی مآب و این امروز روز خیلی نایاب است!

.... مخلص کلام این که : هر چه بین ما بود بحث طلبگی بود!

امیدوارم ایشان از من نرنجیده باشند. اگر هم رنجیده اند بدانند که من هم از بعضی چیرها رنجیده ام ولی به حساب همان بحثهای طلبگی گذاشته ام.

ختم کلام اینکه : آشتی آشتی تا روز بهشتی!

 

بعد التحریر:

1- خدا بر من رحم نماید بعد از اینکه آرنوش عزیز این پست را بخواند! یحتمل به جرم کم آوردن و پا پس کشیدن خفه ام می کند!

2- کلی نفسم را زیر پا گذاشتم تا این چند سطر را بنویسم ها! کم که الکی نیست!

3- دوستان مکرر می پرسند که به چه کسی رای می دهم! به اطلاع می رسانم که اولا رای مخفی است! اصلا تمایلی ندارم افشایش کنم! ثانیا در مملکت ما که هر کس بعد از رای آوردن به میل خود عمل می کند و هر چه گفته را فراموش می کند و حتی نیمی از یاران خود را هم می راند و می رنجاند و بادمجان دور قاب چینها را میدان می دهد، ترجیح می دهم آبرویم را در گروی حمایت علنی از کسی نگذارم.

 

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا !