قصه راستکی

یادداشتهای شخصی امیرعلی

تویی که نمی شناختمت !
ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٤ تیر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

بارها تجریه کرده ام که گفتن، نوشتن، منتشر کردن و هر کاری در مورد ائمه، توفیق می خواهد. تا عنایت نباشد موفق نمی شوم. اگر هم چیزی بنویسم، مطلب بی مزه ای از آب در می آید.

می خواستم به مناسبت تولد حضرت علی (ع) مطلبی بنویسم که رخصتی صادر نشد. می خواستم بنویسم که سبب رابطه معنوی و عاطفی ما ایرانیان، با حضرت علی چیست؟

می خواستم بگویم که حضرت به ایرانیان تا چه حد احترام می گذاشته اند. هدایای اجباری که خلفای قبلی وضع کرده بودند را نپذیرفتند و برای اینکه ایرانیان نارحت نشوند، مبلغ هدیه را پرداخته و سپس قبول نموده اند.

می خواستم بگویم که ایرانیان قبل از خلافت مولا، از ایشان برای تدریس طب و نجوم در دانشگاه جندی شاپور دعوت کرده بودند...

می خواستم بگویم که به شهادت تاریخ، امام با ایرانیان به فارسی سخن می گفته اند و حجم زیادی از نامه های فارسی در منزل ایشان بوده است.

می خواستم بگویم که بر خلاف تصور ما، دوران حضرت سرشار از جنگ نبوده است. نخستین بیمه اجتماعی تاریخ در دوران ایشان وضع گشته است.

می خواستم بگویم که اصلاح نژاد گندم با بذر ایرانی، ساخت آب بند (سد کوچک) در دوران ایشان و به دستورشان آغاز گشته است.

می خواستم بگویم که ........

می خواستم بگویم که ما هنوز هم حضرت (ع) را نمی شناسیم.

...

توفیق ولی یار نبود. لابد به مناسبت زنگار روح و کردار آلوده!

 

 

 

مولای ما نمونه دیگر نداشته است..........اعجاز خلقت است و برابر نداشته است

وقت طواف دور حرم فکر می کنم.............این خانه بی دلیل ترک برنداشته است

دیدیم در غدیر که دنیا به جز علی............آیینه ای برای پیمبر نداشته است

سوگند می خورم که نبی شهر علم بود.........شهری که جز علی در دیگر نداشته است

طوری ز چارچوب در قلعه کنده است...............انگار قلعه هیچ زمان در نداشته است

یا غیر لافتی صفتی در خورش نبود................یا جبرِِییل واژهء بهتر نداشته است

چون روز روشن است که در جهل گمشده است..هرکس که ختم نادعلی برنداشته است

این شعر استعاره ندارد برای او......................تقصیر من که نیست برابر نداشته است

 

(شعر با عنوان "به نام عشق" ، از شاعر آیینی: سید حمیدرضا برقعی )

بعدالتحریر:

1- وسط بحث سیاسی از من پرسید: خودت با موسوی هستی یا احمدی نژاد؟!! سکوت کردم... تکرار کرد: موسوی ای یا احمدی نژاد؟! موسوی ای یا ... گفتم: حیدریم! ...بعدا شنیدم که گفته بود فلانی مشکل منتال(Mental) دارد!

2- گفت لا یمکن الفرار از عشق !

3- در این دوران تقدس زدایی، که عده ای فارغ از همه بحثهای سیاسی و اجتماعی و اقتصادی، فقط به دنبال تقدس زدایی هستند، مطالعه کتاب "داستانهای شگفت" شهید دستغیب، بدجوری هوایی ام کرد. خدا روحش را قرین رحمت سازد.

4- سکوت پیشه کرده ام! بدیهی است که حرفهایی داریم ولی شنوایی نمی بینم. بیشتر حرفهایم را استاد بزرگوارم جناب آقای زائری اینجا نوشته اند.

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا!